ت و سر مبارك را در تنور يا صندوقچه اى پنهان داشت. زن حضرميّه او پس از اطلاع، شروع به ناله و فرياد نمود، براى مظلوميت امام حسين و حادثه عاشورا سخت گريست و منزل او را ترك گفت.(8)

سوگوارى سيدالشهدا و ساير قربانيان كربلا با انتقال بازماندگان حادثه به شام، بدان سرزمين منتقل شد و محفل جشن و شادمانى يزيد را به مجلس عزا تبديل كرد. يزيد پس از ورود اهل بيت پيامبر (عليهم السلام)، سر امام حسين را در طشتى در مقابل نهاد و لب و دندان آن حضرت را به چوب بست و اشعارى را، كه نشانگر مستى او در رضايت از انتقام كشته گان بدر و احد بود، بر زبان راند. مردى از اهل بيت، كه اتفاقاً از اصحاب پيامبر بود، تاب نياورد و خطاب به يزيد گفت: «آيا با نى بر لب و دندان حسين مى زنى؟ تو همانا چوبت را بر جايى مى زنى كه من خود ديدم پيامبر آن را مى بوسيد. اى يزيد! تو در روز قيامت محشور خواهى شد و ابن زياد شفيعت خواهد بود و اين سر مبارك در روز قيامت از راه مى رسد در حالى كه محمد (صلّى الله عليه وآله) او را شفاعت مى كند...»(9)عزادارى خاندان يزيد

يزيد كه پس از ارتكاب جنابت كربلا همچنان بر تداوم خط جاهلى و ستم بيشتر اصرار مىورزيد و با بازماندگان عاشورا با كمال پستى و دنائت رفتار مى كرد، سرانجام در اثر فعاليت هاى تبليغى حضرت زينب و امام زين العابدين(عليهما السلام) و تنفر روزافزون مردم، چهره نادم به خود گرفت و اجازه داد تا اطرافيان قدرى آزادى بيان يافته، احساسات خود را ابراز دارند كه از جمله آنان، گريه و سوگوارى حرمسراى يزيد است: «هنگامى كه اهل بيت وارد منزل يزيد شدند، هيچ زن و دخترى از خاندان يزيد باقى نماند مگر آنكه نزد اهل بيت آمدند و به سوگوارى پرداختند.»(10)شاعران و سروده هاى عاشورايى

با همه سوگوارى هاى اوليه كه عمدتاً با حضور اهل بيت امام حسين (عليه السلام) و يا با مشاهده سر بريده آن حضرت انجام مى گرفت، يادكرد عاشورا و عزادارى آن حضرت پس از حوادث مرتبط با عاشورا و بازگشت اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) به مدينه از طريق شعر و سوگ سروده هاى شاعران، از جمله شعراى شناخته شده يا گمنام، ادامه يافت.

يكى از اشعارى كه در همان روزهاى نخست پس از واقعه عاشورا از سوى اهل سنت سروده شد، اين سوگ سروده است:

ايها القاتلون جهلا حسينا *** ابشروا بالعذاب و التنكيل

كل اهل السماء يدعو عليكم *** من نبى و ملائك و قبيل

قد لعنتم على لسان ابن داود *** و موسى و حامل الانجيل.(11)

از كسانى كه پس از ورود اهل بيت (عليهم السلام) به شام تحت تأثير مظلوميت شهداى كربلا، به ويژه امام حسين (عليه السلام)، قرار گرفت، خالد بن معدان است كه از جمله بزرگان تابعان در نزد اهل سنت به شمار مى رود. وى به محض مشاهده كاروان حسين در شام، كه پيشاپيش اسيران، سرهاى بريده، بخصوص سر مبارك امام حسين (عليه السلام) حركت داده مى شدند، به شدت سوگناك گرديد، به گونه اى كه از شدّت اندوه مدت يك ماه از مردم كناره گيرى كرد و در حيرت و ماتم فرو رفت. پس از آنكه سرانجام دوستانش او را يافتند، اين اشعار مرثيه اى را سرود:

«جاوو برأسك يابن بنت محمد *** مترمّلا بدمائه ترميل

و كانما بك يا ابن بنت محمد *** قتلوا جهاداً عامدين رسول

قتلوك عطشانا و لمايرقبوا *** فى قتلك التأويل و التنزيل

و يكبرون بأن قتلت و انما *** قتلوا بك التكبير و التهليلا.»(12)

