 . يكى گفتگو با طاغى و ستمگرى چون عبيد الله كه پاسخ رجز خوانى هاى وى را داده و وى را رسوا ساخت ؛ در جواب وى فرمود: الحمد لله الذى اكرمنا بنيه محمد و طهرنا من الرجس انما يفتضح الفاسق الكذب الفاجر و هو غيرنا. در پاسخ وى كه مى گفت خدا اينان را كشته است ، قالت هولاء القوم كتب الله عليمهم القتل فبرزوا الى مضاجعهم . (420) اينان همان هايى هستند كه مرگ بر آنان نگاشته شده بود به خوابگاه هاى خويش آشكار شدند. اين سخنان ، طاغى زمان را به چشم آورد و قصد جان آنان را نمود كه عمرو بن حريث طاغى ديگر مانع شد. (421)
آنگاه عبيد الله به امام سجاد رو كرده با وى گفتگو مى نمايد.
در گفتگوى خويش اظهار مى دارد خدا حسين را كشت ، و لكن الله قتله . امام سجاد فرمود الله يتوفى الانفس حين موتها در هنگام مرگ جان ها را خدا مى گيرد. وى خشمگين شده قصد قتل امام سجاد را مى نمايد كه زينب ممانعت مى كند.
امام سجاد در برابر تهديد عبيد الله مى فرمايد ايا ما را از مرگ مى ترسانى ، ايا نمى دانى قتل در راه خدا روش ما و شهادت افتخار ماست : فبالقتل تهدنى اما علمت ان القتل لنا عاده و كرامتنا شهاده . (422)
آنگاه عبيد الله دستور مى دهند اسرا را در كوچه و بازار و محله هاى شهر كوفه گردش مى هند و مردم نيز به تماشاى آنان گرد آمدهاند و گريه مى كنند!
زينب در كوفه  
هنگام حركت اسرا در شهر كوفه ، صداى آشنا به گوش مردم مى رسد، زبان على در كام زينب گشوده مى شود، كه زينب فرد ناشناس براى كوفه نيست . زينب در دوران حكومت دارى على سال ها در همين كوفه زندگى نموده و زنان و مردان و عموم مردم به خوبى وى را مى شناسند. زينب در كوفه عاصمه على مى زيده است و با جلسات و ارتباط تربيتى و اموزشى كه داشته فردى آشنا بر همگان است . زينب شاهد عزامى على در همين كوفه بوده است .
ان زينب تربيت يافته على ، اينك بايد رسالتى على گونه كه بر دوش وى نهاده انجام دهد. اينك بايد در برابر هواداران حزب عثمانيه كه به تماشاى آنان آمده و ديگران را نيز بسيج نموده اند تا شاهد پيروزى هاى آنان باشند به خوبى رسوا سازد.
بر همين اساس هنگامى كه عزم سخن مى كند و صداى زينب به گوش ‍ مى رسد همه جمعيت ميخ كوب و صداها همه ارام و جمعيت گوش تا گوش به سخن زينب مى نگرد. زيرا كه دوباره ناله هاى على به گوش مى رسد. دوباره فريادهاى على طنين افكنده ، ليكن نه از دل درد ناك على كه انباشته از اه و اندوه بود و نه از گلوى استخوان گير كرده على ، بلكه از دل داغ دار زينب . جگرى كه داغ حسين بر ان فرو نشسته و از گلوى زخمدار زينب ، فرياد بس رسا گوش همگان را مى نوازد.
اى مردم كوفه با چنين ننگى كه با هيچ ابى شسته نخواهد شد بر دامن خويش نشانديد، چرا گريان نباشيد. چه ننگى پليدتر از كشتن فرزند پيامبر و سرور جوآنان بهشت . فردى كه مشعل رهنمون و ياور گرفتارى هاى شما بود. مرگ به خاطر شرمندگى سزاوار شماست كه گذشته درخشان خود را تاريك ساختيد و ذلت و سرافكندى براى خويش فراهم آورديد. شما غضب خدا را فراهم ساختيد. از رفتار شما آسمان و زمين در هم مى شوند و كوه ها فرو مى پاشند! مى دانى كه كدامين خون را بر زمين ريختند و كدامين جگر را دريده ايد و كدامين پرده نشينان را بى پرده ساختيد. جگر پيامبر را دريديد و كار احمقانه و زشتى را مرتكب شديد. در انتظار ذلت دنيا باشيد و البته كه رسوايى آخرت توان فراموش نموده است كه خون خواهى براى خدا در هر فرصت فراهم است و همواره در كمين ستمگران است . (423) مشابه خطابه زينب را ديگر اسراسر مى دهند.
