ان اين كه بر بزرگترين رغيب خود چيره شده است ، با شكوهترين جشن را در شام در كاخ ‌هاى سبز بنى اميه بر پا مى كند. دستور مى دهند شهر را ازين بندى نموده و چراغانى (با روشن كردن مشعل ها) نمايند. و زنان شام در كوچه بازار و اطراف عبور اسيران به زدن دف و پاى كوبى بپردازند. (427) مراسم بسيار مفصل و با شكوه و با شركت انبوه مردم بى خبر و با شركت سران احزاب چالشگر عليه اهل بيت و با شركت تمام سياست مداران .
شام چگونه شهرى است ؟  
شام شهرى است كه پايگاه حزب عثمانيه مى باشد. و بيش از 40 سال است كه حكومت بنى اميه در ان استقرار يافته و تهاجم فرهنگى ان گونه توسعه يافته است كه مردم بنى اميه را نزديكترين خويشاوندان رسول الله مى پندارند. شام همان شهر است كه منبرهاى فراوان در ان نصب و سال هاى سال على و اولاد على بر فراز آنها لعن و نفرين مى شوند.
شام همان شامى است كه على و مسلمان نمى شناسد و حسين را به عنوان شورشگر دشمن امنيت بلكه دشمن دين مى شناسد و شادمانى مردم هم از ورود اسراى بدين خاطر است كه گمتن مى كنند يزيد دشمن دين اسلام را به قتل رسانده و خانواده آنان را به همراه سر آنها به شهر مى آورد. اين شناخت و فرهنگ مردم شام نسبت به يزيد و حزب عثمانيه و اهل بيت رسول الله (ص ) مى باشد.
اينك كارواتن انقلاب چه رسالتى به عهده دارد؟ با اين تهاجم فرنگى چگونه بايد مقابله كند و چگونه بايد كوس رسوايى بنى اميه را به صدا در آورد.
اينك گرچه رعب و اضطراب و خشونت از در و ديوار شهر بارش مى كند. كدام انسان دليرى را ياراست كه بر عليه ستم پيشه و ستمگرى چون يزيد دهان گشايد؟!
امام بايد اعتراف كرد كه يزيد بسيار اشتباه نموده است ، كه دستور داده كاروان اسيران را به اين اوضاع وارد شهر شام كنند. زيرا يزيد هنوز سترگى و پايدارى اهل بيت را به نيكى نمى داند. نمى داند چه شورشى عليه حزب عثمانيه بپا خواهند كرد. نمى داند تبليغات و تهاجم فرهنگى 40 ساله را دگرگون خواهد ساخت . نمى داند خود چگونه وسيله رسوايى خويش را فراهم ساخته است .
عترت رسول الله (ص ) كه دسترسى به شام نداشت و هيچ تريبونى در شام سخن از مناقب عترت نداشت عترت در شام همواره مورد سب و نفرين بود. و اگر اهل بيت مى خواست ميلونها در هم صرف كند و تلاش نمايد كه اين گونه تهاجم تبليغى بنى اميه را رسوا سازد در توانش نبود، اينك چنين شرايط و زمينه را خود حزب عثمانيه فراهم ساخته است .
بر اهل بيت عصمت سيد الساجدين و ياران سترگش مانند عمه هاى صبور و دلاور است ، كه اينك از اين فرصت به خوبى ورى نمايند و كوس رسوايى بنى اميه را به صدا در اورند و ان گونه يزيد و يزيديان را رسوا سازند كه طبل رسوايى آنان تا قيامت در صدا باشد. ارى ان زبان على كه در دهان سجاد و زينب به و ديعه نهاده شده است ، اينك گشوده مى شود و برنده تر از ذوالفقار على به كار گرفته مى شود. اينك تماشاى صبر و پايدارى و سترگى على است كه در فرزنداش سجاد و زينب جلوه گر شده است .
به همين جهت از همه امكانات در جهت افشاگرى و روشنگرى مردم بهره مى جويند. در هنگام ورود به شام فردى شامى روى كرده به اسيران و خدا را سپاه گذارى مى نمايد كه مردان آنان را كشته و مملكت را از شر آنان اسوده نموده است و يزيد را بر آنان پيروز ساخته (اين نمونه فرهنگ شام است ).
امام سجاد عليه السلام روى كرده به پير مى پرسد تو قرآن مى خوانى ، تو ايه ذوالقربى ، قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده فى القربى را مى خوانى ، تو ايه خمس يعنى و اعلموا انما غنمتم من شى ء را مى خوانى . و ايا تو ايه تطهير، انما بريد الله يذهب عنكم الرجس اهل البيت را مى خوانى ، جواب مى دهد ارى همه اينها را مى خوانم .
