ود را با رهبرى بريده مى بيند. اما ايا آنان حتى با زور و زر عبيد الله كه شمشيرها اهيخته و سر كيسه هاى بيت المال را شل كرده بود از انديشه و آرمان خويش بريدند. يا اين كه اسيب را تحمل نمودند و همين تشكل در موقعيت هاى ديگر فرصت شكوفايى فراهم نمودند.
آنچه هويت و ساختار اين تشكل به ان فرا مى خواند و شواهد تاريخى ان را تاييد مى نمايد اين است ك تشكل همسوى اهل بيت اسيب را تحمل نمود و در اين موقعيت حساس كوفه دچار سر نوشتى كه به برخى از آنها اشاره مى شود.
1 - عده اى در اثر سستى ، فريب زر و زور عبيد الله خوردند و در صف جبهه مقابل ايستادند. كه نسبت اين عده نسبت به سپاه عبيد الله بسيار اندك است .
2 - برخى از آنان و نيز سر ان به امام ملحق شدند مانند حبيب بن مظاهر و مسلم بن عوسجه ، زهير بن قين و عبد الله بن عمير و ام وهب و وهب و... (340)
3 - برخى از سران آنان زندانى شدند مانند مختار و عبد الله بن حارث (341) عده اى زيادى از شيعيان زندانى شدند كه زندانيان عبيد الله را 12000 نفر مى شمارند كه بايد عده زيادى از آنان در همان آغاز تسلط باشد. (342)
4 - برخى ديگر از كوفه خارج شدند و خود را پنهان ساختند مانند عبد الله بن حر جعفى كه با عشيره و تبار خويش به بيابان ها سر نهاده بود كه از غايله كوفه به دور باشد. كه كر على مافر شد و قافله حسين بن على عليهما السلام برخورد و امام با وى مذاكره نمود و ليكن خواهش هاى نفسانى نگذاشت به يارى حسين بيايد. اما در بيابان ها ماند به يارى عبيد الله هم نرفت . (343)
5 - برخى ديگر كه با زور به جبهه اعزام مى شدند در بين راه فرار كرده و خود را پنهان مى ساختند كه در برخى منابع آمده گروه هزار نفرى اعزامى تنها كمتر از 300 نفر آنان به جبهه مى رسيد، بقيه فرار مى نمود. (344)
كه قهرا نيروهاى فرارى همان هستند كه با زور اعزام مى شدند و جنگ با حسين براى آنان خوشايند نبود، يصلون الى كربلا ام يبق منهم الا القيليل كانوا يكرهون قتال الحسين فيرتدعون فيتخلفون . (345) كه اينان نيروهاى امثال شبث بن ربعى و حجار بن ابجر مى توانند باتشند.
6 - برخى ديگر شهيد شده يا در گذشته مانند هانى بن عروه ، از سران بنام و بزرگ كوفه بود و هزاران نفر از قبيله مذحج را به همراه خويش داشت . (346) و مانند شريك بن اعور از بصره كه شيعه مخلص امام حسين عليه السلام بود و به قول خودش به مقدارى كه وى را بى نياز سازد نيرو از بصره بسيج خواهد نمود. وى همراه عبيد الله به كوفه آمده و به منزل هانى رفت و در آنجا بيمار شد بعد از سه روز همانجا در گذشت . (347)
7 - برخى ديگر كه شايد اكثريت را شكل مى دادند در خانه هاى خويش ‍ خزيدند كه نه فرصت يارى حسين را فراهم ساختند در خانه ها خويش ‍ خزيدند كه نه فرصت يارى حسين را فراهم ساختند و نه در صف مقابل ايستادند. عبد الله بن حر جعفى همين بهانه را آورد به امام حسين عليه السلام عرض كرد من ديدم مردم (تشكل همسو) به خانه هاى خود برگشتند و صحنه را خالى نمودند من هم از كوفه بيرون آمدم و لكنى رايت شيعتك بالكوفه و قد لزموا منازلهم خوفا من بنى اميه . (348) از اين گروه مى توان سليمان بر صدد خزاعى ، مسيب بن نجبه فزارى ، عبد الله بن سعد، عبد الله بن وال ، رفاعه بن شداد. و نيز خالد بن سعد و حنش بن ربيعه (349) اين هفت نفر كه پنج نفر اول از سران صاحب نفوذ شيعه به خصوص ‍ سليمان كه از صحابه رسول الله (ص ) نيز بود.
