كه ما از اين دعوت نامه ها اطلاعى نداريم ، امام از ماموريت حر مى پرسد وى اظهار مى دارد ما مامور هستيم شما را به كوفه نزد امير عبيد الله ببريم . امام به وى مى گويد مرگ آسانتر از اين اروز است . (323)
در هر صورت در مرحله نخست حر انچنان سخت گيرى نمى نمايد و حتى وقتى هنگام نماز ظهر فرا مى رسد امام مى فرمايد تو با سپاه خود و من نيز با سپاه خودم نماز مى گزارم كه حر پيشنهاد مى كند من هم در نماز شما شركت مى كند امام دو نوبت نماز با دو سپاه در بيابان گرم مى گزارد و در هر دو نوبت سخنرانى نموده و تصميماتى را اعلام مى دارد، (324) در اين شرايط حساس ‍ است كه تحول مهم در تصميم امام پديدار مى شود و امام سخن از تصميم به باز گشت دارد.
عزم باز گشت !  
اينك امام در شرايط جديدى قرار گرفته است ورود سپاهى مانند سپاه هزار نفرى حر دليل است كه اوضاع كوفه كاملا دگرگون شده است ، يعنى امام متوجه مى شود كه كوفه سقوط كرده و عبيد الله با تسخير كوفه به اوضاع مسلط شده است . و نيز با خبر مى شود! بر اين امر واقف مى گردد كه نه تنها اكنون امكان ارتباط با مردم كوفه وجود ندارد، بلكه روزها پيش از اين راه ها تحت مراقبت شديد قرار گرفته است و حتى نامه هاى پيشين امام كه بر مردم كوفه نگاشته و آنان را از حركت خود از مكه با اطلاع ساخته به مسلم مردم كوفه نرسيده است .
در اين شرايط است كه مشاهده مى شود در تصميم امام يك تغيير اساس ‍ شكل مى گيرد. و ان تصميم عبارت از باز گشت و انصراف است .
اين تصميم بر اساس شرايط جديد گرفته مى شود و در چندين نوبت در برخورد با نيروهاى دشمن ابراز مى گردد.
گرچه برخى نخستين مورد از سخن از انصراف را هنگامى مى نويسند كه خبر شهادت مسلم به حضرت رسيد، با صرف نظر از ان مورد، نخستين مورد ابراز اين تصميم در هنگام برخورد با سپاه حر مى باشد كه در هنگامى كه دو سپاه نماز ظهر را بجا آوردند امام در ضمن خطبه خويش آنان را به اطلاع رسانى از اوضاع اجتماعى مى فرمايد، من به دعوت مردم به اين ديار آمدهام ولى اكنون اگر دعوت كننده ها از من حمايت نمى كنند و اوضاع دگرگون شده است من بر مى گردم و هم ان يرجع .
نوبت دوم كه بر اين موضع تاكيد مى نمايد همان روز بعد از نماز عصر، كه ان با شركت دو سپاه حر و امام برگزار شد. حضرت در خطبه خويش همان تصميم را امام حسين (ع ) الگوى زندگى - جلد 5رى مى كند كه اگر اوضاع دگرگون شده است من بر مى گردم كه برادران مسلم در اينجا نيز اصرار به ادامه راه و رسيدن به كوفه و گرفتن انتقام خون مسلم را دارند. (325)
بعد از برگزارى نماز ظهر و عصر كاروان امام حركت نموده تا پيكى از كوفه دستور جدى مى آورد. اين پيك دستور عبيد الله را آورده كه راه را بر حسين بسته و به وى اجازه حركت ندهند، مگر اين كه تسليم بيعت با آنان شود. با رسيدن دستور جديد حر دستور جديد را امام اعلان مى كند، امام مى فرمايد اينك كه اجازه حركت و ادامه راه نمى دهيد بگذاريد در اين روستا (قاضريه ) فرود اييم . شايد به لحاظ اين كه زنان و كودكان همراه امام هستند براى اسايش بهتر آنان اين پيشنهاد را نمود كه حر پاسخ مى دهد اين نامه رسان جاسوس عبيد الله است و من چنين اجازه اى ندارم از اين مكان اجازه عبور نداريد! در اين فرصت امام از نام ان مكان جستجو نمود كه بعد از اين كه چند نام گفته مى شود به عرض مى رساند كه اين مكان را كربلا نيز مى گويند. با شنيدن نام كربلا تداعى گذشته ها مى نمايد.
پيش گويى هاى معصومين تداعى مى نمايد كه كربلا نام آشنايى براى حسين عليه السلام مى باشد.
