ى (224 - 310ق) مى باشد.

طبرى تنها به نقل رويدادهاى حادثه كربلا از زبان ابومخنف اكتفا نمى كند، بلكه به داستان اسارت اهل بيت (عليهم السلام) و رويدادهاى كوفه و عزادارى مردم در مجالس عبيدالله زياد و سپس شام مى پردازد و از تداوم كينه جويى و جسارت يزيد بن معاويه به سرِ بريده امام حسين (عليه السلام) و تنفر برخى از اطرافيان و سوگوارى عده اى از مردم شام و همدردى آنان با اهل بيت (عليهم السلام) خبر مى دهد.(19) پس از طبرى اين شيوه توسط ساير مورّخان اهل سنت پى گيرى شد كه در ادامه مورد اشاره قرار خواهد گرفت. گاهى قصه گويان در كنار مرقد امام حسين (عليه السلام) آمده، عزاها و مصايب او را به زبان قصه مى گفتند.(20)عزادارى در عصر آل بويه

در قرن چهارم، مرحله سوم خلافت عباسيان (657 - 132 ق) آغاز مى شود و قدرت خلفاى عباسى كه سال ها قبل عملا به تركان جنگجو و متعصب منتقل شده بود، به تدريج و با ضعف عناصر ترك به آل بويه شيعه مذهب انتقال يافت و در واقع، پس از فتح بغداد در سال 334 ق توسط احمد بن بويه معروف به معزالدوله قدرت سياسى و نظامى قسمت اعظم جهان اسلام به آل بويه تعلق گرفت و اين خاندان به اقدامات گوناگون از جمله رفع موانع عزادارى سيدالشهدا پرداخت.

با رفع موانع شديد سياسى، عزادارى امام حسين گسترش فراوانى يافت و در ابعاد گوناگون ادبى و مردمى پيشرفت كرد. در اين عصر افزون بر شاعران عربى زبان، شعراى فارسى سرا نيز به جمع عزاداران پرداخته، مردم فارسى زبان را در فارس، عراق عجم، خراسان، ماوراء النهر و شبه قاره به عزادارى امام حسين تشويق نمودند.

بغداد، كه در زمان آل بويه مركز اهالى تسنن و تشيع به حساب مى آمد و پيروان هر دو مذهب اسلامى در آن زندگى مى كردند، پس از ورود آل بويه و عمدتاً از دهه پنجاه قرن چهارم، در روزهاى عاشورا به صورت شهر تعطيل درمى آمد. گاهى مردم لباس سياه به تن نموده، حتى برخى از اهل سنت همراه شيعيان در قالب دسته عزادارى به خيابان ها مى آمدند و به نوحه خوانى، سينه زنى و عزادارى مى پرداختند.(21) در اين عزادارى ها هرچند گاهى بين اهل سنت و تشيع اختلاف و حتى زد و خورد گزارش شده است، اما: اولا، اين درگيرى بين برخى اهل سنت، از جمله عده اى از حنابله و شيعيان بوده است نه همه حنابله و يا اهل سنت.

ثانياً، در برخى از سنوات درگيرى گزارش شده؛ چنان كه گاهى برخى از اهل سنت دست به شبيه سازى زده، براى مصعب بن زبير مجلس عزا برپا مى كردند و يا عايشه را با سوار كردن زنى بر شتر در يادها زنده مى كردند.(22)

ثالثاً، در شهرهاى ديگر، از جمله مصر، مردم اعم از شيعه و سنى در كنار قبر ام كلثوم و نفيسه اجتماع مى نموده، به عزادارى مى پرداختند و مبالغ هنگفتى براى اطعام و عزادارى هزينه مى كردند. بنا به گفته مقريزى، اين مراسم چنان در ميان مردم عمدتاً سنى مذهب مصر ريشه دواند كه پس از سقوط فاطميان نيز تداوم يافت و ايوبيان با همه ضديت با فاطميان و تشيع نتوانستند آن را متوقف سازند.(23)

