ارى كه بنى اميه در اين منطقه انجام دادند آسيب هاى فراوان رسانده اند، ليكن هويت تشكل همسو همواره محفوظ مانده بوده ، كه شكل گيرى اين تشكل و تداوم آن از بركات انديشه ها و رفتار امير المؤمنين عليه السلام مى باشد.
از جانبى مردم كوفه و تشكل همسو در رفتار انديشه هاى خويش را آشكار ساخته تنها منطقه اى است كه بيشترين نامه ها را به حسين عليه السلام نگاشته و وى را براى به دست گرفتن رهبرى به سوى خويش فرا خوانده اند. دست بيعت با رهبرى فشرده اند. هيچ كجاى جهان اسلام اين گونه دعوت از حسين ننموده است ؟
پايگاه فكرى و انديشه شفاف و بالنده شيعه با آن فراخوانى ، عامل انتخاب كوفه مى باشد و به همين جهت امام به توصيه هاى اين و آن كه وى را از رفتن به سمت كوفه بر حذر مى داشتند، اعتنا ننمود و روى كرد و دعوت هاى مردم را مطرح مى ساخت . حتى هنگامى كه سخن را از انتخاب كوفه مى شد مى فرمود مردم اين ديار مرا فراخوانده اند و در برخوردهاى خود با حر و سپاهش سخن دعوت مردم به ميان آورد، انى لم آتكم حتى اتننى كتبكم . سخن از دعوت نامه ها بود كه حر اظهار بى اطلاعى نمود امام دستور داد خورجين نامه را بازگشوده در برابر حر ريختند. (301)
در خطبه هاى آتشين و روشنگرانه خويش خطاب به سپاه عمر سعد نيز اين دعوت نامه ها را مطرح مى ساخت . به امثال شيث بن ربعى مى فرمود مگر شما با نامه هاى خويش مرا به سوى كوفه فرا نخوانديد و ننوشتيد: اقدم على جند مجند (302). در گفگتگو با عبد الله بن مطيع سخن از نامه ها به ميان مى آورد: فكتب الى اهل العراق يدعوننى الى انفسهم . (303)
بيعت مردم عراق با حسين در حقيقت عامل اصلى انتخاب كوفه مى باشد. نامه هاى مردم كوفه در مكه خدمت امام مى رسد و امام نيز در هنگام اوقات در مكه جواب نامه ها را داده و پذيرش دعوت را مشروط به تاييد نماينده خود نهاده كه اگر مسلم اعلان آمادگى كه در نامه ها منعكس شده بررسى از نزديك مشاده نموده و تاييد نمود آنگاه ممكن است حضرت به سمت كوفه حركت كند.
در اين فرصت چهار ماهه كه امام در مكه اقامت دارد مسلم نتيجه بررسى هاى خود را به امام عليه السلام گزارش مى كند مسلم نيز بعد از حدود دو ماه بررسى و اشراف كامل به اوضاع اجتماعى و سياسى كوفه و اطمينان كامل از حمايت مردم از رهبرى اهل بيت علهم السلام و ابا عبد الله الحسين عليه السلام ، به وى نگاشت كه آمادگى مردم فراهم است بى درنگ به سوى كوفه حركت نما. (304)
با رسيدن نامه اطمينان بخش مسلم به امام حسين عليه السلام و بعد از اين كه حضرت مكه و موسم حج را بر خويش نا امن مشاهده نمود، به سوى كوفه حركت كرد. در بين راه در محلى به نام بطن الرمه (دو راهى بين بصره و كوفه ) نامه ديگرى به مردم كوفه نگاشت به دست پيك شجاع كه چند نوبت اين راه طولانى را طى كرده بود يعنى قيس بن مسهر (305) سپرد تا به كوفه ببرد.
مضمون نامه امام تاييد بررسى هاى مسلم است كه بر اساس ان حضرت به سمت كوفه حركت كرده كه به مردم مى نگارد آمادگى خود را بيشتر كنيد كه من به زودى در ميان شما خواهم بود: فاذا قدم عليكم رسولى فانكشوا. (306)
البته نيروهاى حصين بن نمير در ميان راه قيس را دستگير و به كوفه مى فرستند و در كوفه وى به طرز فجيعى به شهادت مى رسد. (307) امام پيك خود را از پيش فرستاده و خود نيز به دنبال وى به سوى كوفه در حركت است . در اين فرصت اقداماتى نيز انجام مى گيرد كه به برخى از آنها اشاره مى شود.
