ت نتوانسته اند عواطف و احساسات خود را به گونه بايسته به گوش تاريخ برسانند، با اين همه، متون تاريخى مواردى را به ثبت رسانده است كه به نوبه خود روند تاريخى مصيبت دارى دينى و سياسى آنان را بازگو مى كند.سابقه عزادارى براى امام حسين (عليه السلام)

يكى از موضوعات مهم كه قبل از طرح پيشينه عزادارى براى امام حسين (عليه السلام) لازم به يادآورى است، حجيت و فصل الخطاب بودن اعمال پيامبر براى مسلمانان و الگوى حسنه بودن آن حضرت در ابعاد گوناگون زندگى براى پيروانش مى باشد. اهل سنّت سيره پيامبر بزرگوار اسلام را حجت و لازم الاتباع مى دانند؛ براى مثال، اگر در سيره و روش آن حضرت احراز گردد كه همواره نماز را با جماعت مى خواند، اين مسئله در صورت عدم معارض گفتارى تكليف آور است و بر مسلمانان خواندن نماز با جماعت را واجب مى گرداند.

به گواهى اهل سنّت، عزادارى براى سيدالشهدا (عليه السلام) سابقه اى به درازاى تاريخ اسلام دارد و به حيات پيامبر و سيره آن بزرگوار برمى گردد. منابع تاريخى اهل سنت به وضوح اين نكته را بيان نموده اند كه آن حضرت نخستين فردى بود كه از شهادت فرزندش حسين بن على (عليه السلام) خبر داد و براى مظلوميت وى اشك ريخت.

امام حسين (عليه السلام) نقل كرد: ام سلمه خبر داد: جبرئيل نزد رسول خدا بود و تو پيش من بودى و ناگهان گريستى. پيامبر فرمود:

بگذار فرزندم را. من تو را رها نمودم، پيامبر تو را برداشت و در آغوش كشيد. جبرئيل پس از ديدن اين منظره پرسيد: آيا دوستش دارى؟ پيامبر پاسخ داد: بلى. جبرئيل گفت: همانا امت شما به زودى او را خواهند كشت؛ آيا مى خواهى خاك سرزمينى را كه در آنجا كشته مى شود به تو نشان بدهم و آن را ببينى؟ گفت: بلى. پس جبرئيل بال هايش را گشود و زمين كربلا را نشان داد... پيامبر از آن حالت بيرون آمد و در دستش خاك سرخ بود....(1)

ابن سعد، از مورّخان و رجال شناسان معروف اهل سنت، نقل مى كند: «على (عليه السلام) در يكى از سفرهايش از كربلا عبور مى كرد و عازم صفين بود و هنگامى كه در مقابل قريه نينوا رسيد، از همراهان پرسيد: براى اين سرزمين چه گفته مى شود؟ پاسخ داده شد: كربلا، با شنيدن نام كربلا، امام به گريه افتاد به اندازه اى كه اشك هايش جارى شد و زمين را تر كرد. سپس افزود: روزى بر پيامبر اكرم (صلّى الله عليه وآله) وارد شدم در حالى كه وى مى گريست. پرسيدم: چه چيزى شما را به گريه واداشته است؟ حضرت فرمود: جبرئيل چند لحظه قبل نزدم بود و به من خبر داد كه فرزندم حسين در كرانه فرات به قتل مى رسد؛ جايى كه برايش كربلا گفته مى شود. بعد جبرئيل مشتى از خاك آن را به من داد و من آن را بوييدم و نتوانستم جلوى اشك خود را بگيرم.»(2)

از عبدالله بنوهب بن زمعه روايت شده كه گفت: «ام سلمه به من خبر داد كه رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) شبى براى خوابيدن دراز كشيد، سپس بيدار شد در حالى كه گرفته و پريشان بود. دوباره حضرت دراز كشيد و خوابش برد، بعد مضطرب و پريشان از خواب بيدار شد. اين بار اضطراب وى غير از اضطرابى بود كه در مرتبه نخست مشاهده كردم. بار سوم حضرت دراز كشيد و اين بار كه از خواب بيدار شد، در دستش تربت سرخى بود كه آن را مى بوسيد. سپس من گفتم: يا رسول الله اين تربت چيست؟ حضرت فرمود: جبرئيل برايم خبر داد كه اين (اشاره به حسينش نمود) در زمين عراق كشته مى شود. به جبرئيل گفتم: خاك زمينى را كه حسينم در آنجا شهيد مى شود نشانم بده... و اين تربت همان سرزمين است.»(3) همين روايت از احمد حنبل نيز نقل شده و منابع مختلف اهل سنّت آن را مورد اهتمام قرار داده اند.امانت پيامبر نزد ام سلمه