رابعاً، در شرق قلمرو خلفاى عباسى نيز پس از سقوط آل بويه (447) از اصفهان و حاكميت سلجوقيان متعصب و سنى مذهب، اهل سنت همراه شيعيان به زيارت على بن ابى طالب (عليه السلام) و حسين بن على (عليه السلام) به نجف و كربلا رفتند و وفادارى خود را به امام حسين (عليه السلام) و انقلاب او نشان دادند.(24) عبدالجليل رازى قزوينى نيز به سوگوارى مردم سنى مذهب اصفهان در آن زمان اشاره مى كند و مى نويسد: «آن گه چون فروتر آيى، معلوم است كه خواجه بومنصور ماشان [اصفهانى]، كه در مذهب سنت در عصر خود مقتدا بوده است، هر سال اين روز [عاشور] اين تعزيت به آشوب و نوحه و غريو داشته اند و هر كه رسيده باشد ديده و دانسته باشد و انكار نكند.»(25) در سال 458 نيز در بغداد مغازه ها تعطيل گرديد و مردان با سينه زنى و نوحه خوانى و زنان با پريشان كردن مو و گريه و زارى براى امام حسين (عليه السلام) سوگوارى نمودند و خليفه عباسى تنها به اين خواسته اكتفا كرد كه برخى شيعيان تندروى نكرده، سبّ صحابه نكنند.(26)حسن و حسين عليهماالسلام گوشواره عرش خدايند؟
رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلم فرمود: چون روز رستاخيز فرا رسد، خداوند متعال عرش خود را با هر گونه زينتى مى آرايد. آنگاه دو منبر نور به بلندى صد ميل مى آوردند يكى را طرف راست و ديگرى را در طرف چپ عرش مى نهند و آنگاه حسنين عليهماالسلام را مى آورند، امام حسن عليه السلام در طرف راست و امام حسين عليه السلام در سمت چپ عرش ‍ مى ايستند، خداوند عز و جل عرش خويش را بديشان مى آرايد همان طور كه زنى به گوشواره آراسته مى گردد.
و نيز پيامبر گرامى اسلام فرموده است :
انّ الحسن و الحسين شنفا العرش
حسن و حسين دو گوشواره عرش خدايند، بهشت عدن به خدا عرض ‍ مى كند: خدايا بيچارگان و مستمندان را در من قرار دادى ؟
خطاب مى رسد: مگر به اين خشنود نيستى كه اركان تو را با حسن و حسين آراسته ام ؟
با اين بشارت بهشت مانند عروسان به خود مى بالد.(630)
معجزه باغ بهشت
هنگامى كه امام حسين عليه السلام از مدينه طيبه به قصد زيارت بيت الله الحرام بيرون آمد جمعيت زيادى در خدمت آن حضرت بودند، مردى از قافله مريض شد و به آن حضرت عرض كرد: خيلى ميل انار دارم .
آن جناب فرمود: در اين بيابان باغى است از انار و ميوه هاى ديگر، برو و هر چه مى خواهى تناول كن .
در آن سرزمين قبل از اين باغى نبود. اهل قافله رفتند باغى ديدند، داخل آن شدند و هر كس از هر ميوه اى كه خواست خورد.
و چون از باغ بيرون آمدند آن باغ ناپديد شد. و اين خود معجزه اى ديگر بود كه آن حضرت نشان داد، در همان حال آهويى پيدا شد حضرت به او اشاره كرد، آهو نزديك آمد حضرت فرمود: آن را ذبح كنيد و استخوان آن را نشكنيد.
آن حيوان را ذبح كردند و گوشت آن را خوردند و استخوان ها را در پوستش ‍ نهادند. آن حضرت دعا كرد و آهو زنده شد. پس به اصحاب فرمود: هر كدام به شير آهو مايل است از آن بدوشد.
همه از آن دوشيدند و آشاميدند و به بركت دعاى حضرت همه براى همه كافى بود. بعد به آهو فرمود: تو چند بره دارى كه انتظارت را مى كشند، برو و آنها را شير بده .(631)
ثواب گريستن بر امام حسين عليه السلام
حضرت امام حسين عليه السلام مى فرمود: منم كشته گريه و زارى كه با بلا و غم و درد كشته خواهم شد. و هر اندوهناكى كه به زيارت من بيايد بر خدا لازم است كه او را شاد و خوشحال به نزد اهل خود برگرداند.(632)
امام جعفر صادق عليه السلام مى فرمود: امام حسين عليه السلام سبب گريه هر مؤ من است .(633)
حضرت على بن موسى الرضا عليه السلام مى فرمود: هر كس مصيبت هاى ما را بر زبان بياورد و بر آنچه بر ما وارد شده اشك بريزد، روز قيامت در رتبه ما خواهد بود و هر كس مصيبت هاى ما را يادآورى كند و بگريد و بگرياند، در روزى كه همه چشم ها گريان است ديدگانش گريان نخواهد بود و هر كس در مجلسى از مجالس كه مسايلى مربوط به ما اهل بيت و امامان مطرح مى شود بنشيند، دلش زنده و جاويد خواهد بود در روزى كه همه قلب ها مرده است .(634)
حضرت امام صادق عليه السلام 