سليمان بن قتة، يكى از افراد بنى تميم كه پس از عمرى در اعتقاد به تسنن، به بنى هاشم و تشيع گرويد، پس از حادثه عاشورا، سه بار به كربلا آمد و با مشاهده اوضاع كربلا پس از شهادت امام حسين و يارانش و ديدن صحنه هاى مختلف جنايت هواداران يزيد و فداكارى و جانفشانى ياران امام حسين (عليه السلام)، اشعار زير را در مرثيه سيدالشهدا سرود:

مررت على ابيات آل محمد *** فلم اوها لعهدها يوم حلت

الم تر ان الشمس اضحت مريضه *** لفقد الحسين و البلاد اقسرت

و كانوا رجاء ثم صاروا *** لقد عظمت تلك الرزايا و جلّت

أتسألنا قيس فنعطى فقيرها *** و تقتلنا قيس اذا افعل زلت

و عند غنى قطرة من دمائنا *** سنطلها يوماً بها حيث حلت

فلا تُتبعِد اللّه الديار و اهلها *** و ان اصبحت منهم برغمى تخلت

فان قتيل الطف من آل هاشم *** اذل رقاب المسلمين فذلت.(13)

پس از ندامت يزيد و مجبور شدن وى به بازگرداندن اهل بيت (عليهم السلام) به مدينه، مجالس متعدد روضه خوانى و عزادارى در شام و در مسير شام به كربلا و مدينه و سپس هنگام ورود آنان به مدينه برگزار شد. اين مجالس هرچند به طور عمده از سوى بازماندگان قربانيان عاشورا و شيعيان برپا مى گرديد، اما در آن ها شمارى از اهل سنت شركت مى نمودند و براى خاندان پيامبر، به ويژه فرزندان آن حضرت، سرشك غم مى ريختند.خراسان و عزادارى براى اولاد حسين (عليه السلام)

تنها عراق و شام نبود كه در غم از دست دادن اولاد پيامبر و فاجعه عاشورا مى سوخت، بلكه خراسان در شرق نيز على رغم همه فعاليت هاى شديد فرهنگى و سياسى امويان و سپس عباسيان و فشار وحشتناك نظامى و امنيتى آنان، آن فاجعه عظيم را از ياد نبرد و مظلوميت همه جانبه خاندان پيامبر را با تمام وجود درك نمود؛ مظلوميتى كه با رخداد عاشورا آغاز و با شهادت زيدبن على بن حسين (عليه السلام) در سال 122 و شهادت يحيى بن زيد در سال 126 در خراسان ادامه يافت.

يعقوبى مى نويسد: «هنگامى كه زيد به شهادت رسيد، در ميان شيعيان خراسان حركتى پديد آمد، آن ها مسائل خويش را آشكار كردند و لذا كسان [اهل سنت] زياد به نزد آن ها آمده به آن ها متمايل شدند. آن ها نيز جرايم اموى ها را در حق آل رسول (عليهم السلام) براى مردم بيان مى كردند، در آن ميان شهرى نبود مگر آنكه اين خبر فضاى آن را آكنده بود.»(14)

طبيعى است كه سوگوارى و عزادارى در اين زمان شيوه و آداب ويژه اى نداشت و صرفاً در بيان مظلوميت آل رسول خدا، كه در فاجعه عاشورا، گونه غيرقابل باور و بى مانندى پيدا كرد، خلاصه مى شد.

احساسات و عواطف فراوان مردم از آن همه مظلوميت و ستمديدگى غليان مى كرد و به دو صورت عشق به اولاد حسين بن على (عليه السلام) و نفرت از دشمنان آنان و دستگاه حاكم اموى بروز مى نمود.

پس از شهادت حضرت يحيى بن زيد «به محض اينكه از شدت اختناق و ارعاب حاكم اموى كاسته شد، احساس امنيت نسبى كردند، به مدت هفت روز در مناطق دور و نزديك براى يحيى بن زيد عزادارى كردند و در آن سال هر فرزندى كه به دنيا آمد اسمش را يحيى يا زيد گذاشتند به علت اندوه و دردى كه از اين حادثه بر مردم خراسان وارد شده بود.»(15)

سياهپوشى در ميان مردم خراسان نيز از همين زمان و به دليل شهادت يحيى مرسوم شد. «مردم خراسان به سبب شهادت يحيى جامه هاى سياه پوشيدند و از آن پس شعارشان شد... تمام شهرهاى خراسان سياه پوش شده، در عزاى زيد بن على و يحيى بن زيد عزادارى و گريه مى كردند و شهادت آن ها را ياداور مى شدند.»

طبيعى است كه در اين عزادارى ها ياد و نام سيدالشهدا و كربلا جايگاه ويژه اى به خود اختصاص مى داد؛ زيرا چنانكه در اين گزارش ها بيان شد:

اولا، مصايب آل رسول ب