دهان جبهه حر بن يزيد و عمر سعد به عبيد الله گزارش شد. و منتظر جواب ماندند. ليكن آنچه از جانب عبيد الله پاسخ آمد اصرار بر همان موضع و دستور يزيد بود كه دو راه بيشتر براى حسين وجود ندارد، يا تسليم و بيعت با حزب عثمانيه و يا جنگ و ستيز. حتى عين تصميم يزيد به فرماندهان ابلاغ مى شود. دستور نهايى اين است كه بر حسين و يارانش اگر بيعت نكرد بتازيد و آنان را مثله كنيد و بعد از كشتن وى بر بدن حسين اسب بتازيد: فاز حف الهم حتى تقتلهم و تمثل بهم فانهم لذلك مستحقون فان قتل الحسين فاوطى الخيل صدره و ظهره . (355) و اصولا تصميم قتل حسين چيزى نيست كه عبيد الله و يا همانند وى بتوانند از پيش خود تصميم گيرند. بدون شك تصميم محورى سياست كلان حزب عثمانيه است كه رهبرى ان همانند يزيد بايد تصميم گيرد. و عبيد الله به لحاظ مديريت زيركانه و خشنى كه دارد تنها مجرى دستورات يزيد و حزب عثمانيه مى باشد.
در هر صورت اينك لحظه شرايط در حال دگرگونى است از يك جانب پيرامون كاروان حسين را سپاه محاصره نموده است و راه را بر حسين عليه السلام بسته و ارتباط حسين رامردم عراق و كوفه و اطراف بطور كلى قطع نموده است . از جانب ديگر همواره هزاران به سپاه عبيد الله در كربلا افزوده مى شود كه از سپاه وى از يك هزار به بيش از بيست هزار و بلكه سى هزار فزونى يافته است . با اين شرايط كه براى حاكميت حزب عثمانيه پديد آمده است طبيعى است كه بر موضع خويش پافشارى خواهد نمود و از حسين خواهد خواست كه با وى دست بيعت دهد و حاكميت حزب عثمانيه را رسميت شناسد. و يا تن به قتال دهد. بر اين اساس عبيد الله نامه هاى حر و سعد را كه تصميم باز گشت حسين را مطرح ساختند مردود دانسته به همان دستور يزيد پافشارى مى نمايد.
وى به عمر سعد مى نگارد حسين را بين دو چيز مخير نما بيعت و جنگ و اگر بيعت نپذيرفت سريعا با وى قتال نما و اگر در اين امر خود را ناتوان مى بينى فرماندهى سپاه را به شمر بن ذى الجوشن واگذار نما، و ان ابيت فاعتزل و جندنا و خل بين شمر بن ذى الجوشن و بين العسكر. (356) اينك بايد ديد كه اين تصميم نهايى و جنايت بار حزب عثمانيه چه تاثيرى در عزم اراده حسين عليه السلام خواهد داشت . واكنش رهبرى نهضت در اين راستا چگونه خواهد بود؟
امام در ميان دو راهى  
اينك با فراهم آمدن اين گونه شرايط امام در ميان دو راهى قرار گرفته است . يا دست ذلت دراز كند خود و ياران و همراهان خود را از اين اوضاع وحشتناك نجات حاصل كند و يا مقاوم سترگ و در برابر ستم بايستد و درس كرامت و آزادگى به تمام تاريخ بشريت بياموزد. يا ستم و ذلت آنان نپذيرد، با در برابر ستم قد قامت نموده و لو فرجام ان كشته شدن خود و يارانش باشد. يا با بيعت حزب عثمانيه در گوشه از جهان اسلام منزوى و سركوب شود (اگر طرح بيعت عثمانيه نباشد) و يا راه شهادت در راه استقرار دين الهى را برگزيند تا افتخار جاويد از خود يادگار بنهد.
ايا حسين راه سازش را پيش مى گيرد و يا راه سر افرازى و آزادگى و راه شهادت در راه خدا. از ميان اين دو راه فرزند فاطمه به يقين راه دوم ، راه شهادت را بر مى گزيند. و فرياد هيهات منا الذله را ان گونه سر مى دهد تا ابد در گوش تاريخ در هم پيچيد.
امام و بيعت با يزيد!  
در اين مرحله از شرايط اوضاع از هر دو جانب قابل دقت و اهتمام است . از يك جانب سپاه انبوه عبيد الله كه عده آنها را هواداران حزب عثمانيه و ديگر قوميت هاى چالشگر تشكيل مى دادند و از روحيه خشن برخوردار بوده و از هيچ جنايتى روى گردان نبود صف اراسته اند.
