ر مهم عمومى (امور اجتماعى و سياسى و دفاعى ) با پيامبر مى باشند بدون اجازه پيامبر صحنه را ترك نمى كنند و از وى اجازه مى گيرند. اگر ترك صحنه ها با اذن رهبر باشد مسووليتى متوجه طرف نيست و امام حسين عليه السلام به ياران خويش اجازه مى دهد كه صحنه دفاع را ترك نمايند.
ليكن اين نكته در صورتى صحيح مى تواند باشد ك دو مطلب و مدعى به اثبات برسد. يكى اين كه ترك صحنه هاى اجتماعى و دفاعى از اختيارات رهبرى دينى مى باشد. رهبر مى تواند چنين اذنى را صادر كند.
دو ديگر اينكه بايد اين نكته نيز مستند شود كه سخنان امام حسين عليه السلام به عنوان اذان ترك صحنه هاى بيان شده باشد انگيزه ديگرى در ابراز اين سخنان در كار نبوده است .
ليكن اگر چنين اجازه اى از اختيارات رهبرى نباشد و يا سخنان امام حسين عليه السلام نيز انگيزه ديگرى در ميان داشته ، آنگاه نمى توان گفت ترك صحنه هاى دفاعى در ان شرايط حساس بى مسووليت بوده باشد. و آنان كه صحنه دفاع از عترت رسول الله (ص ) را ترك كردند مسوول نبوده اند!اختيارات رهبرى  
اينك اين نكته قابل طرح است كه اصولا رهبرى دينى چنين اختيارى دارد؟ طرح چنين نكته اى با گستره اى كه دارد از اهداف اين نوشتارنيست .
ليكن آنچه به عنوان يك اصل مورد پذيرش همگان است ، اين كه رهبرى به حق كه مديريت كلان جامعه را ساماندهى مى نمايد، اختياراتش محدود به احكام و حدود الهى و مصالح امت اسلامى است نه بر خلاف حدود الهى و احكام دينى مى تواند اقدامى انجام دهد و نه بر خلاف مصالح عمومى جامعه .
در مورد امام معصوم باور حق و انديشه شفاف و زلال شيعه بر اين بنيان است كه به پيامبر و امام معصوم از گناه و مصون از خطا حداقل در محدود دينى است . و هيچ كس تكليف و وظيفه براى پيامبر و يا امام محدوده دينى است . و هيچ كس تكليف و وظيفه براى پيامبر و يا امام معصوم تعيين نخواهد نمودد ليكن در مديريت اجتماعى رهبرى مانند پيامبر يا امام معصوم اختيارات از ابتدا محدود است به ان دو حدى كه عنوان شد. احكام و حدود الهى و مصالح عمومى و امات . پيامبر و اما هم تصميمى فراتر از اين دو حد نمى گيرد. و اين محدوديت از جانب كسى بر آنان تحميل شده است . از جانب خداى سبحان است كه به آنان ولايت و اختيارت واگذار نموده است .
از جانبى دفاع از دين و امت دفاع از قرآن و عترت يك تكليف الهى و شرعى است كه بر دوش همگان نهاده شده است و اين تكليف در هيچ شرايط دگرگونى حاصل نمى كند. يعنى بر امام و امت لازم است در حفظ حدود الهى و دين خدا و كيان امت اسلامى تلاش نمايند و مسووليت خود را انجام دهند. با توجه به اين نكته انيك اين سوال به صورت جدى سبز مى شود كه پس امام حسين عليه السلام چگونه بيعت خويش را از ياران و همراهان بر مى دارد و به آنها مى فرمايد شما ماذون هستيد مى خواهيد برويد، برويد. و حتى توصيه مى كند كه اگر مى توانيد دست زنان و فرزندان اهل بيت را مرا هم گرفته همراه ببريد. اين سپاه جز من با كسى كارى ندارند؟!
مگر عترت رسول الله (ص ) چون حسين در خطر جدى قرار نگرفته است .
مگر دفاع از عترت از مسووليت امت اسلامى نمى باشد. چگونه چنين اجازه اى صادر مى شود؟
در پاسخ اين سوال عميق و بجا مى توان گفت كه اگر از سيره و يا گفتار امام اين نكته بدست ايد برداشتن بيعت در اين شرايط خاط از جانب رهبرى بى اشكال است و اين تكليف دفاع در اين مرحله اختصاص به امام معصوم دارد. اگر چنين چيزى در مورد امام معصوم ثابت شود آنگاه چون گفتار و رفتار امام حجت بر ديگران است كسى حق اعتراض ندارد.
