رمود:
نفس آن كسى كه براى مظلوميت ما غمگين و ماتم زده باشد، تسبيح و اندوه او عبادت است .(635)
امام هشتم عليه السلام فرمود:
ماه محرم ماهى است كه مردم عصر جاهليت حرمت آن را پاس مى داشتند و در آن جنگ و كشتار نمى كردند، ولى در اين ماه خون ما را ريختند و حرمت ما را شكستند، كودكان و زنان ما را به اسارت بردند و خيمه هاشان را آتش زدند.
همانا روز حضرت امام حسين عليه السلام دلخراش ترين و اشكبارترين روز است . آرى در آن روز بود كه عزيزان ما در نهايت بلا و مصيبت قرار گرفتند و كرب و بلا را تا قيامت براى ما به ارث گذاشتند؛ پس بر شهادت امام حسين عليه السلام بايد گريست كه گريه بر آن حضرت گناهان بزرگ را از بين مى برد.(636)
علامه سيد مهدى بحرالعلوم از شهر بلد بعد از زيارت مرقد مطهر سيد محمّد عليه السلام روانه سامرا شد. در ميانه راه در حالى كه بر چارپايى سوار بود، يك مرتبه درباره اين حديث به فكر فرورفت :
مَن بكى اءو اءبكى اءو تباكى وجبت له الجنة
كه خدايا آيا چنين چيزى انجام مى شود؟ جهاد با همه فضيلتش ، كه اگر رزمنده اى در راه خدا تلاش و فعاليت كند و حج واجب خانه خدا اگر با تمام شرايطش انجام شود و تمام احكام الهى اگر با تمام شرايط انجام شود چنين تاكيدى درباره وجوب بهشت نشده است ، در حالى كه براى امام حسين عليه السلام و گريه كننده بر او بهشت واجب است . او در همين حال شك و ترديد بود كه چطور مى شود به خاطر يك قطره اشك بهشت بر انسان واجب شود. در همين هنگام سوارى با قيافه اى جذاب و دلنشين از دور نمايان شد و به طرف او رفت .
يك مرتبه آقا امام زمان عليه السلام فرمود: بحرالعلوم در چه فكرى فرو رفته اى ؟
عرض كرد: در فكر اين حديث هستم و حيرانم چطور مى شود يك قطره اشك براى حضرت امام حسين عليه السلام يا خود را به گريه زدن يا كسانى را گرياندن ، باعث وجوب بهشت مى شود؟
آقا حضرت صاحب الزمان عليه السلام فرمودند: شك نكن . اكنون من داستانى را براى شما مى گويم ، سپس ادامه داد: پادشاهى بود كه با وزيرانش ‍ به شكار رفته بود ولى از بعد ساعتى ، شكارى پيدا نكردند. پادشاه ناراحت شد و گفت : من به شهر برنمى گردم ، وزيران برگشتند.
نزديك غروب بود، خيمه اى را ديد به طرف آن خيمه رفت ، در آن خيمه پيرزنى بود، پادشاه را پذيرفت ، در حالى كه او را نمى شناخت . دارايى آن زن يك گوسفند بود، آن گوسفند را كشت ، پادشاه را با عزت هر چه تمام احترام كرد و پذيرايى كامل نمود. صبح كه شد پادشاه به شهر برگشت . وزيران را خواست ، جلسه اى تشكيل داد و شرح حال خود و داستان را بيان كرد و از آنها پرسيد: اين زن كه تمام دارايى اش يك گوسفند بود و هيچ مال ديگرى نداشت و هر چه داشت در راه ما داد، حالا چه چيزى بايد در مقابل آن داده شود؟ وزيران هر نظرى دادند، يكى گفت : مقدارى پول . ديگرى گفت : فلان فرش قيمتى به وى داده شود و آن يكى گفت : لباس خوبى به او داده شود؛ اما پادشاه نظر آنها را نپذيرفت .
وزيران گفتند: هر چه پادشاه تصميم بگيرد درست است . پادشاه گفت : شايسته است به اين زن ، كه تمام دارايى و هستى اش را در راه ما داده ما بهترين چيزى كه پادشاه دارد بدهد، زيرا او تمام هستى اش را داده است .
حضرت حجت خدا، مهدى فاطمه عليهماالسلام پس از آنكه داستان را براى علامه بيان كردند، فرمودند: سيد بحرالعلوم ! جاى تعجب نيست ، شك نكن كه خداوند به گريه كننده بر جد غريبم امام حسين عليه السلام بهشت بدهد، زيرا حضرت امام حسين عليه السلام در روز عاشورا در آن وضعيت سخت تمام دار و ندارش را در راه خدا داد، خداوند هم بهشت خود را به امام حسين عليه السلام بخشيده است .(637)
در يك روز برادرى مثل حضرت ابوالفضل العباس قمربنى هاشم عليه السلام ، جوان هجده ساله اش شبيه پيامبر صلّى الله عليه و آله و سلم حضرت على اكبر عليه السلام ، نوزاد شيرخوارش حضرت على اصغر عليه السلام را كه بر روى دست خود گرفته بود و خلاصه در چند ساعت تمام اصحاب و جوانان خود را در راه خدا داد، خدا هم در عوض آن براى گريه كننده بر امام حسين عليه السلام بهشت را واجب نموده است ، شك نكن .
بحرالعلوم مى گويد: من به خود آمدم و ديدم حضرت تشريف برده اند.
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام نقل شده است كه حضرت امام زين العابدين عليه السلام چهل سال بر پدر بزرگوار خود گريست . كسى به آن حضرت گفت : اى سيد من ! آيا وقت آن نشده است كه گريه و اندوه شما كم گردد؟ حضرت فرمود: من پدر و برادر و هفده نفر از اهل بيت خود را كشته ديدم ، چگونه اندوه من به آخر برسد.(638)
جايگزين شهادت
شيخ طوسى از حضرت امام محمّد باقر و امام جعفر صادق عليهماالسلام روايت كرده است : خداوند در عوض شهادت ، به حضرت امام حسين عليه السلام چيزهايى كرامت كرده است : امامت را در خاندان او قرار داد، در تربت او شفا نهاد، دعا را نزد قبر آن حضرت مستجاب گردانيد و روزهاى زايران آن حضرت را در رفتن و برگشت از عمر ايشان حساب نمى كند.(639)غزنويان و عزادارى سيدالشهدا