از جانب ديگر يك عده از اصاحب و همراهان كوچك ليكن به عظمت و بزرگى همه ارزش هاى انسان و الهى و به رهبرى فرزانه و الگوى همه فرزانگان امام نور و امام ملك و ملكوتى . اين سپاه كوچك و اين امام همام در برابر اين ستم و خشونت چه تصميمى خواهد گرفت . فريادهاى حسين عليه السلام در اين راستا چه خواهد بود؟! فريادهاى حسين اين گونه است : انى لا ارى الموت الا السعاده و لا الحياه مع الظالمين الا برما (357) من شهادت را جز سعادت نمى انديشم و زندگى با ستمگران را زجر جانكاه مى دانم . ان لم يكن دين و كنتم لا تخافون يوم العاد فكونوا احرارا فى دينكم (358) اگر شما دين باور نيستيد، از قيامت نمى هراسيد، در دنيا آزاد مرد باشيد. لا والله اعطيكم بيدى اعطاء الذليل و لا افر فرار البعيد. (359)
من نه دست ذلت دراز مى كنم و نه مانند بردگان از صحنه فرار مى كنم . الا ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين بين القتله (السله ) و الذله و هيهات منا اخذ الدنيه ابى الله ذلك و رسوله و جدود طابت و حجور طهرت و انوف حميه و نفوس ابيه لا توثر طاعه اللئام على مصارع الكرام . (360)
نا پاك و پر نا پاك مرا بين دو چيز، شمشير و ذلت مخير ساخته است ، ما و ذلت ! هرگز، خدا و رسول خدا و پيشينيان پدران و مادران پاك ننگ ذلت را بر ما روا نمى بينند. غيرت مندان بلند همت و جان هاى سترگ در ميدان مبارزه پيروى از پستى ها نمى نمايند.
حزب عثمانيه در اين پندار خوش است كه با ايجاد اين گونه رعب و وحشت و يا گسيل نمودن اين مقدار نيروى خشن نظامى به جنگ حسين عليه السلام ، توان مند خواهد بود كه روحيه سترگ و مقاوم حسين را بشكند و وى را وادار به تسليم نمايد. و در اين خوش خيالى است كه حسين را دست بسته به كوفه آورد و دست وى را به دست عبيد الله آنگاه يزيد نهد!
ليكن زهى خيال باطل . اين شناخت سطحى از فرزند على و فاطمه است مثل اين كه حزب عثمانيه از سترگى و كرامت و عزت حسين كمترين اطلاعاتى ندارد. آنان حسين را با افراد معمولى مى سنجند و نمى توانند باور كنند كه حسين فرياد جوان مردى و آزادگى سر خواهد داد كه گوش همه آزادگان جهان را تا قيامت نوازش مى دهد.
حزب عثمانيه با تسلط بر اضاع عراق راه اول را بر روى حسين مسدود نموده است . پيروزى شمشير بر شمشير در اين شرايط نا برابر جنگى پيش ‍ بينى نمى شود، گرچه احتمال ان منتفى نيست زيرا: كم من فئه قليله غلبت فئه كثيره . (361)
حزب عثمانيه بر فراهم آوردن اين شرايط سى هزار نفر نيروى خشن قداره بند، در برابر يك كاروان حدود دويست نفرى كه بسيارى از آنان را زنان و كودكان تشكيل مى دهند، بر اين خيال خام است كه فرزند فاطمه عليها السلام را تسليم خواهد نمود. اينك كه كاروان فرزند رسول الله همانند كبوتران بى گناه در چنگال هزاران درنده گرفتار آمدهاند. تسليم آنان خواهند شد. ليكن حزب ال سفيان هيچ گاه بر فرهنگ شهادت نمى انديشد و توان انديشيدن سبز و بالنده شهادت را ندارند. زيرا خاستگاه ان را تباهى هاى جاهليت شكل مى دهد. چگونه مى تواند به ارزش و آثار شهادت انديشه نمايد. آنان نمى دانند حسين عليه السلام با انديشه زلال وحيانى و آسمانى خويش اينك راه ايثار و شهادت را درر پيش خواهد گرفت . آنان كه پا فشارى بر تحميل ذلت بر حسين دارند! اين نكته را نمى توانند درك كنند كه حسين راه عزت و افتخار و شهادت را بر مى گزيند. و اين گزينش آگاهانه و زلال و شفاف است . در هيچ شرايطى بر شهيد و سالار شهيدان تحميل كردنى نيست . شايد در 