شهاب ، محمد بن اشعث ، و قعقاع بن سويه و اسماء بن خارجه مامور مى شوند در كوفه گردش كنند و هر مردى كه توان حركت دارد به جبهه اعزام نمايند و كوچكترين سهل انگارى پذيرفته نيست و طرف سهل انگار اعدام مى شد.
و حتى افراد رهگذر را به دار مى اويختند كه فرد شامى كه براى وصول مطالبات خود به كوفه آمده بود وقتى دستگير به حضور عبيد الله آورده شد وى را گردن زدند. (337)
اين امار تعداد سپاه عبيد الله است . از لحاظ كيفيت نيز نيروهايى كه زير پرچم وى گرد آمدهاند، نيروهاى زبده و خشن و بسيارى از آنان هواداران حزب عثمانيه كه بغض اهل بيت در سينه هاى آنان موج مى زند مى باشند و نيز افراد مانند قوميت حمراء كه به نان شبى جنايت مرتكب مى شودند. به همين جهت سپاه عبيد الله با تعداد گسترده و با اين رو حيات از توان مندى خوبى بهره مند است كه در برابر كاروان كوچك ، ليكن به بزرگى تاريخ بشريت يعنى كاروان حسين عليه السلام قد بر افراشته تا از خود جنايت ماندگار به يادگار نهد. البته تعداد كاروان حسين را در حدود 200 نفر مى شمارند.
فراهم نمودن سى هزار سپاه عليه حسين اين نكته را شفاف مى سازد كه حزب عثمانيه وحشت از اين دارد كه حسين به كوفه دست رسى حاصل كند و تشكل همسو از وى حمايت نمايد. و الا براى از پاى در آوردن كاروان دويست نفرى هيچ گاه منطقى نيست اين تعداد سپاه فراهم شود.
كدامين شمشير از كوفه عليه حسين عليه السلام آشكار شد؟!  
ان گونه كه در همين نوشتار آمد كوفه پايگاه انديشه متضاد و احزاب اجتماعى چالشگر يكديگر بود. اگر بهترين و مقاوم و گسترده ترين پايگاه تشكل همسوى اهل بيت را كوفه شكل مى داد، و در برابر احزاب چالشگر فراوان نيز در همين منطقه شكل گرفته بودند. گروه نفاق كه همواره چهره هاى اصلى خويش را پنهان مى ساخت ، هواداران حزب عثمانيه كه به طور آشكار از آرمانهاى حاكميت اين حزب حمايت مى نمودند.
اشراف كه همواره سياست هاى نا برابرى بنى اميه را ترجيح مى دادند. و قوميت حمراءمزدور كه تعدادشان به هزاران مى رسيد و همواره ابزار دست زياد ابيه و اينك عبيد الله فرزند همان زياد قرار گرفته اند.
اين تركيب و بافت جمعيتى كوفه و اطراف است . بسيارى از اين گروه ها مانند هواداران حزب عثمانيه ، اشراف ، قوميت حمرا همواره منتظر چنين فرصتى بودند، كه در صف باطل جولان دهند، به نواى دنيايى دسترسى حاصلى نمايند. و همان گونه كه گفته شد كوفه شهر بزرگى بود كه جمعيت انبوهى را در خود جاى داده بود. بسيج نيرو و سپاه هزاران نفرى از كوفه براى فردى مانند عبيد الله خيلى دشوار نخواهد بود. زيرا اولا بسيارى منتظر چنين فرصت بودند و ثانيا زر و تزوير و زور حاكميت ، بيداد كرده است .
عبيد الله ان گونه با زور و تزوير و زور نيروهاى چالشگر اهل بيت را ساماندهى نمود كه حتى نيازى نبود يك نفر از شام به سپاه كوفه بپيوندد.
