فتن رهبرى جامعه بود، تا راه جهت رسيدن به اهداف حضرت هموار گردد. امام از هيچ تلاشى در جهت بسيج توان مندى هاى اجتماعى و پديدار ساختن يك حركت و يك جريان بزرگ اجتماعى عليه حزب عثمانيه فرو گذار نكرد. و اين تلاش ‍ نتايج مثبت و پربارى نيز به كف آورد. ليكن اين روش و مرحله مربوط به پيش از دگرگون اوضاع عراق و پيش از سقوط كوفه مى باشد. و اما بعد از اين كه كوفه به دست عبيد الله سقوط نمود و ياران حسين به شهادت رسيدند و سپاه بزرگى از كوفه و اطراف عليه امام شكل گرفت و امام كاروان خويش ار در برابر ان سپاه مشاهده نمود، موضع امام در اين مرحله چگونه خواهد بود و شروع اين مرحله چه تحولى عميق در گردش و چرخش نهضت امام حسين عليه السلام پديدار ساخت و در نهايت سرانجام نهضت به كدامين سمت و سو انجاميد و امام فرزانگان در شرايط بسيار سخت بحران چگونه نهضت را تداوم بخشيد؟ اين ها برخى محورهاى مرحله دوم نهضت امام حسين عليه السلام مى باشد كه در اين فرصت به بررسى و تحليل آنها مى پردازيم .
مرحله دوم  
چشم اندازها  
چشم انداز مرحله نخست نهضت امام حسين را گستره نهضت و تلاش ‍ رهبرى ان جهت فرا گير نمودن نهضت بود. بعد از اين كه مكه بر حضرت نا امن شد فراخوانى مردم عراق باعث شد كه امام به سمت كوفه حركت نمايد. چشم انداز اين مرحله بدين صورت شكل يافت كه امام بر اساس ‍ اظهار حمايت از جانب مردم عراق و تاييد ان حمايت از جانب مسلم ، به هميارى مردم عراق اميدوار شده و اطمينان حاصل نمود كه بزرگترين پايگاه مردمى نهضت خويش در عراق شكل گرفته است . به هين سبب به سوى عراق حركت نمود.
كه اگر پيش بينى و روال عادى پيش مى رفت و امام همام به كوفه مى رسيد و پايگاه فكرى و فرهنگى شيعه را در اختيار مى گرفت آنگاه با ساماندهى تشكل همسو و با فراگيرى انقلاب خويش مى توانست با حزب حاكم عثمانيه به ستيز بر بر خيزد و با توجه به حمايت گسترده نيروهاى پر توان و با توجه به بى تجربگى حاكم تازه به دوران رسيده بنى اميه يعنى يزيد، اين اطمينان فراهم بود كه تشكل همسوى اهل بيت عليهم السلام بر رقيب خويش چيره شده و كوفه براى بار دوم عاصمه تشيع و استقرار انديشه هاى علوى گردد. اين پيش بينى از باورهايى است كه هر كسسس به اوضاع اجتماعى و سياسى ان زمان آشنا مى بود براى وى اطمينان حاصل مى شد.
پى آمد سقوط كوفه  
ليكن اوضاع به طور كلى دگرگون شده است . اوضاع اجتماعى عراق با تسخير كوفه توسط عبيد الله 180 درجه چرخش نموده است . اينك عراق به ويژه كوفه به تنها در اختيار تشكل همسو نمى باشد، بلكه تشكل همسو به شدت سر كوب شده است . ياران سترگ حسين مانند مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و قيس بن مسهر به شهادت رسيده اند. حزب عثمانيه به طور گسترده نه تنها شهر و اطراف كوفه و بصره را در تحت سيطره خويش قرار داده است ، بلكه با ساماندهى تشكل ها و احزاب چالشگر اهل بيت ان گونه خشونت حاكم نموده است و ان گونه سلطه خويش را توسعه داده است كه از كوفه تا قادسيه در كنترل وى در آمده و كوچكترين حركت و تمام ترددها تحت كنترل شديد قرار گرفته است .
سلطه اين گونه ارتباط ميان رهبرى نهضت و مردم عراق و كوفه به طور كلى بريده است و حتى پيك هاى امام نتوانسته اند خود ار به كوفه برسانند.
اينك هيچ گونه ارتباط بين رهبرى نهضت و پايگاه مردمى ان وجود ندارد.
و اين در حالى كه رهبرى نهضت با كاروانش هنوز به سمت كوفه در حركت است .