فاطمه صغرى خطاب به مردم كوفه : اى مردم نيرنگ باز و فريب كار ما اهل بيت كرامت و نبوت و حجت بر همگان ، ما اهل بيت منبع فضايل انسانى هستيم . شما مردمى هستيد كه قطرات خون اهل بيت از شمشير هايتان مى چكد. و چشمانتان از ان روش و دلهايتان به ان مسرور است . ليكن منتظر لعن و نفرين و ذلت و زبونى باشيد افزون بر لعنت و نكبت و عذاب آخرت . ايا مى دانيد به جنگ چه كسى برخواسته ايد ايا مى دانيد كه شما حزب شيطان مى باشيد. (424)
ام كلثوم خواهر ديگر امام شهيدان خطاب به مردم كوفه : اى مردم شما چه رفتارى در پيش گرفتيد اهل بيت پيامبر حسين را به شهادت رسانديد و فرزندان خاندان وى را به اسارات آورديد. ايا مى دانيد چه وزرى را بر دوش ‍ گرفتيد و چه خونى را بر زمين ريختيد، بهترين و مهمترين فرد بعد از رسول الله (ص ) را به شهادت رسانديد. شما از هوداران و پيروان حزب شيطان هستيد!(425)
آنگاه امام سجاد عليه السلام بعد از حمد و ثناى خداى سبحان و معرفى خويش خطاب به اهل كوفه مى فرمايد: شما همان مردمى هستيد كه پدر مرا فراخوانديد آنگاه با وى عهد و پيمان بستيد. ليكن وى را حمايت نكرديد و وى را به شهادت رسانديد. شما با كدامين چشم در قيامت به رسول الله (ص ) نگاه نمود، اگر به شما بگويد عترت را مرا كشتيد و حرمت مرا شكستيد و از امت من نيستيد. شما زخمى وارد ساختيد كه هيچ گاه التيام و بهبود نيابد. تلخى در كامك چشانديد كه هيچ گاه گوارا نشود و اندوهى فراهم ساختيد كه هيچ گاه سرور به دنبال ندارد. (426)
روى كرد اين سخنان  
روى كرد اين سخنان در كوفه به هواداران حزب عثمانيه و ساير احزاب چالشگر مى باشد، كه سپاه سى هزار نفرى عبيد الله را در كربلا تامين نمودند. البته همان گونه كه بررسى شد در بين آنان تعدادى از افراد و هوداران تشكل همسو نيز بودند كه فريب سيم و زر عبيد الله را خوردند و يا از ستم آنان هراسيدند. اينان نيز مخاطبان اين گفتارند، ليكن مخاطبان اصلى اين سخنان همان گروه اول مى باشند. فرياد كاروان انقلاب اين گونه در كوفه بهت زده و ميدان احزاب متضاد، كوفه عاصمه على مى پيچيد، كوفه اين گونه شاهد فرزندان سترگ اهل بيت مى باشد. ياران حسين اين گونه هواداران حزب عثمانيه و اميران و فرماندهان را رسوا و به خاك ذلت مى نشانند.
كاروان پيام در شام  
بعد از رسوايى كه براى حزب عثمانيه در كوفه پديدار شد، عبيد الله براى ادامه رجز خوانى و ترتيب جشن و نواختن طبل پيروزى ، كاروان به سوى شام پايتخت حزب عثمانيه حركت مى دهد. شام كه سال ها شاهد فرهنگ سازى بنى اميه مى باشد، افكار و فرهنگ مردم نسبت به اهل بيت دگرگون شده است و همان گونه كه در بخش فرهنگ سازى اشاره شد مردم اهل بيت و قرابتى نزديك تر به رسول الله (ص ) از بنى اميه نمى شناسند. شامى كه با فرهنگ سازى حزب عثمانيه همواره پايگاه توطئه و بسيج نيروى نظامى عليه تشكل همسوى اهل بيت بود. شام اين گونه را با چه طرفندى مى توان در ان انقلاب فرهنگى پديدار ساخت و چگونه توان اين ذهنى هاى در خواب غفلت فرو رفته را بيدار ساخت و چگونه مى توان سايت تبليغاتى كه فريادش به شام برسد فراهم آورد؟!
شايد بهترين راهش همان است كه يزيد با دست خودش زمينه ان را فراهم ساخته است . يزيد با دست خود زمينه رسوايى خويش را فراهم مى سازد. كه عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد. اگر شما را باور نيست به چند سطر در اين باره نگر افكنيد كه كاروان نور و انقلاب چه نقشى را ايفا مى نمايد؟! و اينك حزب عثمانيه به گ