يت نمايد. امت همواره بايد همراه و با امام و رهبر باشد. بى توجهى به پيام ها و رهنمودهاى رهبرى به ويژه در لحظه هاى حساس و خطر آفرين پى آمدهاى بس ناگوار خواهد داشت . همان پى آمدى كه داورى دومه الجندل را به دنبال داشت . همان پى آمدى كه در صحنه هاى ساباط و مداين پديدار شد. كار به آنها آنجا رساندند كه سردار سپاه و سترگ حسن مجتبى تن به سازش با حزب عثمانيه داد! در نهايت حاكميت حزب عثمانيه را در پى داشت . همان پى آمدى كه در اثر سهل انگارى متوجه ياران مسلم و هانى شد و باعث سقوط شهر كوفه و اسيب سانى به تشكل همسو گرديد! و همان پيامدهاى تلخى كه هر زمان تخلف از رهنمون هاى رهبرى و به حق به دنبال داشته و دارد. اين گونه حسين درس ‍ حمايت از رهبرى مى اموزد درس و عبرتى پايدار كه در هر زمان ماندگار و شفاف پيام رسانى مى نمايد.
حسين عليه السلام در آستانه شهادت  
اينك رويا رويى دو سپاه نور و ظلمت در موقعيت حساس سپرى مى شود. از يك سو سپاه حزب عثمانيه با عده فراوان و تجهيزات و تداركات كامل . از جانبى سپاه اهل بيت با ياران اندك ليكن سترگ و مقاوم .
سپاه حزب عثمانيه همواره پشتيبانى شده و نيروهاى ان فزونى مى يابد.
در حالى كه سپاه اهل بيت از هر جانب محاصره شده كسى را توان امداد رسانى به آنان نيست .
از يك جانب سپاه حزب عثمانيه كه همه به ظاهر مردان جنگى ، در حالى كه سپاه اهل بيت عده اى از زنان و كودكان را نيز در بيابان گرم به همراه دارد. كه خطر نه تنها مردان دلاور و سلحشور سپاه اهل بيت را تهديد مى نمايد، بلكه حرم سراى آنان نيز در آستانه تهاجم و خطر جنايت كاران خشن است .
اينك فرزند على و فاطمه در ميان انبوه ، دشمن ، مى تواند با ذبونى و بيعت ، خود همراهان را از اين خطر نجات حاصل دهد. و يا خطر را به جان و ياران خود و همسران و خواهران و كودكان ، خريدار باشد، و راه ايثار و شهادت را تداوم بخشد.
لحظه ها بسيار حساس و خطر آفرين و هر گونه تصميم مى تواند سر نوشت جبهه و نيز نهضت را ورق زند. ليكن با همه خوف و خطرهايى كه حسين و ياران و همراهانش را تهديد مى نمايد، حسين راه شهادت را تداوم مى بخشد. حسين لحظه اى درنگ و انديشه در انتخاب خويش ندارد. بلكه تصميم خود را بسيار آسان و شفاف گرفته و بر ياران نيز اعلان نموده و از آنان خواسته هر كس عشق فداكارى و شهادت در اره خدا بر سر دارد همراه بماند. آنان كه به انگيزه هاى ديگر آمدهاند خود دانند. و ياران حسين نيز حسينى و همه همانند حسين در انديشه زلال و شفاف و در رفتار سترگ و مقاوم راه حسين را بر گزيده اند.
حسين ياران اندك خويش را ازموده و سترگ و بزرگى آنان را ستود و به آنان اطمينان داده و از عاقبت سبز كارشان خبر داده كه گرچه يك سپاه كوچك به بزرگى تاريخ ، اينك در برابر يك سپاه پليد و خشن رويا رو شده است اما پيروزى از ان سپاه حق است .
سپاه حزب عثمانيه هيچ منطق و سخن عاقلانه را پذيرا نيست . تنها به يكه تازى و خشونت خويش مى انديشد. فرزند سترگ فاطمه را در ميان دو راهى پذيرش ذلت و يا ستيز مخير نموده است . و بر اين باور است ، كه با تسليم و بيعت حسين حكومت سراسر ظلم و ستم وى پايدار مى شود و يا با كشتن حسين و يارانش مانع استقرار حكومت بنى اميه برداشته مى شود و آنان قرن هاى متمادى بر گرده مردم خواهند ماند و به اهداف پليد خويش كه دين زدايى عمده ان است ، دست يازى خواهند نمود.
