ندان به اهل بيت پيامبر اسلام داشتند و احترامى كه نسبت به علما، عرفا و سادات نشان دادند، عزادارى امام حسين (عليه السلام)، كه از سال ها قبل در ميان اهل سنت جا باز كرده بود، به تدريج گسترش يافت و حتى درون دربار تيموريان راه يافت.(34)

در عصر تيموريان عزادارى سيدالشهدا در ابعاد گوناگون توسعه يافت؛ به گونه اى كه هم از لحاظ تنوع و هم از نظر كيفيت و كميت سير صعودى پيدا كرد و قابل مقايسه با ادوار سابق نبود. همين فضاى اهل بيت محور و ضد امويان و عباسيان، جامعه را به سوى پذيرش مبانى بيشتر اهل بيت (عليهم السلام) از سوى اهل سنت آماده نمود و به پيش برد، به طورى كه يكى از نويسندگان مى نويسد: «گريه براى امام حسين [در هرات عهد تيموريان ]جانشين مجالس ذكر صوفيانه - كه نقشبنديان آن را ملغى كرده بودند - شده بود.»(35)

در مقدمه كتاب روضة الشهداء كه يكى از مقتل هاى معروف و تأثيرگذار تاريخ مقتل نگارى و عزادارى امام حسين (عليه السلام) مى باشد، در خصوص وضعيت اجتماعى و شرايط مناسب فرهنگى و دينى مسلمانان، به ويژه خراسان براى عزادارى و فراگير شدن روضه خوانى براى امام حسين (عليه السلام) چنين آمده است: «... جمعى از محبّان اهل بيت (عليهم السلام) هر سال كه ماه محرم درآيد، مصيبت شهدا را تازه سازند و به تعزيت اولاد حضرت رسالت پردازند، همه را دل ها بر آتش حسرت بريان گردد و ديده ها از غايت حيران سرگردان:

زاندوه اين ماتم جان گسل *** روان گردد از ديده ها خون دل.(36)

مردم خراسان و ماوراءالنهر در آن زمان همه ساله در سالگرد قيام عاشورا مراسمى بر پا مى كردند و در آن به بيان حوادث عاشورا و انواع مصيبت هاى خاندان پيامبر (صلّى الله عليه وآله) در كربلا مى پرداختند. سخنوران، مداحان و مرثيه خوانان بزرگ، شاعران و عالمان دينى در اين مجالس به ذكر مصيبت اباعبدالله الحسين (عليه السلام) مى پرداختند و عواطف پاك و آماده مردم آن سامان را به انواع ستم ها و جنايات روا داشته شده بر حسين بن على در كربلا معطوف كرده، آنان را به عزادارى و اشك افشانى وامى داشتند.كمال الدين ملاحسين واعظ كاشفى (م 910)

در رأس همه اين واعظان، ملاحسين واعظ كاشفى (م 910 ق) قرار داشت كه در نزد دو فرقه شيعه و سنى از احترام و شهرت فراوان برخوردار بود. او در بيهق (سبزوار)، كه در تشيع معروف بود، به تسنن متهم بود و در نزد اهالى هرات، كه تا آن زمان به تسنن شهرت داشتند، به داشتن عقايد تشيع زبانزد بود، اما به گفته برخى از پژوهشگران «پيداست كه وى از جمله نوادرى كم نظير بود كه تعصب مذهبى يا طريقتى به هيچ وجه در ذهنش راه نداشته و داراى شخصيت غريب از نوع شيخ بهايى بوده كه او نيز به همين صفت بلندنظرى و آسان گيرى مشهور است.»(37)

هرچند روضة الشهداء، تأليف ملاحسين واعظ كاشفى، نخستين مقتل فارسى نيست،(38) اما سبك داستانى و شيرين آن و نيز تسلط روان شناسانه و تجربى و استادانه نويسنده آن در بيان زيبا و جلا داده شده حوادث و حفظ حرمت باورهاى اصلى اهل سنت، موجب شده است تا از مقتل مزبور به عنوان نخستين مقتل فارسى ياد شود و پر تأثيرترين، مشهورترين و ماندگارترين مقتل در ميان مسلمانان، بخصوص فارسى زبانان، شناخته شود.

