شرايط سخت و بحران بتوان ذلت را بر كسى تحميل نمود. ليكن عزت و آزادگى و ايثار و شهادت چيزى نيست كه به توان بر كسى تحميل كرد. راه شهادت گزينشى است . شهيد اين راه را با آگاهى و انديشه زلال خويش بر مى گزيند. در يك شرايط بحران شايد بتوان صلح را به جبهه اى مانند تشكل همسوى اهل بيت تحميل نمود. چنانكه تحميل داورى و داور در دومه الجندل از اين قبيل بود. تحميل صلح در ساباط از اين قبيل بود. اما ايثار و شهادت يك فرهنگ شفاف كه در هيچ شرايطى بر كسى تحميل نمى توان نمود.
ان قلم بدستانى كه بر اين پندار غلطاند كه شهادت بر حسين تحميل شده است ! سخنى بيهوده و خوش خيالى نموده اند شهادت امرى نيست كه حتى در سخترين شرايط بر كسى تحميل شود.
و اينك حسين كشته شدن را آشكارا مى بيند و به ان يقين دارد. در اين شرايط جبهه اگر بيعت نكند حتما خود و يارانش به شهادت خواهند رسيد. در عين حال بدون درنگ اين راه را مى پذيرد. و در برابر ستم پيشگان حزب عثمانيه سر فرود نمى آورد. بلكه مقاوم و سترگ مى ايستد. و خيلى آسان راه دوم يعنى راه سرخ شهادت را بر مى گزيند.
البته حسين كه خود اين گونه است يارانى نيز حسين گونه مى خواهد تا در كنار وى تا آخرين لحظه با ايثار و شهادت در راه آرمانهاى مقدس حسين دفاع نمايند اين ياران چگونه افرادى خواهند بود؟ و اصولا ياران اهل بيت چه كسانى هستند؟
ياران اهل بيت عليهم السلام  
اينك كه حسين از ميان دو راهى راه آزادگى و شهادت را بر مى گزيند و راه شهادت نيز مشخص است كه همه شايستگى ان را ندارند. شهادت در راه آرمانهاى حق و استقرار دين الهى امتيازى نيست كه نصيب هر كس شود. بلكه شايستگى بس والا لازم دارد كه به اين سعادت نايل شود. از اين رو بايد ياران حسين كه ياران حق مى باشند نيز همانند خود حضرت ممتاز باشند. بايد افرادى سترگ و مقاوم باشند و بايد افرادى فداكار و ايثار گر باشند. با انديشه زلال و شفاف راه را برگزيده باشند كه راه شهادت راهى است با آگاهى و بينش و انديشه شفاف انتخاب مى شود. يارانى مى توانند در اين مرحله حسين را همراهى كنند كه بر خواهش هاى نفسانى و دنياطلبى چيره شده و راه گذشت از زندگى دنيا بر آنان هموار شده باشد.
هر كس را توان ان نيست كه همراه و هم رزم حسين در كوى حسين به شهادت برسد. ياران اهل بيت را افرادى مقاوم كه در انديشه زلال سبز مى انديشند و رفتار سترگ و مقاوم راه مى پيمايند، تشكيل مى دهند. اين گونه افراد همراه تشكل همسو مى باشند.
امام على ويژگى ياران اهل بيت را اين گونه شفاف مى سازد: لسنا نرعد حتى نوقع و لا نسيل حتى نمطر (362) ما و ياران ما همانند رعد و برق هاى بى باران نيستيم كه صداى طبل تو خالى اند، مانند رعد غرشيش هستيم كه بدنبال باران مى ريزد و بارانى هستيم كه سيل اسا و با خروش دشمن را از جاى بر مى كنيم على افرادى را كه همانند طبل تو خالى (خالى بند) پر صدا و بى رمقند يار، بر نمى گزيند. على يارانش همانند خودش سترگ مقاومند، همانند ابرى هستند كه باران پر بركت ريزش مى نمايند. ياران على را مالك اشترها، عمار ياسرها تشكيل مى دهد و ياران حسين را حبيب بن مظاهرها و زهيرها تشكيل مى دهند. اينان ياران اهل بيت در ان زمان و هر زمان مى باشند.