سلسله غزنويان (598 - 351 ق) كه تقريباً همزمان آل بويه در شرق جهان اسلام ساليان طولانى حكم راندند و مركزشان شهر غزنين بود، نسبت به شيعيان خصومت مىورزيدند و سلطان محمود غزنوى در كنار حملات متعدد به هند، تهاجمات خونينى را به غور و غرجستان و رى، كه از مراكز تشيع به شمار مى رفت، انجام داد. در اين تهاجمات، باورها و شعاير دينى مناطق مزبور از جمله عزادارى سيدالشهدا را تحت عنوان بدعت كوبيد و مردم را به خاطر انجام آن مورد آزار و شماتت قرار داد. با اين همه، با كاهش فشار غزنويان و پس از مرگ سلطان محمود غزنوى (421 ق) شهر غزنين غزادارى خود را آشكار نمود. همانند كسايى مروزى (متوفاى 348 ق) و حكيم ناصر خسرو قباديانى بلخى (481 - 394ق) كه شاعران پيشقراول در عاشوراسرايى و مرثيه گويى به حساب مى آيند و به مذهب شيعه باور داشتند، ابوالمجيد مجدود سنايى غزنوى (612 - 543 ق) نيز محرم و عاشورا را مورد تأمّل عاشقانه قرار داد و اشعار جانسوزى را در شهادت امام حسين و ساير شهداى اهل بيت (عليهم السلام) سرود.عزادارى در نظاميه بغداد

با همه سختگيرى هاى سلجوقيان (558 - 427 ق) و اصرار فراوان وزيران متعصب آنان بر لعن و نفرين - به اصطلاح - رافضه، بخصوص اسماعيليه، بر فراز منابر، رويكرد عملى اقشار غيرسياسى اهل سنت به تكريم اهل بيت (عليهم السلام) و بيان مصايب آنان، به ويژه عزادارى امام حسين (عليه السلام)، بود. شواهد تاريخى حاكى از عزادارى اهل سنت و نفوذ اين تفكر در مدرسه نظاميه در عصر سلجوقيان مى باشد. محمد بن عبدالله بلخى (م 596) كه از عالمان و خطيبان بنام در ميان اهل سنت مى باشد و از سفرهاى طولانى متعدد علمى وى به خراسان، عراق، مصر، خوارزم و مكه در منابع گوناگون رجالى و تاريخى آنان، ياد شده است، در مدرسه نظاميه به وعظ و خطابه پرداخت.

وى پس از سخنرانى و وعظ براى عالمان، مسئولان و طلاب نظاميه اهل سنت، روضه مى خواند و از مظلوميت هاى اهل بيت پيامبر ياد مى كرد و مردم از شنيدن مصايب خاندان پيامبر اشك مى ريختند. در