اينان همان هايى هستند كه بيش از صد نفر از سران قبايل و بزرگان كوفه را گردهم جمع نمودند و به خون خواهى حسين عليه السلام بپا خواستند. (350)
و اينان همان هايى هستند كه 16000 هزار نفر از شيعيان بعد از شهادت حسين با آنان به خصوص رهبرشان سليمان بن صرد پيمان بستند تا انتقام خون حسين و يارانش را بگيرند، گر چه چهار هزار نفر وفادار سليمان ماندند. (351)
انديشه اين گونه را با اين گسترده نمى توان به زور به جبهه عليه حسين اعزام نمود. البته سهل انگارى همين تشكل بحث ديگرى است كه حسين را يارى نرساندند و در بخش عوامل سقوط كوفه به اين نكته اشاره شد.
ليكن اكثريت اين ها در صف دشمن هم نا يستادند.
اين سر نوشت تشكل همسو است كه اگر اين بررسى درست باشد آنگاه مى توان گفت شمشيرها در اختيار انديشه هاست و از هم جدا نمى شود. گرچه برخى بى پايه و بى انديشه اند و شمشيرهاى آنان نيز هر روز از خواهش و آرمانى حمايت مى كنند. ليكن افراد سترگ و انديشمند هماره شمشيرش حامى انديشه اش است و از آرمانش دفاع مى نمايد. و شمشيرى كه رخ حسين آشكار شد شمشير تشكل همسو نبود گر چه تعدادى از آنان نيز فريب خورده در ميان سپاه عبيد الله باشند. و به همين جهت بعد از حادثه كربلا همين تشكل همسو دوباره انسجام حاصل نمود و با رهبرى همين سليمان بن صرد نهضت توابين را پديدار ساخت .
و همين تشكل مختار را يارى رساند، جنايت كاران جنگ كربلا را به قتل رسانند و هزاران نفر از همينان گرد زيد بن على بن الحسين آمدند و نهضت زيد را بعد از سالها پديد آوردند. و نيز همين تشكل تداوم يافت تا زمان بنى عباس . و همين خط سرخ ايثار شهادت تا به امروز تداوم يافته و تا قيام مهدى ال محمد تداوم خواهد يافت . و در نهضت فرا گير مهدى (عج ) همين تشكل در تمام جريان ها و قدرت هاى پوشالى و تو خالى چيره خواهد شد.
با اين توضيح به پيشنهاد امام حسين عليه السلام بر مى گرديم كه ايا پيشنهاد باز گشت از سوى حزب عثمانيه پذيرفته مى شود و يا تصميم ديگرى در مورد امام و كاروانش در پيش مى گيرند؟
تصميم نهايى حزب عثمانيه  
تصميم بر خورد نظامى و حتى كشتن امام حسين عليه السلام در صورت عدم تسليم از جانب حزب عثمانيه توسط حاكم اموى يزيد گرفته شده بود و يزيد به دروغ در پايان كار اظهار پشيمانى نمود و مى گفت من دستور قتل صادر ننموده بودم .
هدف اصلى يزيد از نصب عبيد الله در عراق اقدام مقابله با نهضت حسينى بود. و به همين سبب به اهميت مسووليت عبيد الله واقف بود و به همين جهت اختيار تام به وى واگذار كرده و دست وى را در انجام هر جنايت باز گذاشته بود. تصميم نهايى را همان آغاز كار گرفته بود كه در برخورد با حسين عليه السلام دو راه وجود دارد يا پذيرش بيعت يا ستيز و كشته شدن حسين . اين تصميم از همان آغاز اتخاذ شده بود. نامه يزيد به در قدم اول قتل است چنانچه به وليد بن عتبه بن ابى سفيان در مدينه نوشت : اذ اتاك كتابى هذا فاحضر الحسين بن على و عبد الله بن زهير فخذها بالبيعه لى فان امتنعا فاضرب اعناقهما. (352) در برخى ديگر حتى دارند كه در نامه كوچك يزيد كه باندازه گوش موش با نامه رسمى ضميه شده بود (353) دستو راين بود كه بعد از شهادت حسين سر مبارك او نيز به نزد يزيد بفرستند: فخذ الحسين بن على و عبد الرحمن بن ابى بكر و عبد الله بن زهير و عبد الله بن عمر الخطاب اخذا عنيفا لست فيه رخصه فمن ابى عليك منهم فاضرب عنقه و ابعث الى و براسه . (354)
در طى مراحل حركت امام تا رو در رويى با سپاه حزب عثمانيه روى دادها و اوضاع جبهه همواره به عبيد الله گزارش مى شد. و به پيشنهاد حسين عليه السلام مبنى بر باز گشت نيز توسط فرما