بايد پذيرفت كه اين مرحله از دفاع تنها وظيفه امام است ديگران مى توانند صحنه را ترك كنند. بخصوص اينكه امام خود چنين اذن را صادر نموده باشد و اجازه ترك صحنه ها را مى دهد.
اما اگر از شواهد روايايى و تاريخى اين نكته به دست نيامد كه اين مرحله از دفاع اختصاص به امام دارد، آنگاه در مورد اين اظهارات امام بايد بررسى شود كه ايا معناى اين اظهارات واقعا برداشتن پيمان و بيعت است . يا نه معناى ديگرى مى تواند داشته باشد. و دفاع از قرآن عترت و در هر شرايط بر همگان لازم است .
آنچه از شواهد بر مى ايد نكته دوم است كه دفاع بر همگان امام و امت لازم است و سخن امام هم به معناى عفو از بيعت نيست بلكه به انگيزه ديگرى ابراز شده است .
اصولا حضور در صحنه هاى سياسى و اجتماعى به خصوص دفاعى از وظايف همگانى است كه متوجه جامعه است و كسى نمى توانند اين صحنه ها را ترك كند و حتى از اختيارات رهبرى نيست كه اجازه دهد مردم صحنه سياسى و اجتماعى و يا دفاعى را ترك نمايند. و قرآن هم در ان مورد چنين اجازه اى را از اختيارات رهبرى بر نمى شمرد. زيرا ايه در صدد بيان اين نكته است كه اگر برخى افراد به لحاظ برخى گرفتارى ها و يا انگيزه هاى ديگر خواستند يك مسووليت عمومى را زمين نهند اگر از تو استيذان نمودند و شما هم صلاح ديدى مى توانى اجازه دهى . يعنى اگر يك مدير سياسى يا فرمانده نظامى در اثر برخى انگيزه هاى شخصى خواست استعفا دهد و مسووليت را زمين نهد. رهبرى مى توانند در صورتى جايگزين دارد و مديريت جامعه و دفاع اسيبى نمى بيند. چنين اجازه اى را صادر كند، فاذا استا ذنوك لبعض شانكم فاذن لمنم شئت منهم (369) روشن است كه معناى اين سخن اين نخواهد بود كه در صورتى خطر اساس دين و قرآن و عترت را تهديد مى كند كسى مجاز باشد صحنه را ترك نمايد و يا رهبرى مجاز است كه ترك صحنه را اذن دهد!!
پس بر اين اساس مى توان گفت اجازه و اذن ترك صحنه هاى دفاع از اختيارات كسى حتى رهبرى نمى باشد. بلكه بر رهبرى لازم است در صحنه هاى حضور داشته باشد. بلكه مسووليت در مرحله نخست متوجه رهبرى است و شايد ايه مبارك هم سخن از شدت و تاكد مسووليت رهبرى دارد كه مى فرمايد: لا تكلف الا نفسك رهبرى مسوول است بايد حتى اگكر ديگران از مسووليت خويش شانه خالى مى كنند بايد وظيفه اش را انجام دهد. تمام نيروهاى و توان مندى هاى جامعه را براى دفاع از دين و كيان امت اسلامى بسيج نمايد كه به دنبال همان سخن اين موضوع را مطرح مى سازد حرض المومنين . (370) مومنان را به سوى دفاع و ستيز با دشمن بسيج نما. با توجه به اين نكته اينك سخنان امام حسين عليه السلام را مورد پژوهش نهاده تا انگيزه بيان آنان شفاف گردد.
آزمون ياران  
اين نكته شفاف شد كه همان گونه كه از جانب حزب عثمانيه تصميم نهايى گرفته شده است ، از جانب حسين عليه السلام نيز تصميم نهايى گرفته شده است حسين عليه السلام تصميم نهايى گرفته كه در هيچ شرايطى با حزب عثمانيه بيعت نكند و راه ديگرى جز شهادت در راه استقرار دين باقى نمانده است . حسين با اغوش باز و روى گشاده به استقبال اين ارزش ‍ مى رود.
ليكن حسين خود تنها نيست عده اى از بهرتين افرادى روى زمين از هواداران تشكل همسوى وى را همراهى مى نمايند. از جانبى عده اى از زنان و خردسالان همراه اين كاروان مى باشد. و عده اى نيز در بين راه به كاروان حضرت ملحق شده اند. سر نوشت اينان چه خواهد شد؟ ايا امام اينان را وادار خواهد نمود كه همراه وى باشند