امام سجاد مى فرمايد: ذوالقرببى ما هستيم ، ايه خمس درباره ماست ، ايه تطهير درباره ماست ما اهل بيت رسول الله (ص ) مى باشيم رسول الله (ص ) جد من است ! سخنان امام سجاد ان گونه انقلاب فرهنگى در وى ايجاد مى كند كه شخص بلافاصله شروع مى كند دشمنن اهل يعنى حاكمان حزب عثمانيه و يزيد را لعن و نفرين نمايد. كه وقتى خبر اين حادثه به يزيد مى رسد يزيد پير مرد را خواسته و گردنش را مى زند. (428)
كاروان را وارد مجلس بزم يزيد مى نمايد. سر مبارك امام را در درون طبق طلايى در برابر يزيد مى نهند. اسيران اهل بيت با وضعى ژوليده به زنجير بسته در كنار پايگاه مجلل و مزمن ستم در گوشه اى جاى مى دهند.
يزيد روى كرده به سر مبارك مى گويد: حسين چهخ ديدى : كيف رايت يا حسين . آنگاه برخى از ياران و زنان و دختران خطاب به طاغى زمان از وى مى پرسند ايا درست است كه اهل بيت رسول الله (ص ) با اين حال در مجلس تو حاضر شوند. كه اين شروع افشاگرى اسيران است ، كه سخن از اهل بيت رسول الله عليهم السلام است .
آنگاه زينب فرياد ناله جانسوز از اعماق جان كه داغ حسين ان را مى سوزاند بر مى آورد، فرياد يا حبيب رسول الله (ص ) يا ابن مكه و منا، يا ابن فاطمه الزهراء يا ابن بنت المصطفى ، اه . اين سر بريده فرزند رسول الله (ص ) است ! اه ! مگر اين سر بريده فرزند فاطمه ! مگر اين فرزند دختر مصطفى است !
زنان ديگر زينب را همراهى مى كنند يا سيد اهل بيتاه يا ابن محمداه ... (429) سر مى دهند مجلس منقلب مى شود اشك از چشمان همگان جارى مى گردد.
آنگاه يزيد اشتباه ديگرى مرتكب مى شود چوب خيزران برداشته بر لب و دندان حسين مى زند. الله اكبر از عداوت و بغض و كينه بنى اميه ، الله اكبر از پليدى كه پايان ندارد.
افشاگرى كاروان اثر خود را نهاده ، وقتى مى بينند سر بريده از حسين فرزند رسول الله (ص ) و فاطمه زهرا است . در ميان مردم اعتراض شروع مى شود. ابو برزه اسلمى روى كرده به يزيد مى گويد تو چوب بر اين لب و دندان مى زنى ، من بارهارسول الله (ص ) را ديدم كه اين لب ها و لب هاى بردارش ‍ حسن را بوسه مى زد و مى فرمود اينان سرور و جوآنان بهشتند و قاتلان اينها را لعن و نفرين مى نمود. يزيد وقتى رسوايى خويش را مشاهده مى كند دستور مى دهد اسلمى را از مجلس اخراج نمايند. (430)
آنگاه به خاستگاه حزب عثمانيه باز گشت نمود كشته هاى كربلا را به تلافى كشته هاى بدر مداوله مى نمايد و ارزو مى كند كه اى كاش بزرگان من زنده مى بودند و به من مى گفتند دستت درد نكند.
ليت اشياخى ببدر شهدوا
جزع الخزرج من رقع الاسل
فاهلوا فاستهلوا فرحا
ثم قالو يا يزيد لا تشل (431)
يزيد آيات قرآن بر زبان جارى مى سازد كه خدا ملك و سلطنت را به هر كس ‍ بخواهد مى دهد توتى الملك من شاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من شاء و تذل من تشاء. (432)
در اين هنگام دوباره كام على گشوده مى شود و زينب دوباره سخن مى گويد و فرزند هند جگر خوار را ان گونه دربار گاهش رسوا مى سازد.
زينب روى كرده به يزيد مى گويد يزيد اهسته ! گمان كردى دنيا به كام تو است و گمان كرده اين اقتدار پايدار خواهد ماند. بدگونه گمان دارى ايا ايه قرآن را فراموش كرده كه مى فرمايد: ولا يحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لا نفسهم انما لا لهم ليزدادو اثما، آنان كه كفر ورزند گمان مبرند مهلتى كه به آنان مى دهيم براى آنان خير و سعادت ا