حفظ آمادگى  
قيس موفق به رسياندن نامه امام عليه السلام به مردم كوفه نمى شود و اگر پيك هاى ديگر هم از جانب امام بدين منظور گسيل شده باشند ممكن است به همان سرنوشت قيس دچار آمده باشند. چنانكه عبد الله بن يقطر نيز دستگير و به شهادت رسيد. (308)
از جانب ديگر اطراف كوفه و بصره تا قادسيه ان گونه در محاصره نيروهاى نظامى قرار گرفته است كه كوچكترين حركت از ديد آنان پنهان نمى باشد. لذا همان گونه كه رفتن به سوى كوفه از بيرون كوفه بر كسى آسان نيست ، كسى از كوفه هم به آسانى نمى تواند خويش را به جاى ديگر برساند. (309) به همين جهت بين مردم كوفه يعنى پايگاه اصلى نهضت و رهبرى نهضت كاملا جدايى افكنده شده است . هيچ گونه بر قرارى ارتباط وجود ندارد.
در عين حال امام با قلبى مطمئن به طرف كوفه با كاروان خويش در حركت است و در بين راه بر آگاهى بخشيدن به جامعه و حفظ توان مندى خود تلاش مستمر دارد. تهيه عده براى آمادگى بيشتر براى رويارويى با حزب عثمانيه تلاش اصلى امام را در اين مرحله شكل مى دهد. به همين جهت به مردم كوفه نگاشت بيشتر و سريعتر آماده باشند و در بين راه هم در ملاقات هاى خود با كاروان ها و افراد و روستاها و عشاير بر دو محور تكيه مى نمود، مردم را از تباهى هاى حاكميت حزب عثمانيه آگاه مى ساخت و موضع خود و انگيزه موضع گيرى خود را بر مردم شفاف مى نمود و در موارد مناسب از مردم يارى مى طلبيد. كه برخى از اين موارد مورد بررسى قرار مى دهيم .
1 - امام هنگام خروج از مكه در تنعيم (شش كيلومترى مكه ) با كاروانى تجارى از يمن روبرو مى شود كه اجناس و كالاهايى را براى دربار يزيد حمل مى نمودند. حضرت دستور مى دهد اموال كاروان را مصادره نموده و ساربانها را نيز مخير مى سازد كه اگر مايل باشند با شترهاى خود بارها را براى كاروان حسين عليه السلام حمل كنند و كرايه دريافت نمايند. (310) با اين اقدام حضرت كاروان خود را تجهيز و تدارك مى نمايد.
2 - امام در مسير حركت به سوى كوفه در منزلگاهى فرود مى ايد با عبد الله بن مطيع عدوى برخورد مى كند. با وى گفتگو نموده و عبد الله حضرت را از رفتن به كوفه و تعرض به حكومت بنى اميه سخت بر حذر مى دارد. ليكن امام به اين پيشنهادها وقعى نمى نهد و از وى جدا مى شود. (311)
البته در منابع تاريخى مشاهده نمى شود كه امام صريحا از وى نيز استمداد مى نمايد. و شايد علت ان هم اين باشد كه وى از هواداران عبد الله بن زبير بود و مدتى به همين خاطر زندانى شده بود (312) و امام چون اميدى به يارى وى نداشت از وى استمداد نكرد. گر چه حضرت مسائل مهم از جمله انگيزه خود را از نهضت و حركت به سوى عراق را براى وى آشكار ساخت .
3 - امام در حال حركت به سمت كوفه در منزل اطراق نموده كه قافله زهير بن قين ناچار مى شود در همان جا در كنار كاروان حسين اطراق نمايد. امام قاصدى به سوى زهير فرستاده وى را مى طلبد. زهير به حضور امام رسيده ، طولى نمى كشد كه با خوشحالى تمام به طرف كاروان خويش بر مى گردد. ليكن روحيه كاملا تغيير يافته و اقدام هاى غير منتظره انجام مى دهد. وى همسرى شيعه و مهربان و شجاع خويش را طلاق مى هد و مى گويد به خانواده خويش ملحق شود. و ياران خويش هم مى گويد هر كس دوست دارد همراه من باشد با من حسين عليه السلام ملحق شود و هر كسى دوست نمى دارد اين آخرين ديدار من با وى مى باشد. (313)
وى از ياران سترگ حضرت قرار گرفته و تا آخر هم با حضرت همراه و هميار و در نهايت به شهادت مى رسد. اين نيز مورد ديگر از استمداد امام از ياران خويش است كه اين گونه پاسخ مثبت نيز مى شوند.
4 - عبد الله بن عمير هنگامى كه