 و به شهادت برسنتد و يا آنان را آزاد خواهد گذاشت كه راه را خود برگزينند. و آنان را آزمون خواهد نمود.
در كاروان حسين عليه السلام صرف نظر از زنان و كودكان دو گروه افراد به چشم مى خورد. يك گروه كه از مدينه همراه امام شدند. افرادى شايسته و سترگ و مقاوم كه از همان قدم آغازين راه حسين را در هر شرايط بر گزيده اند. گروه دوم افرادى كه يا در بين راه به انگيزه هاى دنيايى يا تصميم هاى زور گذر همراه شده و يا برخى از اينان نيز از آغاز همراه شده باشند. در هر صورت دو گروه بايد آزمون شوند تا با گزينش خويش ، راه حسين را انتخاب نمايند. گروه دوم كه مشخص است هنگامى كه اوضاع سياسى را به جانب جنگ ببينند به يقين از حسين جدا خواهند شد. زيرا اينان از نخست هم با حسين و حسينى نبودند، تا اكنون باقى بمانند.
اين آزمون در مراحل متفاوت سر نوشت و تصميم همراهان حسين عليه السلام را شفاف ساخت . ان گروه كه به هواى خواهش هاى نفسانى و دنيايى با حضرتش همراه شده بودند، هنگامى كه اخبار سقوط كوفه و كشته شدن ياران حسين عليه السلام شنيدند و سخنان امام را شنيدند بر آنان يقين شده كه اين كاروان اهداف ديگرى را دنبال مى كند، امكان دست رسى به رهبرى و امتيازهاى دنيايى با اين شرايط فراهم نيست ، جدا شده و رفتند. و اين رفتن به اين معنا نمى باشد كه آنان مسوول نبودند و وظيفه نداشتند بمانند دفاع كنند. سخن امام لزوما بدين معنا نخواهد بود كه من بيعت و پيمان خويش را برداشتم و شما آزاد هستيد و هيچ مسووليتى نداريد، برويد.
زيرا اولا فضاى سخن امام فضاى آزمون است ، فضاى گزينش است ، امام همام مى خواهد به افراد بفهماند كه به انگيزه هاى دنيايى همراه من آمدهايد اشتباه نموده اند در رفتار خويش تجديد نظر كنيد. نه اين كه هيچ مسووليتى نداريد مى توانيد برويد و به همين جهت بعد از آزمون ، آنان كه همراه حسين ماندند و در واقع حسينى بودند ان گونه تقدير نمود كه فرمود من يارانى همانند شما سراغ ندارم .
وانگهى امام در طول مسير حركت خويش حتى روز عاشورا تا لحظه شهادت همواره يار و همراه مى طلبيد و هواره به اطراف و اكناف نامه مى نگاشت و از سران و توده تشكل همسو هميارى و استمداد مى نمود. و امام حتى به تك تك افراد مراجعه مى نمود و از آنان يارى مى طلبيد. مگر امام از عبيد الله بن حر جعفى استمداد نكرد، و بهانه جويى وى را رد نكرد، و مگر در مورد بهانه جويى وى نفرمود: فوالله لا يسمع و اعيتنا احد ثم لا ينصرنا الا هلك . (371) و نيز هنگامى كه عبيد الله بن حر تجهيزات پيشنهاد نمود كه اسب و سلاح در اختيار امام نهد مگر امام نفرمود ما نيازى به مهمات تو نداريم از تو يارى مى خواستيم و هر كس نداى استمداد اهل بيت را بشوند و جواب ندهد زندگى اش تباه است : انما اتيناك لنسالك النصره ... لانى قد سمعت رسول الله و يقول من سمع داعيه اهل بيتى و لم ينصرهم على حقهم لا اكبه الله على وجهه فى النار. (372) و مگر امام حتى در روز عاشورا آمداد حر و يارانش را نپذيرفت . و اصولا مگر امام فرياد مى آورد هل من ناصر ينصرنى هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله .
اگر گفته شود اين استمدادها قبل از دگرگونى اوضاع بوده و خلع بيعت بعد از دگرگونى اوضاع مى باشد، نيز پذيرفته نيست . زيرا مگر امام به عبيد الله بن حر نفرمود اگر فرياد هل من ناصر ما را جواب ندادى فرجام تو نگون بختى است . و مگر امام آمداد حر و يارانش را در روز عاشورا هنگام رو در روى با دشمن نپذيرفت و مگر فرياد حسين در روز عاشورا هل من مغيث يغيثنا لوجه الله و هل من ذاب يذب عن حرم رسول الله نبود؟ (373) اين فرياد، فرياد حسين در روز عاشورا است . حرم رسول الله جز حسينى كيست . ايا دفاع از عترت و حرم رسول الله (ص ) بر مردم لازم نيست . چگونه ممكن است حسين از يك سو اين گونه فرياد استمداد داشته باشد و اين گونه يارى ياران سترگ را با اغوش باز بپذيرد، از سوى ديگ به همراهان اجازه ترك صحنه دهد و بگويد شما ماذون هستيد، هيچ مسووليتى نداريد مى توانيد بويد؟!
بر اين اساس اين نكته شفاف است كه سخن امام به معناى مسووليت نداشتن و مجاز بودن ديگران براى ترك صحنه دفاع نمى باشد. امام براى آزمون افراد كه با انگيزه هاى دنيايى به وى ملحق شده بودند اين سخنان را ابراز نمودند. امام به كسى اجازه ترك صحنه هاى دل خراش عاشورا را ندادند و خواستند نا خالصى ها را از خالص ها جدا كنند اين كار انجام گرفت و نا خالص ها رفتند. امام اگر سخن از رفتن دارد رفتن نا خالص هاست كه يار حسين نيستند بمانند يا بروند. نه آنان كه فداكارى مى كنند و از جان مايه مى گذارند اين درباره گروه اول .
اما روى كرد سخن امام با گروه دوم يعنى يارانى كه از مدينه همراه حسين بوده و حسينى بودند. امام با اينها نيز دارد اتمام حجت مى كند و اين نكته شفاف مى سازد كه راه شهادت راه انتخابى است نه تحميلى . عاشورا صحنه شفاف شدن انديشه هاست . امام مى خواهد با آزمون حتى اين گروه از يارانش اين نكته را شفاف سازد كه در مكتب دين در مكتب عترت اهل بيت انديشه بالنده و شفاف است . پيروى كور كورانه و تحميل و حلقه بگوش ‍ شدن نيست . اين گونه نيست كه حال كه سپاه اندك حسين در برابر خيل بزرگ سپاه پليد قرار گرفته ارزش ها پاى مال شود و ياران به زور وادار به جنگ و دفاع شوند. هرگز اين موضع گيرى ها از ان سپاه يزيد و عبيد الله است كه هزاران را با زور و تزوير همانند غلام حلقه به گوش به ميدان آورده است . به هشدارها و بيان هاى روشنگرانه امام همام توجه ندارند.
كور كورانه از آرمانهاى حزب عثمانيه حمايت مى كنند!
در جبهه حق در جبهه اهل بيت پيروى كور كورانه نيست ، شناخت است و انتخاب و گزينش .
گرچه ياران اندكند، ليكن همين ياران اندك نيز نبايد به زور وارد شوتد، بايد مكتب گزينش عشق بارور شود. مكتب سترگ مقاومت پايدار شود. بايد در اين مرحله حساس كه خطر از هر سو تهديد مى كند ارزش ها به بار نشينند. و كدام ارزش از اين برتر كه حسين راه شهادت را راه انتخابى و گزينش ‍ مى اموزد. امام به آنان مى اموزد كه راه خدا راهى است با آگاهى و شناخت انتخاب مى شود شما در فكر اين نباشيد كه با من پيمان بستيد.
در اين انديشه باشيد كه ايا راه خويش را حق مى بينيد. ايا انديشه هاى شما بالنده و شفاف است . با بينش شفاف راه را برگزيده ايد. يا در انتخاب خويش ابهام تاريكى داريد كه اگر چنين است در رفتار خود تجديد نظر كنيد.
اين گونه امام دو گروه از همراهان را ازمودند و ناخالص ها كه رفتند و اما خالص ها كه ماندند با انديشه سبز و شفاف ماندند و انگونه به وى سخن گفتند كه يك جان كه سهل است كاش هزار جان مى داشتيم در راه تو (حسين ) فدا مى كرديم . (374)
حمايت از رهبرى  
و اين درس بزرگ ديگرى از نهضت حسينى است كه بر همگان مى اموزد. راه شهادت راهى شفاف و هوار و با انتخاب و گزينش پيموده مى شود. دفاع از رهبرى حق ، چه پيامبر و چه امام معصوم و چه شكل ديگرى مانند ولى فقه بر همگان لازم است . جامعه مسوول است با انديشه شفاف و بالنده از رهبرى به حق همواره حم