چنانكه نوشته اند يك نفر شامى در سپاه وجود نداشت : و كان جميع من حضر مقتل الحسين من العساكر و حرابه و تولى قتله من اهل الكوفه خاصه لم يحضر هم شامى . (338)
اكثريت قريب به انفاق سپاه عبيد الله نيروهاى احزاب چالشگر اهل بيت شكل مى دهند همان گونه كه امار دقيق نشان مى دهد از 23000 نفر سپاه 20000 نفر ان مربوط به افرادى مى شوند كه از ابتدا در صف مقابل امام حسين عليه السلام بود، جزءاعضاى حزب عثمانيه و اشراف و قوميت حمراء بودند. حتى كسانى نبودند كه براى حسين عليه السلام نامه نگاشته باشند. بقيه نيروها اگر سى هزار نفر سپاه صحيح باشد، هم مربوط به ساير سران احزاب مخالف مانند كثير بن شهاب ، محمد بن اشعث ، قعقاع بن سويد است ، تنها فرماندهان سه هزار نفر از زمره كسانى هستند كه نامه نوشته بودند يعنى شبث بن ربعى ، يزيد حارث ، حجار بن ابجر، و مجموع نيروهاى اينان نيز كمتر از سه هزار نفر است . كه اينها همان هايى هستند كه در روز عاشورا امام آنان را به اسم خطاب كرد و فرمود: يا شبث بن ربعى و يا حجار بن ابجر، يا قيس بن الاشعث و يا يزيد بن الحارث ، الم تكتبوا لى ... انما تقدم على جند مجند. (339)
بر اين اساس اكثريت سپاه عبيد الله را همان نيروهاى احزاب چالشگر تشكيل مى داده اند و از نيروهاى تشكل همسوى اهل بيت كمترين افراد بسيج شدند، كه آنها هم يا در بين راه فرار كردند و يا با زر و زور وارد نبرد عليه امام حسين عليه السلام شدند.
بر اين اساس همسو گر چه اسيب ديد و ليكن اين گونه نبود كه بر عليه امام شمشير اهيخته نمايد. افرادى شركت نمودند در مقايسه با سپاه بزرگ عبيد الله بسيار نا چيز هستند. اين كه در بخش زمينه هااين نكته اشاره شد كه سخن فرزدق و امثال فرزدق كه به امام حسين عليه السلام مى گفتند انديشه هاى مردم عراق و كوفه به سمت شما، ليكن شمشيرهاى آنان با بنى اميه است قابل نقد است ، به اين لحاظ است . و لذا امام حسين عليه السلام به پيشنهادهاى امثال فرزدق وقعى ننهاد. زيرا تشكل همسو شمشيرش عليه امام حسين عليه السلام اهيخته نشد.
شمشير همواره در اختيار انديشه است . انديشه به هر سمت و سو باشد شمشير هم به همان جهت خواهد بود. در عراق ان شمشير هايى كه عليه حسين اهيخته شد، شمشير تشكل همسوى اهل بيت نبود. آنها بسيار اندك بودند ان شمشيرها شمشيرهاى هواداران احزاب مخالف مانند حزب عثمانيه مانند برخى خوارج و اشراف و به مزدورى قوميت هايى مانند قوميت حمرا بود. شمشير همانند عمر سعد بن وقاص ها، شمر بن ذى الجوشن ها كه از خوارج و از هواداران حزب عثمانيه و حصين ين نميرها و كثير بن شهاب هاى مزدور بود كه از هيچ جنايتى در راه آرمانهاى حزب عثمانيه فرو گذار نمى كردند.
البته همان گروه اندك از تشكل همسو كه در صف سپاه عبيد الله ايستاده باشد نيز از نظر دور نيست . برخى از ان افراد نيز شركت داشتند و فريب كيسه هاى زر شدند و يا از ترس جان خويش در جبهه عليه حسين شركت نمودند. ليكن آنچه عمده سپاه عبيد الله را شكل داد هواداران گروه و احزاب چالشگر مى باشد. اينك اين پرسش در برابر چشم خواننده قرار مى گيرد، پس تشكل همسوى اهل بيت چه شد. ان هزاران نفرى كه با مسلم بيعت كرده بودند اگر در صف سپاه عبيد الله نا يستادند پس كجا رفتند و اين همه نيرو چه شد؟ و خلاصه سوال نيروى تشكل همسوى اهل بيت عليهم السلام كجا رفتند؟
تشكل همسو كجا رفت ؟  
انديشه تشكل همسو سويه از افكار بلند و الهى على عليه السلام مى گرفت . از زمان حكومت دارى على در كوفه اين انديشه شكوفا و مستقر شد. طبيعى است مهار و سركوب اين انديشه خيلى آسان نخواهد بود و به راحتى نمى توان اين انديشه را مقابل آرمانهاى على قرار داد.
اينك با تسلط عبيد الله به كوفه گر چه اين تشكل سخت اسيب ديده است و بسيارى از هواداران نيز به شهادت رسيده اند.
ليكن اين گونه نيست كه بتوان حتى با زور و سرنيزه هزاران تن از انديشمندان سبز تشكل همسو را به جبهه مقابل على و حسين عليهما السلام گسيل نمود. گر چه زر و زور در موقعيت هاى حساس تاثير گذار مى باشند.
بر اين اساس مى توان گفت تشكل همسو اسيب جدى متحمل شده است و ارتباط 