طبيعى است حال كه اين كاروان به سوى گزينش شهادت پيش مى رود و حسين با آگاهى كامل اين راه را برگزيده است ياران خويش را نيز از بين افرادى بر مى گزيند كه اين شايستگى ها در آنها مستقر شده باشد. كسانى بايد همراه حسين باشند كه از مال و خواهش هاى دنيا بلكه از جان كه شيرين ترين است نيز دست شسته باشند. آنان كه براى استقرار دين خدا نه فقط ايثار مال ، بلكه ايثار جان ايثار فرزند مى نمايند. امام حسين عليه السلام در طى مسير خود اين گونه افراد را به عنوان يار بر مى گزيند. و چون افرادى با انگيزه هاى دنيايى همراه كاروان حسين شده اند، اينك كه براى كاروان حسين جز فداكارى و جز انتخاب راه شهادت راه ديگرى باقى نمانده است ، اصحاب بايد در اين مرحله غربال شوند تا خالص ها از نخاله ها جدا گردند. خالص ها همراه حسين بمانند، نخاله ها
دو ريخته شوند.
برداشتن ميثاق رهبرى !  
از اين رو در گفتار امام نكته بس در خور تامل و انديشه به چشم مى خورد. و ان اين كه امام با ياران خويش سخن گفته و از آنان مى خواهد در صورت تمايل صحنه را ترك كنند و مى فرمايد اين سپاه به جز من با كسى كارى ندارد. شما مى توانيد از تاريكى شب بهره برده اين صحنه را ترك نماييد و نيز مى توانيد همراهان مرا (زنان و فرزندان خردسال ) همراه خويش ببريد!
به آنان صريح و شفاف اعلان مى دارد كه من پيمان خويش را از عهده شما بر نهادم ! پيمان با من مانع رفتن شما نباشد، آزاد هستيد مى توانيد برويد!
اين سخنان امام در شرايط بسيار حساس و خطر، كه سپاه دشمن وى را محاصر نموده است ابراز مى شوند! به آنان اعلام مى دارد كه اگر براى خاطر من بدين ديار آمدهايد من پيمان خوش را برداشتم مى توانيد برويد: فانه قد اتانا خبر مسلم بن عقيل و هانى بن عروه و عبد الله بن يقطر و قد خذلتنا شيعتنا فمن احب منكم الا نصراف فلينصرف ليس عليه منا ذمام (363) آنگاه مشاهده مى شود كه عده از چپ و راست متفرق شند و رفتند و افرادى كه همراه حضرت از مدينه آمده بودند ماندند. حتى بقى فى اصحابه الذين جاووامعه من المدينه . (364)
علت اين كار را نيز عنوان شده كه چون عده اى از اعراب بادى نشين به انگيزه هاى ديگر همراه امام شده بودند، لانه ظن انما اتبعه الا عراب لانهم ظنوا انه ياتى بلدا قد استقامت له طاعه اهله . (365) عده اى همراه حسين آمده بودن به گمان اين كه رهبرى و حكومت وى مستقر خواهد شد. در شب عاشورا خطاب به اصحاب خويش مى فرمايد: انى لا اعلم اصحابا اولى و لا خيرا من اصحابى و لا اهل بيت ابر و لا اوصل من اهل بيتى فجزكم الله عنى جميعا خيرا الا و انى اظن يومنا من هولاء الا عدا غدا الا و انى قد (اذنت لكم فانطلقوا جميعا فى ليس عليكم منى ذمام هذا ليل قد عشيكم فاتخذوه جملا. (366) و نيز فان القوم يطلبونى ولو اصابونى لهوا عن طلب غيرى و انتم فى حل من بيعتى ليست لى فى اعناقكم بيعه و لا ذمه . (367)
از جهت بيعت من شما رها هستيد، هيچ پيمان و بيعتى بر عهده شما نيست !
اينك اين سوال مطرح است كه ايا مفهوم و معناى اين موضع گيرى اين است كه امام پيمان خويش را با ياران خود گسسته و آنان را ازاذ نهاده و هيچ گونه مسووليتى متوجه آنان نيست و مى توانند صحنه را ترك نموده و بروند؟!
اگر امام پيمان و ميثاق رهبرى را از دوش آنان نهاده باشد، آنان بدون اين كه مسووليتى متوجهشان باشد صحنه را ترك مى نمايند و در پيشگاه الهى نيز مواخذه نخواهند شد.
به ديگر سخن ترك صحنه هاى سياسى و اجتماعى و دفاعى در جايى كه به اذن و اجازه رهبرى باشد، بى اشكال است و قرآن نيز بر اين نكته تصريح دارد مى فرمايد: انما المومنون الذين امنوا بالله و رسوله و اذا كانوا معه على امر جامع لم يذهبوا حتى يستاذنوه ... (368) مومنان راستين انند كه به خدا و پيامبرش ايمان دارند و هنگامى كه در يك ام