ه زبان شعر و گاهى در قالب قصه و به زبان نثر بيان مى گرديد. اگرچه ورود مناقب در شعر فارسى در قرن هشتم صورت گرفت، اما در قرن نهم توسعه همه جانبه يافته و شكوفا گرديد.(43)

برخلاف مرثيه سرايى، به ويژه روضه خوانى كه عمدتاً در ماه محرم و ايام عاشورا برگزار مى شد، منقبت خوانى نه زمان ويژه مى طلبيد و نه مكان مشخص و محفل آماده، بلكه ميادين عمومى، مساجد، بازار، مدارس و... محل حضور مداحان و هنرنمايى آنان تلقّى مى گرديد. منقبت خوانى و مداحى كه از سال ها پيش از به قدرت رسيدن تيموريان پا به عرصه اجتماعى و حيات دينى مردم گذاشته بود، در عصر اين خاندان شتاب فوق العاده يافت، به گونه اى كه شهر هرات، كه عمدتاً سنى مذهب بود و به عنوان مهم ترين شهر و پايتخت آنان به حساب مى آمد، تقريباً همه روزه شاهد برگزارى مجلس و يا مجالس منقبت خوانى و مداحى از سوى منقبت خوانان و مداحان بود. در اين محافل، اهل سنت و شيعيان با توجه به فرصت و شرايط شركت مى كردند.

مداحان و منقبت خوانان معروف هرچند شيعه بودند، اما مخاطبان آنان بيشتر اهل سنت بودند. هرچند گاهى برخى از اين مداحان در حين اجراى برنامه لب به سبّ خلفا مى گشودند، كه موجب رنجش بعضى از اهل سنت و اعتراض آنان مى گرديد، اما در مجموع مردم از اقشار مختلف و مذاهب گوناگون در اطراف آنان جمع مى شدند و به اشعار و گفتار آنان گوش فرامى دادند.

درخواست ايراد خطبه به نام دوازه امام (عليهم السلام): مجموعه فعاليت هايى كه در قالب عزادارى، منقبت خوانى و مداحى، خطابه و سرايش شعر با محوريت اهل بيت (عليهم السلام) و بازگويى ابعاد فضايل و مصايب خاندان پيامبر، به ويژه امام حسين (عليه السلام)، در قلمرو تيموريان انجام گرفت، تا آنجا پيش رفت كه آخرين سلطان تيمورى، لقب حسينى براى خود برگزيد و براى اهل بيت، سادات و مراقد علويان، به ويژه حرم امام رضا (عليه السلام)، منزلت و جايگاهى تاريخى و بى سابقه پذيرا گرديد. مداحان و سخنوران شيعه كه زمينه را مناسب ديدند، خواستار تغيير خطبه هاى نمازهاى جمعه و سخنرانى ها و آوردن اسامى ائمه اطهار (عليهم السلام) به جاى خلفا گرديدند: «چون حضرت پادشاه خلافت پناه ابوالغازى سلطان حسين ميرزا بر سرير سلطنت خراسان تمكن يافت... جمعى از جاهلان شيعه و باطلان رفضه به مظنه آن كه چون اشعار بلاغت شعار آن حضرت "حسينى" تخلص دارد، شايد ميلى به جانب عقيده باطله ايشان باشد و مذهب سنيه سنت و جماعت مطعون خواهد ماند، غلوى عظيم كردند و سعايت بسيار نمودند كه بر منابر اسلام خطبه به نام دوازده امام خوانند و اسامى خلفاى راشدين را مطرود سازند.»(44)

اين گزارش به خوبى نيروى بى سابقه مردمى و توانايى سياسى و اجتماعى مداحان، سخنوران و مرثيه سرايان را نشان مى دهد. اين جماعت كه در زمانى به گونه مخفيانه در منازل خود هم قادر به عزادارى نبودند، در اواخر عهد تيموريان منبر مصلى را سكوى خطابه و فعاليت فرهنگى خود قرار دادند و از حدود متعارف عزادارى و بيان مناقب پا را فراتر نهاده، مسائل گوناگون ديگر را طرح نمودند.نورالدين عبدالرحمان جامى (889 - 817 ق)

عبدالرحمن جامى نسبت به اهل بيت پيامبر از جمله منقبت امام حسين (عليه السلام) و عزادارى و زيارت آن حضرت از هيچ كوششى فروگذار نكرد و آن را منافى پيروى خويش از اهل سنت و مذهب جماعت نمى دانست. جامى در سال هاى آخر عمر به عتبات عاليات شتافت و براى زيارت مرقد امام حسين (عليه السلام) به كربلا رفت. وى داستان اين زيارت را اين گونه سروده است:

