ست ، مهلت مى دهيم تا به جنايات خويش بيافزايند.
ايا در كنار اين ايه ها را مشاهده نمى كنى كه عاقبت سياه همانند تو را چگونه ترسيم نموده است ؟!
آنگاه يزيد را با كمال جرات فرزند طلقا خطاب مى كند امن العدل بابن الطلقاء، كه اين گونه با اهل بيت رسول الله (ص ) رفتار كنى فرزندان رسول الله (ص ) به قتل رسانى و خانواده وى را به اسارت اورى .
يزيد مى دانى كدامين ايه درباره اين سر هاست ، و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون . گمان مبريد آنان كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند، بلكه آنان زنده هستند در پيشگاه خداى خويش از روزى بهره ورند. آنگاه با شگفتى از رفتار حزب عثمانيه حزب فرزند طلقا را حزب شيطان عنوان مى نمايد. الا فالعجب كل العجب لقتل حزب الله انجباء بحزب الشيطان الطلقا. (433)
كدام انسان دلير و آزاده و سترگ به جز دختر على است كه به خود جرات مى داد با يزيد اين گونه سخن بگويد؟! وى را فرزند طلقا بخواند و وى را حزب شيطان معرفى نمايد. رسوايى از اين بالاتر ممكن است ؟!
هنوز مجلس بزم كه به مجلس عزادارى يزيد بدل شد تمام نيافته است هنوز سيد الساجدين سخن نگفته است . هنوز سيد الساجدين بعد از چهل سال سب بر على چهره تابناك على را معرفى نكرده است . اينك با انقلاب و شورشى كه در مجلس پديد آمده انبوه جمعيت در حال بهت و گريه اند.
امام سجاد رسالتى بس عظيم را به عهده دارد. رسالتى كه چهره على را در پايگاه و ستم و جفا بايد معرفى نمايد. پايگاهى كه هزاران تريبون على را نفرين نموده اينك امام سجاد با اختيار گرفتن يك تريبون همه ان يافته ها را رشته نمايد. خود و على را بر همگان معرفى نمايد.
از يزيد اذن مى گيرد به بالاى چوب هايى كه يزيد آنها را منبر مى ناميد قرار مى گيرد آنگاه سخن آغاز نموده مى فرمايد: مردم هر كس مرا مى شناسد كه مى شناسد هر كس نمى شناسد من على بن الحسين بن على مى باشم . اين معرفى شناسنامه اى حضرت است ، ليكن اين فرصت را معرفى شناسنامه كفايت نيست . معرفى شخصيت حقيقى بسنده نيست .
بايد امام سجاد شخصييت حقوقى خود را كه در شام در هاله اى از ابهام است ، معرفى نمايد. بر اين اساس شروع مى كند شخصيت حقوقى خاندان خويش يعنى اهل بيت را اين گونه معرفى نمايد.
مردم من فرزند مكه و منا هستم ، من فرزند زمزم و صفا مى باشم ، من فرزند كسى هستم كه حجر الاسود را با رداى خويش در جايش نهاد. من فرزند كسى هستم كه به بهترين شيوه احرام پوشيد. و بهترين شكل سعى انجام داد و تلبيه گفت و حج انجام داد. من فرزند ان كسى هستم با براق به معراج عروج نمود و از مسجد الحرام به مسجد الاقصى سير نمود. آنگاه به درجه قرب سدره المنتهى نايل شد. من فرزند ان كسى هستم كه در آسمآنها با فرشتگان به نماز ايستاد. من فرزند خاندان وحى هستم . من فرزند محمد مصطفى هستم . من فرزند على مرتضى هستم . همان كسى كه با شمشيرش ‍ گردن كشان را زد تا به توحيد باز گشتند.
آنگاه چون محور سخن بايد در معرفى على گردش كند كه على در شام ان گونه مظلوم شده و چره تابناك على ان گونه واژگون معرفى شده است . به همين جهت سخن امام سجاد عليه السلام در فضايل على اين گونه متمركز مى شود. من فرزند كسى هستم كه با دو شمشير و دو نيزه در ركاب رسول الله (ص ) جنگيد (دو شمشير منظور ذوالفقار كه دو لبه دارد و يا دو شمشير در دو دست است .) و دو براى خدا هجرت نمود (احتمال قوى هجرت به مدينه و يمن ) و دوباره با رسول الله (ص ) به بيعت نمود. و در بدر و حنين همراه رسول الله (ص ) جنگيد. من فرزند كسى هستم يك لحظه به خدا كفر نورزيد. (على كه وى را در شام مسلمان نمى شناسند) من فرزند بهترين مومنان هستم . و فرزند وارث پيامبران و نابود كنده ملحدان ، و پناهگاه مسلمآنان و نور و روشنايى و رهنمون مجاهدان و زينب پرستش كنندگان و تاج و سرور گريه كنندگان و پايدارترين پايدارها و برترين انسان عابد از ال ياسين هستم .
