 يكى از سخنرانى هاى خود گفت: «روزى فاطمه مى گريست. على با مشاهده وى گفت: اى فاطمه چرا نزد من گريه مى كنى؟ آيا دارايى ات راگرفته اند؟ آيا حق شما را غصب كرده اند؟ آيا چنين نموده اند و چنان كرده اند؟ همين طور موارد مختلف را شمرد از چيزهايى كه روافض مى پندارند شيخين در حق فاطمه مرتكب شده اند. مجلس با شنيدن آن سخنان اشك مى ريخت...»(27)

تنها علامه محمدبن عبدالله بلخى نبود كه در زمان حاكميت سلجوقيان در بغداد به عزادارى مى پرداخت، على بن الحسين غزنوى معروف به واعظ، كه از جمله عالمان و خطيبان معروف بغداد بود و در ميان رهبران دينى اهل سنّت، مقام ارجمندى داشت نيز به سوگوارى اهل بيت (عليهم السلام) مى پرداخت. او در ميان دستگاه خلافت و دولتمردان زمان از احترام خاصى برخوردار بود و در منابع اهل سنت به عنوان واعظ و خطيب «ميلح الايراد و لطيف الحركات» معرفى شده است و سلطان سلجوقى و امرا براى زيارت و درك مجالس او حضور به هم مى رساندند.(28) بنا به گفته قزوينى: «خواجه على غزنوى حنيفى دانند كه اين تعزيت چگونه داشتى تا حدى كه به روز عاشورا در لعنت سفيانيان مبالغتى مى كرد. سائلى برخاست و گفت: معاويه را چه مى گويى؟ به آواز بلند گفت: اى مسلمان! از على بپرس كه معاويه را چه گويى؛ آخر دانى كه على معاويه را چه گويد؟ امير عبادى كه علامه روزگار و خواجه معنا و سخن بود، او را در حضرت المقتضى لامر الله پرسيدند: اين روز كه فردا عاشورا خواست بودن كه: چه گويى در معاويه؟ جواب نداد تا سائل سه بار تكرار كرد. بار سوم گفت: اى خواجه سؤال مهم پرسى، نمى دانم كدام معاويه را مى گويى؟ اين معاويه را پدرش دندان مصطفى بشكست و مادرش جگر حمزه بخاييد و او بيست اند بار تيغ در روى على كشيد و پسرش سر حسين ببريد. اى مسلمانان! شما اين معاويه را چه مى گوييد؟ مردم در حضرت خلافت حنفى و سنى و شافعى زبان به لعنت و نفرين برگشودند. مانند اين بسيار است و تعزيت حسين هر موسم عاشورا به بغداد تازه باشد و با نوحه و فرياد و...»(29)مقتل نويسى در ميان اهل سنت

چنان كه در تلاش مورّخان اهل سنت نسبت به ثبت جزئيات وقايع كربلا و تثبيت عزادارى امام حسين (عليه السلام) از اين رهگذر از سوى آنان اشاره شد، مسيرى را كه طبرى در اهتمام به كتابت و احياى روايت انقلاب حسينى گشود، توسط مورّخان پس از وى ادامه يافت و در قرن ششم شعبه جديدى در تاريخ اسلام تحت عنوان «مقتل نگارى» به وجود آمد و برخى دانشمندان اهل سنت به گونه مستقل بدين مهم پرداختند. از جمله اين گروه مى توان به ابوالمؤيد خوارزمى (متوفاى 568) اشاره كرد. او اثر ارزشمندى در رخداد عاشورا پديد آورد كه به نام مقتل خوارزمى شهرت يافته است و مورد اعتماد عالمان عامه و خاصه مى باشد.

افزون بر وى، مورّخان نامى اهل سنت همچون ابن اثير در الكامل فى التاريخ، ابوالفرج ابن جوزى در المنتظم و همو در الرد على المتعصب العنيد لمن ذم من لعن اليزيد و سبط ابن جوزى در تذكرة الخواص روشنگرانه به حادثه عاشورا و عزادارى شهادت امام حسين و يارانش پرداختند و گزارش هاى پيشينيان اهل سنت، از جمله طبرى، را نه تنها حفظ نمودند، بلكه بر تكميل و تفصيل آن همت گماشتند.

