همراه باز ماندگان بسيار شفاف است . آنان مى خواهند زهره چشمى كه از تشكل همسوى اهل بيت گرفته اند به رخ همگان به نمايش گذارند و با گردش سره به همراه اسرا به همگان اعلام نمايند عاقبت چالشگرى عليه حزب عثمانيه چگونه است .
انتخاب اين دو مركز، كوفه و شام با ويژگى هاى آنها نيز بسيار آشكار است ، كه كوفه پايگاه مخالفان حزب عثمانيه و مركز خيزش و شورش هواداران علوى عليه حزب عثمانيه مى باشد. گرچه اين تشكل سركوب شده و سخت اسيب ديده است ليكن عبيد الله نيك مى داند با همه جناياتى كه در طول دو دهه از حاكميت اين حزب به جاى نهاده ، نتوانسته تشكل همسوى اهل بيت را از هم بپاشد. نتوانسته اين شعله انقلاب را خاموش سازد. بلكه با همه تلاش ها در زمان معاويه و جنايات هاى زياد بن ابيه به مدت بيست سال حكومت معاويه ، عراق به خصوص كوفه همچنان بزرگترين پايگاه انديشه زلال علوى باقى مانده است و با فرصت حاصل نمودند ان گونه جريان بزرگ اجتماعى عليه حزب عثمانيه پديدار ساخته است كه حسين عليه السلام رهبرى نهضت را به سوى خويش فرا خوانده است .
اينك عبيد الله گرچه نهضت حسين عليه السلام با كشتن رهبرى ان مهار نموده است و با اينكه چالشگرى هاى ديگرى مانند مخالفت عبد الله بن زبير در حجاز خطر بزرگى براى حزب اموى مى باشد. ليكن با همه اين مسايل و با همه سر كوب ، كوفه بعد از عاشورا هنوز بزرگترين كانون خطر براى حزب عثمانيه مى باشد. به خصوص اين كه تشكل همسو اهل بيت جريحه دار شده و داغ حسين بر سينه اش نشسته است و اينك همانند شعله هاى آتش در خطر انفجار است .
عبيد الله خود به اين حقيقت اعتراف نمود كه بعد از حادثه عاشورا اعتراف نمود. هنگامى كه متوجه شد عبد الله بن زبير پنهان در تدارك گرفتن بيعت است ، از جانبى تحركاتى از جانب هواداران علوى در رابطه با حمايت از حركت هاى مختار وجود دارد، وى بعد از اين كه از بصره به كوفه مى ايد به عمر و بن حريث فرماندار و جانشين خود اين گونه سخن مى گويد: اخاف على امير المومنين من ابن الزبير و انا اخاف عليه من هذه الترابيه شيعه ابى تراب على بن ابى طالب . (414) معلوم مى شود بزرگترين كانون خطر بر حزب عثمانيه هنوز كوفه مى باشد.
اينك عبيد الله براى تامين اهداف خويش كه سر كوب و ارعاب چالشگران مى باشد، سرهاى شهدا را به همراه باز ماندگان خويش به كوفه آورده در مجلس بزرگ جشن و پيروزى ترتيب داده و سران احزاب چالشگر را فرا خوانده و خود نيز بر تخت پيروزى نشسته رجز مى خوانده ، اين در حالى كه انبوه جمعيت كه از هواداران و سپاه هاى احزاب چالشگر مى باشند اجتماع انبوه در كوچه ها و خيابان و مسجد و دار الاماره جمع شده تا تماشاگر پيروزى فرزند مرجانه يعنى حزب عثمانيه باشند.
اين مرجانه كه تمام تريبون ها را در اختيار گرفته است و كسى جرات و توان سخن گفتن و نفس كشيدن بر عليه وى را ندارد اين گونه مجلس بزم اراسته است . سرهاى مبارك عزيزان زهرا و به همراه يك عده زنان و كودكان و به همراه امام سجاد عليه السلام وارد كوفه مى نمايند.
براى مردم كوفه گرچه عجيب است ، ليكن چيزى نآشناخته نيست آنان هم سرهاى و هم اسرا را به خوبى مى شناسند. زيرا چه هواداران تشكل همسو مى باشند و چه هواداران احزاب مخالف ، كه نوع اينان را تشكيل مى دادند يعنى همان هايى كه با سپاه عبيد الله در كربلا شركت جستند اينك در كوچه و خيابان تماشاى پيروزى خود را نموده و جشن ترتيب داده اند و همگى مى دانند صاحبان اين سرها چه كسانى هستند و همراهان داغدار آنان كيانند.