منابع اهل سنت افزون بر سوگوارى هاى متعدد پيامبر براى امام حسين (عليه السلام)، از يكى از امانت هاى پيامبر نزد همسر بزرگوارش ام سلمه پرده برداشته اند. ترمذى، يكى از صحاح نويسان معروف اهل سنّت، نقل مى كند كه سلمى گفت: خدمت ام سلمه رسيدم و او گريه مى كرد. از ام سلمه پرسيدم: چرا گريه مى كنى؟ او در پاسخم گفت: رسول خدا را ديدم (در خواب) سر و صورت و محاسن آن حضرت پر از خاك بود. عرض كردم: اى رسول خدا شما را چه شده است؟ حضرت فرمود: همين حالا شاهد كشته شدن حسينم بودم.(4)

مضمون اين روايت و سوگوارى همسر گرامى پيامبر براى امام حسين (عليه السلام) را حاكم نيشابورى، ابن اثير، بيهقى، ابن حجر عسقلانى و ديگران به تفصيل بيشتر نقل كرده اند كه از نظر اهل سنت قابل ترديد نيست. ابن عباس، از صحابه بزرگ و دانشمند پيامبر، كه در ميان مسلمانان به ويژه اهل سنّت، مكانت ارجمندى دارد، مشابه روايت پيشين را از طريق رؤيايى كه براى خودش رخ داده گزارش كرده است. حاكم نيشابورى نقل مى كند: «از ابن عباس روايت شده است: پيامبر خدا را نيم روز در خواب ديدم كه پريشان و خاك آلود بود و شيشه اى پر از خون در دست داشت. عرض كردم: اى پيامبر خدا، اين چيست؟ در جواب فرمود: اين خون حسين و اصحابش است كه امروز پيوسته در اين شيشه جمع كرده ام. ابن عباس گفت: آن روز را شمارش كردم و ضبط نمودم. بعداً معلوم شد كه حسين يك روز پيش از آن به شهادت رسيده بود.»(5)

مجموع اين روايات و ساير اخبار مربوطه نشان مى دهد كه از نظر اهل سنت شهادت امام حسين (عليه السلام) از سوى پيامبر اكرم پيشگويى شده و به طور مكرر آن حضرت و برخى همسرانش از جمله ام سلمه و نيز امام على (عليه السلام) براى حسين (عليه السلام) به سوگوارى پرداخته اند. روايات مزبور، مظلوميت حسين (عليه السلام) را يادآور شده و عزادارى عاشورا را به عنوان يك سنت قابل پيروى و عمل تقرب بخش در بين آنان مطرح كرده اند. در برخى روايات اهل سنت افزون بر سوگوارى و گريه آن حضرت براى حسين (عليه السلام)، آمده است: «جبرئيل مشتى از تربت كربلا را كه براى آن حضرت آورد و خبر از شهادت وى در آنجا داد، پيامبر گريست و تربت ياد شده را بوسيد.»(6)نخستين سوگوارى ها پس از عاشورا

بنابر گواهى نخستين اسناد مكتوب عاشورا، عزادارى اهل سنت و شيعيان همزمان و پس از حادثه عاشورا به وقوع پيوست. طبرى داستان عبور خاندان امام حسين توسط لشكريان يزيد از مسير قتلگاه را ياداور شده و ذكر مصيبت حسين (عليه السلام) را كه توسط خواهرش زينب هنگام ديدن پيكر غرقه به خون و بى سر برادر بر زبان آورده شده است، اين گونه گزارش مى كند: «يا محمداه، يا محمداه! درود فرشتگان آسمان بر تو! اين حسين است كه در بيابان افتاده، با خون خود آغشته گرديده، اعضايش قطه قطعه شده. يا محمداه! دخترانت اسير شده اند و اولادت از دم تيغ گذرانده شده اند كه بر پيكرشان باد مىوزد...» وى در ادامه مى افزايد: «با اين جملات و كلماتى كه زينب ادا كرد، همه حاضران و دوست و دشمن اشك ريختند.»(7) طبرى همچنين از عزادارى در منزل يكى از دشمنان معروف امام حسين (عليه السلام) به نام خولى بن يزيد ازدى ياد مى كند كه سر امام را از عمرسعد تحويل گرفت و براى بشارت به عبيدالله بن زياد و گرفتن پاداش، پيش از ديگران به سوى كوفه حركت كرد و پس از آنكه با درِ بسته دارالاماره مواجه شد، به خانه برگ