 تر ز مرغان هوايى
كجاييد اى شهان آسمانى 		بدانسته فلك را در كشايى
(610)
12 - عباس محمود عقاد
شجاعت امام حسين عليه السلام صفتى است كه از شخصى مانند امام حسين عليه السلام تعجب آور نيست ، زيرا شجاعت از او مثل ظهور طلا از معدن آن است ، يعنى امام حسين عليه السلام معدن شجاعت است و اين فضيلتى است كه آن را از پدران و نياكان به ارث برده و به فرزندان خود به ارث گذاشته است و او در جنگ هاى آفريقاى شمالى و طبرستان و قسطنطنيه شركت داشت (611) و در رويدادهاى جمل و صفين نيز همراه پدرش حاضر بود. البته در ميان فرزندان آدم كسى در شجاعت قلب و قوت روح به امام حسين عليه السلام - در مقايسه با آنچه او در كربلا بدان اقدام كرد - نمى رسد. و امام حسين عليه السلام در شجاعت روحى و جسمى ميان مردم ضرب المثل بود.
و براى او همين بس كه در طول صدها سال تاريخ دنيا، او همچنان شهيد، فرزند شهيد و پدر شهيدان باقى مانده است .(612)
13 - عطار نيشابورى
كيست حق را و پيغمبر را ولى 		آن حسن سيرت ، حسين بن على
آفتاب آسمان را معرفت 		آن محمّد صورت و حيدر صفت
نه فلك را تا ابد مخدوم بود 		زآن كه او سلطان ده معصوم بود
قرة العين امام مجتبى 		شاهد زهرا، شهيد كربلا
تشنه او را دشنه آغشته به خون 		نيم كشته گشته سرگشته به خون
آن چنان سر، خود كه برّد بى دريغ 		كآفتاب او درد آن شد زير ميغ
گيسوى او تا به خون آلوده شد 		خون گردون از شفق پالوده شد
كى كنند اين كافران با اين همه 		كو محمّد؟ كو على ؟ كو فاطمه ؟
صدهزاران جان پاك انبياء 		صف زده بينم به خاك كربلا
در تموز كربلا تشنه جگر 		سربريدندش ، چه باشد زين بتر؟
با جگرگوشه ، پيغمبر اين كنند 		وانگهى دعوى داد و دين كنند
كفر آيد هر كه اين را دين شمرد 		قطع باد از بن زبانى كاين شمرد
هر كه در رويى چنين آورد تيغ 		لعنتم از حق بدو آيد دريغ
كاشكى ، اى من سگ هندوى او 		كمترين سگ بودمى در كوى او
يا در آن تشوير آبى گشتمى 		در جگر او را شرابى گفتمى
(613)
14 - حافظ حسين كربلايى تبريزى
ولادت همايونش در مدينه روز سه شنبه سوم شعبان سنه چهارم هجرى و آن حضرت شش ماهه متولد شده و اين از خصائص ايشان و يحيى معصوم عليهماالسلام است ، علماى اخبار ايراد نموده اند كه هنوز حضرت امام حسين عليه السلام در صغر سن بود كه جبرئيل عليه السلام حضرت رسالت را از وقوع شهادتش آگاه نمود و آن حضرت همواره از اين سبب ملول و محزون مى بود و در وقت وفات خواجه كونين ، سن شريف حضرت امام حسين عليه السلام به هفت سالگى رسيده بود و در وقت شهادت پدر بزرگوارش اءميرالمؤ منين على عليه السلام به 37 سالگى رسيده بود و مدت حيات آن حضرت 57 سال و 5 ماه بود و آنچه مشهور است و بر السنه و افواه خلائق مذكور، آن جناب در عاشر محرم الحرام روز جمعه سنه احدى و ستين (61) با هفتاد و دو تن از اقربا و احبا در صحراى كربلا به حكم يزيد بن معاويه و سعى عبيدالله بن زياد و عمر بن سعد و شمر بن ذى الجوشن شهيد گشت و هم در آن بيابان مدفون شد.