در بخش هاى پيشين اين نكته با اثبات رسيد كه آنان كه پرچم مخالفت بر عليه حسين برداشتند و ان شمشيرهايى كه عليه حسين عليه السلام از كوفه اهيخته شد. شمشيرها احزاب چالشگر بودند نه تشكل همسوى اهل بيت اينك هواداران همين ها هستند كه به تماشاى سرهاى شهدا و اسرار آمدهاند.(415) و عمق فاجعه ان مقدار عميق است كه حتى اينان را نيز به گونه واداشته است كه وقتى امام سجاد صحنه هاى گريه مردم را مشاهده نمود، فرمود اينان براى چه گريه مى كنند، پس چه كسى عزيزان ما را كشته است ، مگر عزيزان ما را همين ها نكشته اند پس چرا گريه مى نمايند. (416)
اين خطاب امام به مانند سليمان بن صرد خزاعى و... نيست كه اينك در تب و تاب شهادت حسين در خود مى پيچد. بلكه خطاب به هواداران احزاب چالشگر است كه عبيد الله را يارى رساندند. و اينك نيز تماشاگر اسارت خاندان نبوتند و اشك دروغين جارى مى سازند.
در هر صورت با اوضاع اشفته و خشونت بار و به ظاهر ارام شهر كوفه كاروان اسرا وارد دروازه ، آنگاه شهر و آنگاه بزم ابن مرجانه در دار الاماره مى شوند. و دستور مى دهند اسرا را به همراه سرهاى شهدا در تمام محله ها و كوچه هاى شهر گردش دهند. (417)
اينك با رجز خوانى هاى حزب عثمانيه از تريبون هاى انحصارى گمان بر اين دارند كه اكنون يك تاز ميدانند و هر گونه رجز را سر خواهند داد و هر مقدار كه در توان دارند خواهند توانست هتك حرمت ال رسول نمايند. و اوضاع واژگون جلوه دهند و حسين را به عنوان شور شگر عليه ولايت امر مسلمين ! بر هم زنند امنيت ملى ! حتى به عنوان كسى كه از مدار دين خارج شده است و استحقاق عقوبت كشته شدن را داشته است !!
قلمداد كنند. در واقع كشتن اهل بيت و يارانش و لوث كردن خون آنان ! عبيد الله خطاب به اسرا اين گونه سخن مى گويد: خداى سبحان را سپاس كه شما را رسوا ساخت و شما را كشت و دروغ هاى شما را آشكار ساخت ، الحمد لله الذى فضحكم و قتلكم و اكذب او حدوثتكم . (418) و نيز بر فراز منبر در مسجد اين گونه سخن گفت : خداى سبحان را سپاس كه حق را آشكار و اهلش را پيروزر و امير المومنين يزيد و حزبش را يارى نمود و دروغ فرزند دروغ گو را فاش ، و پيروانش را كشت ، الحمد الله الذى اظهر الحق و نصر امير المومنين يزيد و حزبه و قتل الكذاب ابن الكذاب و شيعته . (419)
اينها بخشى از رجزهاى فرزند مرجانه است از شدت بغض خويش بر اهل بيت كه سر مبارك فرزند زهرا در برابر خويش نهاده با چوب بر لبانى كه رسول الله (ص ) و على فاطمه سالها و هزاران بار بر ان بوسه مى زدند و بر ان بوسه افتخار مى نمودند مى زد. ليكن فرد فرد همراهان سر مبارك اينك رسالت ديگرى هماند رسالت خون شهيدان دارند. آنان بايد اينك رسالت خويش را به گونه انجام دهند كه پيام خون شهيدان به همگان برسد. و حزب عثمانيه را كه مى خواهد قضايا را واژگون جلوه دهد رسوا سازند و جناياتى كه آنان مرتكب شده اند به گوش همگان برسانند و آنان رسواتر از هر رسوا در چشم جهانيان نهند. لذا اينك رسالت اسرا ايجاب مى كند. برخى تريبون ها را در اختيار گيرند و فرياد شهيدان و پيام ياوران حق را به گوش همگان برسانند.
امام سجاد سيد الساجدين زين العابدين كه رهبر و بزرگ اسراست و در غل و زنجير با حالت بيمارى سخت كه در كربلا عارض وى شد بود به سر مى برد. حضرت ناتوان از سخن است ليكن در عين حال به مقدار ضرورت زبان على را از كام خويش مى گشايد. بنى اميه را رسوا مى سازد.
امام از زينب كبرى دو گفتگو و خطابه ثبت اس