راه مقامت تا شهادت خود و ياران سترگش مى باشد. اينك براى رسيدن به ان اهداف راه سرخ شهادت بايد هموار گردد. گرچه راه شهادت همانند راه و تاكتيك اول در فرصت اول سرنگونى حزب عثمانيه را سبب نشود، ليكن راه شهادت و جوشش خون سالار شهيدان در فرصتى ديگر باعث سقوط بنى اميه خواهد شد و سايه شوم و خطر دين زدايى آنان را از دين و امت اسلامى بر طرف خواهد ساخت و دين خدا را در جامعه مستقر و پايدار خواهد نمود. اينك بر اين نكته مى توان نگر افكند كه همان نقش كه چيره شدن جريان اجتماعى تشكل همسو بر حزب عثمانيه مى توانست ايفا نمايد اينكه همان نقش را خون به عهده خواهد گرفت . و اين كه كسى بگويد تاثير زنده بودن امام بيشتر از شهادت وى است و چگونه ممكن است زنده بودن فردى با رحلتش يكسان باشد! سخنى نا صواب خواهد بود زيرا نقش ايثار تا شهادت همان اثر را مى تواند داشته باشد كه ستيز و نبرد و چيره شدن به دشمن ان اثر را دارد.
به ديگر سخن در مبارزه با دشمن گاهى شمشير بر شمشير مقابل چيره مى شود و جريان را به اهداف خودش نايل مى نمايد. و گاهى خون بر شمشرمقابل پيروزى مى يابد و همان اهداف را تامين مى نمايد. مرحله اول نهضت امام حسين اگر اوضاع عراق و كوفه دگرگون نمى شد. بر اساس معيار نخست استوار مى بود . حال كه اوضاع دگرگون شده است اين پيروزى از راه دوم بدست خواهد آمد.
تامين اهداف گاهى با پيروزى شمشير و گاهى با پيروزى خون شكل مى گيرد. اگر نقش خون با نقش شمشير برابر مى كند و يا احيانا بر ان برترى دارد ان گاه تحليل روند نهضت امام حسين عليه السلام با مراحل متفاوتش و نيز با توجه با آگاهى هاى غيبى امام و پيش گويى هاى ساير معصومين از عاقبت نهضت هموار خواهد بود. زيرا هيچ نيازى نيست كه كسى در مورد آگاهى هاى امام از عاقبت نهضت ترديد كند. بلكه با يقين به اين كه حضرت آگاه از عاقبت نهضت بوده كه به شهادت پايان خواهد يافت مراحل نهضت را پديدار ساخته است . زيرا پايان سرخ با فرجام هر دو مرحله سازگار است اين كه در سخن رسول الله (ص ) يا امير المومنين آمده باشد كه حسين در كربلا شهيد خواهد شد، يا خود امام ابراز نموده باشد كه من شهيد مى شوم ، هم با سامان يافتن مرحله نخست همخوانى دارد و هم با مرحله دوم . يعنى اگر مرحله نخست پيش مى رفت و اوضاع عراق دگرگون نمى شد امام با دست يابى به نيروهاى تشكل همسو حزب عثمانيه را سر نگون و رهبرى جامعه را به عهده مى گرفت و ناهنجارى ها را هنجار بخشيده و دين الهى را در جامعه مستقر مى ساخت ، باز هم منافاتى نداشت كه امام در نهايت به گونه اى ديگر در همان سر زمين كربلا به شهادت برسد. آنگاه خودش و ساير معصومان نيز از اين فرجام نيك خبر داده باشند.
همان گونه كه شهيد شدن در كربلا با مرحله دوم نيز كاملا هماهنگ است كه امام با آگاهى به اين كه در كربلا شهيد خواهد شد. اينك كه اوضاع بر گشته است و تداوم راه مرحله اول ممكن نمى باشد. راه مرحله دوم را پيش ‍ مى گيرد و مى داند هم كه پايان اين مرحله به شهادت خواهد انجاميد. با اين تحليل آگاهى از شهادت با هيچ كدام از دو مرحله نهضت امام حسين عليه السلام نا ساز گارى ندارد بلكه با هر دو مرحله همخوانى دارد.
البته اين نكته نيز نبايد فراموش شود، همان گونه كه كسى بگويد امام از فرجام كار خودش خبر نداشت سخنى نا صواب به نظر مى رسد. و چه بسا توجيح غير صحيح برخى شواهد تاريخى و رواياتى نيز باشد. اين هم كه كسى بگويد حسين عليه السلام براى كشته شدن از مدينه بيرون آمده است اين نيز سخنى است كه بايد توضيح داده شود كه كشته شدن هدف نيست ، هدف استقرا دين است هدف اين است كه دين در جامعه پايدار شود و سايه شوم و خطرناك حاكميت حزب عثمانيه بر كنار گردد. ولو اين هدف از انتخاب راه شهادت فراهم گردد. و امام نيز از اين فرجام از پيش آگاهى داشته باشد.