اينك فرود امام در اين سرزمين با اجبار و اكراه دشمن شكل مى گيرد.
از هنگام ورود امام به كربلا در دوم محرم سال 61 تا روز شهادت امام هشت روز فاصله است . در اين فاصله هشت روز تحولات جبهه بسيار عبرت اموز و شايسته تحقيق بررسى مى باشد. از يك جانب جبهه باطل عبيد الله با نيروهاى متراكم به همراه فرماندهان پليد و از خدا بى خبر همواره تقويت مى شود. از جانب ديگر شرايط بر امام و اصحابش همواره دشوارتر و سخت تر مى گردد. پيش از بررسى اين كه اين سپاه انبوه از كجا و چگونه از كوفه و اطراف ان به كربلا بسيج شد. بررسى اين نكته را ادامه مى دهيم كه امام در اين فرصت پافشارى بر برگشت دارند و اين موضوع را در موارد ديگر نيز ابراز نموده اند.
مورد بعدى (سوم ) كه بطور مشخص امام سخن از باز گشت دارد بعد از ورود سپاه 4000 هزار نفرى عمر سعد و در اختيار گرفتن فرماندهى سپاه يزيد در كربلا مى باشد و عمر سعد پيكى به نام قره بن قيس به حضور امام فرستاده از هدف امام پرسش مى نمايد. هنگامى كه پيام وى به حضرت مى رسد حضرت اظهار مى دارد ما به عبرت اين مردم به اين ديار آمدهايم و اگر اكنون از پذيرش ما اكره دارند من بر مى گردم ، فاما اذ كرهونى فانا انصرف عنهم (326) فسالهم ان يخلو بينه و بين الرجوع (327)، انصرف عنكم من حيث جئت (328). من از همانجا كه آمدهام باز مى گردم .
مورد ديگر (چهارم ) روز عاشورا قبل از شروع درگيرى كه امام در برابر سپاه عمر سعد خطبه مى خواند سخن از باز گشت دارد، وسالهم ان يخلوا بينه و بين الرجوع (329). در اين فرصت حضرت چون آگاهى دارد برخى از آنان كه نامه به امام حسين عليه السلام نگاشته اند، در ميان سپاه عمر سعد حضور دارند، نام برخى از آنان را ذكر مى كند مانند شبث بن ربعى ، حجار بن ابجر، قيس بن اشعث ، يزيد الحارث ، به آنها مى فرمايد مگر شما نامه ننوشتيد كه به سوى ما بيا و اگر اكنون اكراه داريد من بر مى گردم : الم يكتبوا الى فى القدوم عليكم اذ كرهتمونى فدعونى انصرف الى مامنى من الارض . (330)
مورد ديگرى (پنجم ) مى توان از شواهد به دست آورد اين كه در برخورد سپاه امام با عمر سعد حضرت پيشنهاد نمود كه با عمر سعد در جلسه محرمانه در شب داشته باشند. عمر سعد اين پيشنهاد را پذيرفت ، جلسه خصوصى است از جانب امام ، خود امام و حضرت اباالفضل و على اكبر، از ان جانب هم عمر سعد و فرزندش ، حفص و غلامى وى لا حق ، در ان جلسه حضور دارند. اين جلسه خصوصى مذاكراتى انجام گرفته آنچه از محتواى مذاكره فاش شد اين است كه حضرت تلاش نموده با گفتگو عمر سعد ار از موضع باطلش برگرداند كه وى نمى پذيرد. و حتى امام حاضر مى شود وعده هايى كه عبيد الله به عمر سعد داده بود تامين نمايد وى نمى پذيرد. امام بعد از اين جلسه عمر سعد نامه به عبيد الله مى نگارد كه عبيد الله در پاسخ وى مى نگارد تو دارى وقت كشى مى كنى كار را بايد يكسره كن اگر حسين تسليم امر ما نمى شود راهى جز كشتن وى نيست . (331)
آنچه از شواهد اين جلسه محرمانه به دست مى ايد، اين كه عمر سعد موفق نمى شود پيشنهاد امام را بپذيرد كه جنگ را ترك كند امام به وى پيشنهاد باز گشت داده باشد، و عمر سعد نيز همين پيشنهاد را به عبيد الله گزارش ‍ نموده است كه عبيد الله ان گونه پاسخ مى دهد. كه بخشى از اين مطالب در برخى منابع نيز آمده است . با اضافات ديگر كه آنها را نمى توان پذيرفت زيرا در برخى منابع آمده است امام به عمر سعد پيشنهاد نمود كه مار بين سه چيز مخير گزاريد: 1 - باز گش