شعر:
در زلف چون كمندش اى دل مپيچ كانجا 		سرها بريده بينى بى جرم و بى جنايت
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود 		زنهار از اين بيابان وين راه بى نهايت
و از امام باقر عليه السلام روايت است كه در وقت شهادت ، امام حسين عليه السلام را صد و بيست جراحت رسيده بود از نيزه و تير و شمشير، جمله در پيش روى بود كه پشت بر اعدا نگردانيده بود و آن روز كه وى را شهيد كردند، در شبانگاه آن روز سرخى در آسمان پيدا شد و آن تا به قيامت خواهد بود و در بيت المقدس هر سنگى را كه برداشتند، در زير آن خون تازه ديدند و حضرت امام صادق عليه السلام فرموده : هر كه زيارت امام حسين عليه السلام كند و به حق وى عارف باشد، حق تعالى جاى وى را در عليين نويسد و همچنين فرمود كه :
گرداگرد روضه وى 70 هزار فرشته باشند، آشفته موى بر وى مى گريند تا روز قيامت .(614)حركت امام حسين عليه السلام به سوى كوفه  
هنگامى كه حرم رسول الله (ص )، مدينه و حرم امن الهى ، مكه بر فرزند فاطمه ناامن شد و حضرت زا مكه نيز خارج شد، اين سوال مطرح مى شود كه حسين عليه السلام كه رهبرى اين نهضت و مسؤ وليت عظيمى را به دوش ‍ دارد به كدام سو حركت خواهد بود. با توجه به اوضاع جديد مكه آيا نهضت خويش را متوقف خواهد نمود و يا منطقه ديگرى را در نظر مى گيرد. خلاصه به كدامين سو حركت خواهد نمود؟! ليكن با توجه به اوضاع و شرايط اجتماعى تصميم گيرى بر فرزند رسول الله (ص ) شايد خيلى دشوار نباشد، زيرا در شهر مدينه و مكه گرچه از تقدس و حرمت ويژه بهره مند هستند و مى توانند پايگاه مناسب در شكل گيرى نهضت ايفا نمايند. به خصوص مدينه كه به لحاظ سوابقش از هوشيارى هاى خاصى نيز برخوردار است . در عين حال آنچه در شكل گيرى يك نهضت فراگير نقش اول را ايفا مى نمايد. گستره انديشه نهضت و خاستگاه فكرى نهضت در ميان مردم مى باشد و به طور طبيعى رهبرى نهضت نيز اين موضوع را ناديده نمى انگارد.
انتخاب شهر كوفه  
بى ترديد پايگاه و خاستگاه انديشه تشكل همسوى اهل بيت كوفه عاصمه امير المؤمنين مى باشد. كه به لحاظ همين ويژگى هاى مردم كوفه على ، كوفه را بر مدينه به عنوان مركز حكومت دارى برگزيد. اين شهر در زمان على عليه السلام گستره كمى و كيفى حاصل نمود.
به لحاظ مركزيت يافتن شهر كوفه افراد و گروه هاى فرهنگى ، سياسى و اجتماعى به آن شهر و ديار روى آوردند. شهرى كه على عليه السلام در آن حكومت دارى مى نمايد و انديشه ها و رفتار على در آن متجلى مى شوند. طبيعى است نگرها را از همه اطراف به سوى خود جلب مى نمايد. افزون بر تشكل همسوى على و اهل بيت ، تشكل هاى چالشگر نيز در كوفه شكل گرفته اند، كوفه يك پايگاه فكرى فرهنگى و محل شكل گيرى جريان هاى متضاد اجتماعى شده بود.
از جانبى به لحاظ مركزيت شهر كوفه و اطراف آن گروه هاى تجارى و اقتصادى نيز به اين شهر روى آورده اند و به لحاظ آبادگرى نيز بى خانمان و گرسنه يافت نمى شد. مركز شكوفايى اقتصادى و آبادگرى نيز بود. به طور طبيعى چنين شهرى جمعيت انبوه فكرى و فرهنگى و اقتصادى و تجارى را جذب و رشد كمى و كيفى به خود مى گيرد.
كوفه شهرى با انبوه جمعيت حتى در زمان عمر مى باشد. با اينكه در سال 17 بنيان گذارى شده است هنگامى كه عمر دستور بناى مسجد به سعد مى دهد به وى مى نگارد كه حدود مسجد را به تعداد نظاميان خط كشى نمايد آنگاه سعد به تعداد 40 هزار نفر ظرفيت تعيين حدود مى نمايد. (299) و خود عمر در گفتگو با مغيره سخن از صد هزار جمعيت و بلكه صد هزار نظامى و مقاتل در كوفه دارد. (300)
اين تعداد جمعيت يا نيرو در اين شهر مربوط به زمان خليفه دوم كه چند سالى از تاءسيس اين شهر نگذشته است مى باشد. آنگاه بعد از ده سال كه پايگاه و عاصمه على عليه السلام قرار مى گيرد و نگرها را بيش از پيش به سوى خود جذب مى نمايد معلوم است كه از نظر توسعه و عمران و تجارت و به ويژه فرهنگ شهر بزرگى خواهد بود.
بى ترديد بزرگترين تشكل همسوى انديشه هاى اهل بيت در كوفه شكل گرفته است گرچه بعد از دوران على بن ابى طالب عليه السلام رفتارهاى ناهن