اينان عاقبت سياست خشونت خويش را نمى انديشند كه در صورت آلوده شدن دستشان به خون حسين و يارانش به چه رسوايى دچار خواهند شد. پايه هاى سست و بى بنيان حكومتشان چگونه لزران خواهد شد. تنها چيزى كه در شرايط فعلى بر ان اصرار دارند يكه تازى و ايجاد رعب و وحشت و حاكميت زور و تزوير است . هيچ گاه در اين انديشه نيستند كه در صورت شهادت حسين و يارانش از خون شهيدان سيلاب ها خيزش خواهد نمود و كاخ ‌هاى سبز و سفيد را در كام خود فرو خواهد برد.
دستور پياپى مى رسد كه كار را يك سره نموده اگر حسين حاضر به تسليم نيست ، وى را به از پاى در اوريد و هيچ فرصتى ديگر باقى نمانده است .
خندق دور خيمه ها  
امام همام با اندك يارانش خويش تا آخرين لحظه پايدارى مى نمايد.
خود از ياران و همراهان به ويژه زنان و كودكان به طور جدى مراقبت مى نمايد. امام مهربان ان گونه تدبيرى مى انديشد تا زنده است و رمق دارد اسيبى به خيمه ها و حرمسراى عترت متوجه نشود و چون در بيابان خشك و سوزان گرفتار دشمن شده است ، براى حراست از خيمه ها دستور مى دهد سه طرف خيمه را خندق حفر نموده و داخل خندق را پر از موانع هيزم و... نمايند. (375)
تنها يك طرف ان كه مقابل سپاه دشمن است باز باشد كه دشمن از هر سمت نتواند تهاجم نمايد. سپاه حسين عليه السلام خيمه ها را نيز به طورى بر پا نمودند كه خيمه ها زنان و كودكان در مركز قرار گيرد و خيمه يلان و دلاوران چون عباس در ابتداى ورودى خيمه ها مقابل دشمن قرار گيرد، كه نام و يادش و صلابتش لرزه به اندام روبه صفتان مى افكند. هر مقدار آمادگى و تهاجم دشمن نزديك مى شود، آمادگى و سترگى سپاه حسين فزونى مى يابد. امام با ياران خويش سخنان خصوصى مطرح مى كند. بعد از آزمون ، آنان را به عاقبت كارشان و سعادت خوشبختى و بهشت رضوان نويد مى دهد.
شب عاشورا  
دشمن قصد دارد در روز نهم محرم تهاجم را شروع نمايد. امام يك شب را مهلت مى طلبد و با اين خواسته موافقت مى شود.
در مورد انگيزه مهلت خواستن امام دو چيز مى تواند نقش داشته باشد. نخست همان نكته در گفتار حضرت آمده است كه براى انجام عبادت و راز و نياز به درگاه ايزد حق . كه اين فرصت براى ايجاد آمادگى در خويش و اصحابش و آماده شدن براى شدن براى ملاقت با خداى سبحان و رسيدن به بهشت رضوان . با اين عبادت عاشقانه مى خواهد روحيه خويش و همراهان را ان گونه آماده سازد كه شوق لقاء الله همه چيز را از ياد برده و پايدار و سترگ در برابر دشمن بيشتر بخروشند. تا رضوان الهى نصيب آنان شود، و رضوان من الله اكبر. (376) به همين جهت تا صبح ان شب را شب زنده دار هستند. فلما امسى حسين و اصحابه قاموا الليل كله يصلون و يستغفرون و يدعون و ينضرعون . (377) تمام شب را به مناجات سپرى مى كنند، رهبان باليل ليوث بالنهار.
دو ديگر اينكه حضرت مى خواهد هم ياران كه فردا به شهادت خواهند رسيد و هم همراهانى كه رسالت بزرگشان از فردا آغاز خواهد نمود درس ‍ پايدارى بياموزد. امام مى خواهد از اين فرصت در جهت آماده سازى سپاه خويش كه چگونه در برابر سپاه عظيم ، خود را نبازند و سترگ و پايدار تا آخرين رمق استوار باشند بهره ببرد.
و نيز به همراهان كه بعد از شهادت وى گرفتار دشمن خواهند شد، درس ‍ سترگى و پايدارى و درس صبر و استقامت اوزد، كه چگونه داغ ياران را تحميل كنند و چگونه ياد ياران را گرامى دارند و چگونه خون شهيدان را پاس دارند. چگونه پيام و فرياد شهيدان را به گوش همگان برسانند. (378) بدين خاطر يك شب را از آنان مهلت گرفت ، در اين شب هم با ياران و هم با همراهان به گفتگو نشست . آنان را از خطرهايى كه در پيش است آگاه سا