ابومظفر سبط ابن جوزى از جدش ابوالفرج ابن الجوزى نقل مى كند كه نامبرده در مجالس خود مى گفت: شگفت انگيز نيست كه ابن زياد با حسين جنگيد و عمر سعد را بر او مسلط نمود تا او را به قتل رساند و شمر را دستور دهد تا سرهاى بريده را برايش حمل كند. همانا شگفت انگيز و حيرت آور [تر] پست گرديدن يزيد است [تا آن حد] كه دندان هاى او را به چوب ببندد و خاندان پيامبر را به عنوان اسير بر شتران بى جهاز سوار نمايد و عزم يزيد بر اين كه فاطمه دختر [امام] حسين را به مردم واگذارد كه او را مى خواست به عنوان كنيز ببرد و تكرار يزيد شعر ابن زبعرى (ليت اشياخى ببدر شهدوا...).(30) ابوالفرج در المنتظم ضمن برشمردن اوصاف گوناگون و برجسته امام حسين (عليه السلام)، واكنش آن حضرت را در برابر سبّ و زبان درازى يكى از فرماندهان يزيد اين گونه نقل مى كند: «آيا به من ناسزا مى گويى و فحش مى دهى؟ نگاه كن من كيستم، آن وقت به خودتان مراجعه كنيد و تأمّل نماييد. آيا جنگ با من و كشتن من براى شما جايز است و هتك حرمت من حلال است؟ آيا من فرزند دختر رسول خدا (پيامبر شما) نيستم؟ آيا من فرزند پسر عموى پيامبر شما نيستم؟ آيا حمزه سيدالشهدا عموى پدر من نيست؟ آيا جعفرطيار عموى من نيست؟ شمر در جواب گفت: خدا را جز به حرف عبادت نكرده باشم كه من بفهمم توچه مى گويى!»(31)

اين عزادارى و مقتل نگارى به خوبى عظمت ياد امام حسين (عليه السلام) و جانفشانى هاى او را در ميان اهل سنت نشان مى دهد و مردم مسلمان از جمله اهل سنت با كاهش فشارهاى مختلف سياسى و امنيتى نمى توانستند در مقابل عظمت عاشورا اشك نريزند و براى امام حسين و ياران وى سوگوارى نكنند.عزادارى در خراسان و ماوراءالنهر

با كاهش فشار مضاعف سلجوقيان و روى كارآمدن خوارزمشاهيان (628 - 521 ق)، كه زمينه هاى تشيع و پيروى از اهل بيت پيامبر را از ادوار نخستين اسلامى داشتند، فضا براى عزادارى حسينى بهتر شد، هرچند هيچ گاه موانع از بين نرفت. در اين فضا شاعران نامورى همچون قوامى رازى (نيمه اول قرن ششم) و سخنور معروف عطار نيشابورى (627 - 537) ياد عاشورا و فداكارى هاى حسين بن على (عليه السلام) را در قالب سوگنامه هاى روشنگر و جانسوز زنده نگه داشتند:

كيست حق را و پيمبر را ولى *** آن حسن سيرت، حسين بن على

قرة العين امام مجتبى *** شاهد زهرا شهيد كربل

تشنه او را دشنه آغشته به خون *** نيم كشته گشته سرگشته به خون

آن چنان بر خود كه برد بى دريغ *** كافتاب از درد آن شد زير ميغ

گيسوى او تا به خون آلوده شد *** خون گردون از شفق پالوده شد...

با جگر گوشه پيمبر اين كنند *** وانگهى دعوى داد و دين كنند

هر كه در رويى چنين آورد تيغ *** لعنتم از حق بدو آيد دريغ.(32)گريه شام بر حسين (عليه السلام) در آستانه حمله مغول

ابن كثير نقل مى كند: در سال 657 ق، كه بغداد به دست لشكريان چنگيز سقوط كرد و خلافت عباسيان پس از 554 سال براى هميشه از بغداد و جهان اسلام برچيده شد، ابوشامه، يكى از شاعران شام پس از آنكه حملات چنگيزيان به «ميافارقين» و كشته شدن فرمانرواى آن به نام الكامل بن شهاب را شنيد، اندوهگين گرديد و قصيده سوزناك و حزن انگيزى سرود و در آن الكامل را به نام امام حسين تشبيه نمود و مظلوميت امام حسين (عليه السلام) در شام و داستان ورود اسيران و سر بريده امام را به گونه عاطفى مطرح كرد.(33)

افزون بر دمشق، شهرهاى ديگر شام از جمله حلب نيز به ياد امام حسين و شهداى كربلا بى قرار بود. همه ساله در روز عاشورا به سوگ قربانيان كربلا سرشك غم ريخته گريبان چاك مى كردند.تيموريان و فراگيرى عزادارى (911 - 782 ق)

تيموريان، كه عمدتاً پيرو اهل سنت بودند، پس از روى كار آمدن، به ويژه پس از مرگ تيمور، منشأ آثار فراوان فرهنگى، ادبى و تمدنى در جهان اسلام، بخصوص خراسان، گرديدند. با محبتى كه اين خا