من فرزند كسى كه موبد به جبرئيل مى بود. از جانب ميكائيل يارى مى شد. من فرزند كسى هستم كه از حرم رسول الله (ص ) حراست مى كرد. من فرزند قاتل مارقين و ناكثين و قاسطين مى باشم .
من فرزند مجاهد ستم ستيز ناصبى ها و بهترين فرد قريش هستم . من فرند كسى هستم كه اول از همه نداى رسول الله (ص ) را پاسخ گفت بر همگان در ايمان سبقت گرفت ، همو كه تجاوزگران و مشركان را نابود ساخت و همانند تيرى منافقين را قلع و قمع نمود. من فرزند همان هستم كه زبان حكمت گشود و ياور دين خدا و ولى امر خدا و بوستان حكمت و مغز و مخزن علم خدا بود. من فرزند فرد جوانمرد، بخشنده ، زيبا چهره ، هوشمند و فرهيخته ، پاك و بلند همت هستم . من فرزند كسى هستم كه مقاومت ها را شكست و احزاب عليه اسلام را پراكند. من فرزند شير حجاز و تك سوار عراق ، مكى ، مدنى ، خيفى ، عقبى ، بدرى احدى ، شجرى ، مهاجرى ، سرور عراب و وارث مشعرين (عرفات و مشعر) و پدر دو نوه رسول الله (ص ) حسن و حسين مى باشم . اين است جد من على بن ابى طالب .
آنگاه حضرت روى سخن را به مناقب فاطمه بر مى گرداند، من فرزند فاطمه زهرا و برترين زنان هستم . كدام قدرت توان داشت اين گونه فضايل على و فاطمه را در پايگاه ستم و جهالت مطرح سازد. تمام حاضران در بهت و گريه فرو مى روند. آنگاه يزيد براى اين مجلس را به گونه خاتمه دهد دستور مى دهد موذن اذان بگويد. كه حضرت از همين فرصت نيز بهره برده ، وقتى نداى موذن به شهادت رسالت رسول الله بلند مى شود، از يزيد مى پرسد رسول الله (ص ) جد من است يا جد تو، اگر جد من است پس چرا عترت وى را كشته و به اسارات آورده اى . (434)
مشاهده مى كنيد از اين فرصت مغتنم امام سجاد چگونه بهره ورى مى نمايد. چگونه چهره عترت به ويژه على را تابناك جلوه مى دهد و چگونه تهاجم فرهنگى چندين ساله حزب عثمانيه را مى زدايد.
ملاحظه مى كنيد امام سجاد با چه سترگى و پايدارى سخن مى گويد و چگونه جنايات يزيد و حزب عثمانيه را بر ملا مى سازد و چگونه در حضور يزد ان همه از فضايل على سخن مى گويد، ان هم در پايتخت اسوى . ان هم در جايگاهى كه قريب نيم قرن اين چهره لعن و نفرين شده و واژگون معرفى شده است ! اگر اهل بيت مى خواست چهره على و عترت را در شام معرفى كند چگونه يم توانست ؟ ايا با آوردن اسراى انقلاب به شام ، خود حزب عثمانيه باعث رسوايى خود نشده است ؟!
ايا اين مقدار منقبت عترت و على را گفتن ان هم در حضور ان جمع از سران و ان انبوه جمعيت در حضور شخص يزيد پليد رسوايى آنان نيست ؟! ايا نمى توان گفت بيان اين فضايل در ان مجلس برابرى مى كند با همه لعن و نفرين هايى كه در طول نيم قرن بنى اميه در شام و اطراف ان و حجاز و حتى در مسجد نبوى با حضور حسن بن على انجام مى دادند؟
ايا اين فريادها زمينه سقوط حزب عثمانيه را فراهم نساخت ؟
ارى اين سخنرانى هاى آتشين اين گونه تاثير خود را گذاشت و پرده از نفاق بنى اميه افكند و آنان را اين گونه رسوا ساخت كه يزيد وادار شد كه اظهار پشيمانى كند و حتى وادار شد كه دستور قتل حسين را انكار كند و دروغ بگويد من دستور قتل صادر نكرده بو