كردم زديده پاى سوى مشهد حسين *** هست اين سفر به مذهب عشاق فرض عين

خدام مرقدش به سرم گر نهند پاى *** حقا كه بگذرد سرم از فرق فرقدين

كعبه به گرد روضه او مى كند طواف *** ركب الحجيج اين تروجون اَين اَين

از قاف تا به قاف پراست از كرامتش *** آن به كه حيله جوى كند ترك كيد و شين

آن را كه بر عذار بود جعد مشكبار *** از موى مستعار چه حاجت به زيب و زين

جامى گداى حضرت او باش تا شود *** با راحت وصال مبدل عذاب بين

مى ران زديده سيل كه در مشرب كريم *** باشد قضاى حاجت سائل اداى دين.(45)دربار تيمورى و مراسم عزادارى

برابر اسناد موجود، مراسم عزادارى از همان آغاز سلطنت، به ويژه در زمان يكى از مهم ترين آنان شاهرخ ميرزا (850- 810 ق)، به دربار سلاطين تيمورى سنى مذهب راه يافت. شاهرخ ميرزا و اسلاف وى افزون بر استماع سخنان سخنوران معروف همچون شاه نعمت الله ولى كرمانى (827-730 ق)، قاسم الوزر تبريزى (م 835)، سيدمحمد نوربخش (869 - 795 ق) و فرزندش سيد قاسم فيض بخش (م 981) و ديگران و شركت در جلسات سخنرانى، وعظ و مرثيه خوانى آنان، مجالسى را به طور اختصاصى تشكيل داده و به عزادارى مى پرداختند. شاهرخ ميرزا در مجلس سوگوارى فرزندش بايسنقر ميرزا، از مورّخان، سخنوران و شاعران خواست در آن شركت جسته، مرثيه خوانى نمايند: «و آن حضرت [شاهرخ ميرز] مدت چهل روز بر مسند خلافت و مقر سلطنت مى نشست و مشاهير ايران و توران و اعاظم ربع مسكون و مهتران خراسان بر درگاه همايون جمع بودند. هر روز يكى دو شاعر ماهر، مرثيه ها به موقف عرض و محمل آن ها مى رسانيدند. از آن جمله مولانا سيف الدين نقاش اصفهانى كه "واحدى" تخلص مى كردى، مرثيه نيكو گفته است و مرثيه اين است:

... چندان كه چرخ گشت به دوران روزگار *** نقش وفا نيافت بر ايوان روزگار

گر او برفت شاه جهان باد در امان *** گر گوهرى شكست بماند به بحر كان

سلطان معين دولت و دين شاهرخ كه باد *** با تخت ملك و با دل فرخنده جاودان

يا رب به حق حرمت اولاد فاطمه *** صبرى بده به بيگم غمگين ناتوان

بى او نماند در تن پاكش حيات هيچ *** مشكل بود حيات كسى را كه نيست جان...»(46)

پيش از شاهرخ ميرزا، امير تيمور خود هنگام تاجگذارى، سادات را به عنوان «اهل بيت» دعوت كرد و به گفته كامل مصطفى الشيبى «در بلخ به سال 771 چهار علوى وى را بر تخت نشاندند.»،(47) اما مطابق گزارش روضة الصفا، آيه ذوى القربى و حديث ثقلين متابعت گردد.(48) در جريان فتح شهر حلب نيز عالمان، قاضيان و ساير اهالى آن شهر را جمع نمود و سؤال هميشگى خود را از آنان كرد كه مهم ترين فراز آن، برترى امام على (عليه السلام) بر معاويه و ظالم بودن او و فاسق بودن يزيد مى باشد و هنگامى كه از آنان شنيد كه «همه آنان مجتهد بوده اند، تيمور سخت برآشفت و گفت: على بر حق و معاويه ظالم و يزيد فاسق بود. شما مردم حلب نيز پيروى اهل دمشق كرديد و آنان يزيدى و كشندگان امام حسين (عليه السلام) هستند.»(49)

پرسش هاى مختلف تيمور در مورد خاندان رسالت و حادثه كربلا و اظهار اندوه نسبت به امام حسين (عليه السلام) و نفرت هميشگى از يزيد، ابن خلدون را بر اين داشت تا پس از ملاقات با وى در سال 803 در دمشق، تصريح كند كه برخى مردم بر اين باورند كه تيمور رافضى است: «اين تيمور شاهى است در ميان شاهان و فراعنه. بعضى خيال مى كنند كه او يك نفر دانشمند است، در حالى كه برخى ديگر معتقدند كه او يك نفر رافضى است؛ چون آن ها ديده اند كه او بر اهل بيت پيامبر ارجحيت قايل است.»(50)

رويك