امام با كاروان خويش به منزلگاه زدود مى رسد كه فردى از بنى اسد از سمت كوفه مى رسد. ليكن چون هراس برخورد با كاروان ها را داشته ، راه خويش را بى راهه ساخته به راه خود ادامه مى دهد. دو نفر از بنى اسد وى را تعقيب نموده با او به گفتگو نشسته از اوضاع كوفه اطلاعات مى گيرند و گزارش اوضاع كوفه را كه مسلم و هانى و قيس بن مسهر به شهادت رسيده اند به عرض امام مى رسانند. (در برخى منابع آمده خود اين شخص ‍ اوضاع كوفه را به امام گزارش مى كند.) امام از شنيدن خبر شهادت يارانش ‍ محزون شده و استرجاع مى نمايد آنگاه با اصحاب خويش مشاوره مى نمايد كه چه بايد كرد كه براداران مسلم (4 نفر) بالاتفاق اصرار مى ورزند كه بايد به سمت كوفه حركت نمود و انتقام خون مسلم را گرفت . (320)
امام به حركت خودش ادامه مى دهد. و شايد علت ان نه فقط اصرار برادران مسلم باشد بلكه شايد به اين خاطر باشد، كه هنوز خبر اطمينان بخش و كامل و جامع از اوضاع كوفه به وى نرسيده و هنوز اوضاع مشخص نيست . بر فرض مسلم و هانى هم به شهادت رسيده باشند اينك اوضاع از چه قرار است . ايا امكان دست رسى به كوفه وجود دارد. اوضاع تا چه مقدار دگرگون شده است . اين موارد شفاف نيستند. به همين جهت امام به حركت خود ادامه داد.
بر اساس برخى نقل ها در منزگاه زباله پيك محمد بن اشعث و عمر سعد كه مسلم به آنها وصيت نموده بود حسين را از اوضاع كوفه با خبر سازند مى رسند و اوضاع كوفه و وصيت مسلم را به امام مى رساند. (321)
(البته فرستادن پيك از جانب عمر سعد كه وابسته شديد به دستگاه حكومتى است بعيد نيست . زيرا حركت امام به سوى كوفه خوشايند حكومت نبود چون منطقه خطر اصلى بر حكومت كوفه بود. بر اين اساس ‍ صحيح مى تواند باشد كه جيره خوران حكومت نيز اين اقدام را انجام داده باشند.)
با رسيدن پيك امام ، اطلاع بيشتر از اوضاع كوفه فراهم مى نمايد. در عين حال از تلاش هاى امام همواره به دست رسى به كوفه اصرار مى ورزد اين نكته آشكار است كه امام همام به هميارى و حمايت مردم كوفه خيلى اميدوار است . با همه اخبار تلخى كه از كوفه به وى مى رسد، هنوز اميد دست يازى به پايگاه خويش را از دست نداده است .
كاروان امام به حركت خود ادامه مى دهد كه در منزلگاه زباله خبر شهادت پيك ديگر وى (عبد الله بن يقطر) به حضرت مى رسد. امام بعد از دريافت اين خبر اطمينان كامل از سقوط كوفه و اوضاع جديد عراق حاصل مى نمايد. اين تحول باعث گردش محورى مى گردد كه در سخنان امام آشكار است حضرت بعد از دريافت خبر شهادت عبد الله بن يقطر اظهار مى دارد كه : خبر جانگذارى به ما رسيده كه عزيزان ما مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد الله بن يقطر به شهادت رسيده اند و نيروهاى ما، ما را يارى نرسانده اند. هر كس مى خواهد بر گردد، بر گردد! (322)
در اين موقعيت سخن از باز گشت خود امام نيست بلكه سخن از باز گشت همراهان است . ليكن كاروان امام بعد از حركت از اين مكان در شرايطى سخت ترى قرار مى گيرد كه خود امام نيز تصميم بر باز گشت مى گيرد. كه ان شرايط چگونه بوده است كه چنين تصميمى از جانب امام گرفته مى شود و منظور امام از اين تصميم چه مى تواند باشد! مواردى است كه شايسته بررسى مى باشد.
در هر صورت حركت امام به سوى كوفه ادامه مى يابد تا از چند منزل عبور مى كند تا به سرزمين نينوا مى رسد. در اطراف نينوا ناگهان با سپاه هزار نفرى حر برخورد مى نمايد. گفتگوهاى فراوان بين فرماندهى دو طرف سپاه شكل مى گيرد. حر از انگيزه امام مى پرسد. امام پاسخ مى دهد به دعوت مردم اين ديار بدينجا آمدهام ، حر اظهار مى دارد 