اينك با توجه به اهداف مرحله دوم و با توجه به اين كه امام شهيدان اى اهداف را با گزينش شهادت تامين مى نمايد، بايد اين مطالب بررسى شود كه چه سپاه بزرگى امام و يارانش را محاصره نمود بودند، و عبيد الله اين سپاه بزرگ را چگونه و از كجا بسيج نمود كه شرايط را اين گونه دگرگون ساخت ؟ از جانب ديگر امام همام چگونه با انتخاب راه شهادت به اهداف خويش رسيد. اين ها محورهاى اصلى مرحله دوم نهضت حسينى عليه السلام را شكل مى دهد كه فرصت بررسى آنها اينك فراهم است .
سپاه عبيد الله  
به اين نكته در پيش اشاره شده كه كوفه يك شهر عادى به شمار نمى رفت . به خصوص از هنگامى كه عاصمه امير المومنين قرار گرفت ، پايگاه انديشه و فرهنگ تشيع شد و به لحاظ مركزيت و ابادگرى ان محور تجارى و اقتصادى نيز قرار گرفت . در عرصه فرهنگ نه تنها انديشه علوى در ان شكوفا شد، بلكه كوفه پايگاه احزاب چالشگر تشكل همسو نيز قرار داشت . احزاب مخالفت تشكل همسو نيز در همين شهر و اطراف مستقر شده بودن با توجه به اين ويژگى ها كوفه در مجموع جمعيت انبوهى از فرهنگى و تجارى و اقتصادى را در خود جاى داده بود.
و اينك عبيد الله و با عواملى كه بررسى شد به چنين منطقه اى سلطه يافته و خشونت خويش را مستقر ساخته است . آنچه براى عبيد الله اهميت دارد در مرحله نخست تسخير شهر و سر كوب نيروهاى هوادار مسلم بود، كه به بهترين شكل صورت گرفته است . رهبران تشكل هسمو مانند مسلم و هانى به شهادت رسيده اند. و برخى نيز زندانى و برخى ديگر كوفه را ترك نموده اند.
مرحله دوم مسووليت بزرگترى به عهده عبيد الله است اين است . و ان اين كه حسين با كاروان خويش به سوى كوفه در حركت است . يزيد به عبيد الله دستور مى دهد سريع آماده رويا رويى با حسين شود تا با اين خطر بزرگ مقابله نمايد.
اينك عبيد الله مسووليت اول را انجام داده آماده انجام ماموريت دوم و بسيج سپاه به سمت و سوى حسين مى باشد. با تلاشى كه وى انجام مى دهد. با تزويز و زور و زر و ايجاد رعب و وحشت موفق مى شود سپاه بزرگ را در نوبت هاى متعدد به طرف حسين بسيج نمايد.
سپاه وى را از 20000 نفر، 23000 نفر تا سى هزار نفر مى شمرند. (335)
كه مرحله به مرحله به سمت مسير حركت امام اعزام مى شوند. با حر بن يزيد رياحى هزار نفر. با عمر سعد چهار هزار نفر با حصين بن نمير چهار هزار نفر، با شمر بن ذولجوشن چهاز هزار نفر. همراه مصاب مارى 3000 نفر. زيد بن ركاب الكلبى 2000. نصر بن حربه 2000 نفر. يزيد بن حارث 1000 نفر. حجار بن ابجر 1000 نفر. شبث بن ربعى 1000 نفر (336).
مجموع اين امار 23000 نفر، و شايد بقيه سپاه تا سى هزار را گروه هاى كوچك دويست يا سيصد نفرى تشكيل مى داده اند. افزون بر اين تعداد گروه هاى افراد مانند كثير بن شهاب ، محمد بن اشعث ، قعقاع سويد، در ميان اين امار نمى باشد. به يقين همراه اينان نيز تعدادى اعزام شده اند.
عبيد الله سپاه را در نخيله جمع مى كرد و در آنجا گروه ها را آماده و سازماندهى مى نمود و با زور و تزوير و زر در برابر امام حسين عليه السلام اعزام مى نمود. حقوق و عطاياى چند صد برابر افزايش مى دهد. ايجاد رعب و وحشت هم كه به نهايت رسيده است . فرماندهان مانند كثير بن 