واعظ كاشفى كه عمدتاً در شهرهاى هرات و سبزوار و اطراف به وعظ و مرثيه خوانى اشتغال داشت و در مدارس آن شهرها، بخصوص هرات، تدريس مى نمود، در ايام محرم و مناسبت هاى ديگر به گونه جذاب و مؤثر مناقب اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) را طرح نموده، مصايب آنان را در قالب داستان، شعر و ذكر روايات بيان مى كرد و مردم را به شدت مى گرياند. وى گاهى اين برنامه ها را در مدارس و يا دربار سلاطين تيمورى انجام مى داد. مستمعين سخنان وى، كه عمدتاً اهل سنت بودند، در تأثر از مرثيه و بيان وى گاهى صحنه هاى بى نظير اشك افشانى و تعزيه دارى را به نمايش مى گذاشتند.

شاگردان ملا كمال الدين حسين كاشفى، كه بيشتر اهل سنت بودند، براى خواندن مرثيه امام حسين نيز به تلمذ مى پرداختند و انواع مهارت ها و ويژگى هاى او را الگو قرار مى دادند. يكى از شاگردان سنى مذهب وى به نام محمود واصفى نقل مى كند كه پس از مرگ استادش به نيشابور، كه تا آن زمان عمدتاً سنى نشين بود، سفر مى كند. مردم آن شهر پس از آنكه متوجه مى شوند وى از شاگردان كاشفى و طلبه است، دلتنگى و حزن خود را از درگذشت كاشفى ابراز داشته، تأكيد مى كنند كه مدت هاست در آرزوى شنيدن روضه كاشفى هستند. از اين رو، از او مى خواهند به ياد كاشفى و به سبك او براى آنان روضه بخواند. واصفى خواسته آنان را اجابت مى كند كه با استقبال فوق العاده مردم مواجه مى شود.(39) هرچند كاشفى در سال 910 درگذشت، روضة الشهداء در سال هاى بعد چنان نقش مهمى در شناسايى اهل بيت (عليهم السلام) و مصايب آنان، بخصوص گسترش و تعميق احساسات به طرفدارى از خاندان پيامبر و فراگيرى مجالس عزادارى، ايفا كرد كه پژوهشگران از آن به شگفتى ياد كرده اند.(40)فخرالدين على صفى كاشفى

فخرالدين على صفى فرزند ملاحسين كاشفى سبزوارى از ميان شاگردان فراوان شيعه و سنى پدرش بيشترين شباهت را به كاشفى داشت. از اين رو، وى به حق بزرگ ترين تداوم دهنده راه پدرش، بخصوص در وادى سخنورى و روضه خوانى، شناخته شده است. او همانند پدر، متهم به مذهب تشيع از سوى برخى اهل سنت و متمايل به تسنن از سوى عده اى از شيعيان بود.

مهم ترين اثر وى در باب شناسايى اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، لطائف الطوايف است كه خواننده را بى اختيار به ياد مذهب، انديشه و قلم ملاحسين كاشفى مى اندازد. او نيز در هرات به تدريس و تبليغ و ذكر مصيبت آل رسول مشغول بود و پس از سقوط تيموريان، مدتى به غرجستان رفت و در آن سامان به تبليغ و ارشاد و عزادارى پرداخت و اثر خود را نيز در آنجا و به نام فرمانرواى وقت غرجستان تأليف كرد.(41)

افزون بر وى، از مرثيه سرايان و سخنوران معروفى كه در دوره تيموريان به نشر عزادارى امام حسين (عليه السلام) پرداختند، به افرادى همچون سيد ابوالحسن كربلايى، حيدرعلى مداح، سيد على (واحد العين) و ديگران مى توان اشاره كرد كه در مساجد مختلف، نمازهاى جمعه، مجامع عمومى، مدارس علميه و حتى چهارراه ها و پل ها به مناقب اهل بيت (عليهم السلام) و مصايب آنان اشتغال داشتند. ايشان گاهى در مراسم رسمى نماز جمعه راه يافته، حتى در مواردى در خطبه هاى جمعه به جاى خلفا، اسماى ائمه اطهار (عليهم السلام) را جايگزين نمودند و از سلاطين تيمورى نيز به طور علنى رسميت اين شيوه را تقاضا مى كردند.(42)

منقبت خوانى و مداحى: در دوران تيموريان حركت مردم براى شناسايى اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) و توسل و تقرب بدان خاندان از راه هاى گوناگون و به شيوه هاى متفاوت شتاب فوق العاده يافت. يكى از اين شيوه ها، ذكر مناقب و فضايل اهل بيت (عليهم السلام) و بيان ابعاد شخصيتى و منزلت دينى و معنوى و نيز گزارش هنرى و ادبى كارنامه و فعاليت هاى آنان بود، كه بدان منقبت خوانى و مداحى گفته مى شود. اين مهم معمولا 