ام نمي‎شود.

او كسي را مي‎خواهد كه در هر حال صداي او را بشنود و دَرِ خانه‎اش هميشه به روي او باز باشد و از حاجات او آگاه باشد و در هنگام بلا و سختي به او پناه ببرد و به او اميدوار باشد و از همه حالات و از راز دلش مطلع باشد و چيزي بر او مكتوم و مخفي نباشد و از عجز وناتواني منزّه و مبرّا باشد. چنانكه قرآن مجيد مي‎فرمايد:

«يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الاَْرْضِ وَما يَخرُجُ مِنها وما يَنزِلُ مِنَ السَّماءِ وَما يَعرُجُ فيها وَهُوَ مَعَكُمْ اَيْنَ ماكُنتُمْ والله بما تَعْمَلونَ بصيرٌ» (2).

«خدا مي‎داند آنچه به درون زمين مي‎رود و آنچه از آن خارج مي‎شود و آنچه از آسمان نازل مي‎گردد و آنچه در آسمان عروج مي‎كند. و او با شماست هرجا كه باشيد و او به آنچه مي‎كنيد بينا و آگاه است».

دعا، وجدانهاي تاريك را روشن و اشخاص خسته را از خستگي بيرون مي‎آورد و نشاط آنها را تازه مي‎كند و از تسلط يأس و افكار تشويش آميز و خطرناك بر انسان جلوگيري مي‎نمايد. و در هنگام مصائب، تسلّي بخش او مي‎شود. و در مواقف عظيم و هراس‎انگيز كه شخص به ايستادگي، مقاومت، تحمل، بردباري و استواري نياز دارد، دعا همه اينها را به او مي‎دهد. هيچ ماده و سرمايه‎اي نمي‎تواند به قدر دعا به انسان كمك و ياري كند.

امام سجاد ـ‎عليه‎السلام‎ـ در يكي از حالات بسيار شورانگيز دعائي‎اش ـ كه شرحش در كتابهاي سيره اهل‎بيت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ مذكور است ـ به درگاه خدا عرض مي‎كند:

«يا مَنْ قصده الضالون فاصابوه مرشداً وامه الخائفون فوجده معقلا متي راحة من‎نصب لغيرك بدنه ومتي فرح من قصد سواك بنيته؟».

«اي كسي كه گمراهان او را قصد كردند و او را راهنما و مرشد خود ديدند. و ترسناكان به سوي او رفتند و او را پناهگاه خود يافتند. كجا و چه زماني راحت است براي آنكه بدنش را براي غير تو بپا دارد و در برابر غير تو بايستد و خضوع و بندگي كند. و چه زمان فرح و نشاط است براي كسي كه غير تو را نيّت نمايد؟».

افرادي كه به دعا راه نيافته‎اند از بهترين لذايذ معنوي، محروم و در زندگي، بي‎پناهگاه هستند و در برابر هر حادثه و جرياني روحشان شكست‎پذير است و ناچار به هر دري روي مي‎آورد و به هر چيزي متشبث و به هر كس چاپلوسي و تملق مي‎گويند. آنها مخاطب اين شعر شاعرند كه مي‎گويد:

حاجت زخلق مي‎طلبي اين چه گمرهي است *** خاكت بسر مگر به خدا آشنا نه اي

البته احساس نياز به دعا و احتياج به آن در هنگام شدايد، بيشتر مي‎شود و بسياري حتي ناخودآگاه به خدا متوجه مي‎شوند و اگر به زبان هم نگويند به دل «يا ارحم الراحمين» و «يا من يجيب دعوة المضطرين» و... مي‎گويند. فطرت آنها كه بر توحيد است در اين مواقع بيدار مي‎شود. چنانكه در قرآن مجيد مي‎فرمايد:

قُلْ اَرَأيتَكُم اِنْ اَتاكُمْ عَذابُ اللهِ اَوْ اَتَتكُمُ السّاعَةُ اَغَيْرَ اللهِ تَدْعُونَ اِنْ كُنْتُم صادِقينَ بَل اِيّاهُ تَدْعُونَ» (3).

«بگو آيا مي‎بينيد شما اگر آمد شما را عذاب خدا، يا ساعت (كه مراد از آن يا هنگام مرگ يا روز قيامت است) آيا غير خدا را (براي رفع اهوال و سختيهاي آن) مي‎خوانيد اگر راست مي‎گوييد، بلكه او را مي‎خوانيد».

در دعا موضوعي كه مهم است توجه بنده به فقر و نياز خود به خداي بي‎نياز و غني است. و به عبارت ديگر: خودشناسي و خداشناسي است؛ خودشناسي به اينكه چيزي محسوب نيست و مالك چيزي نيست:

«لا اَملِكُ لِنَفسي نفعاً وَلا ضرّ» (4).

و خداشناسي به اين است كه انسان بفهمد كه: مالك همه خيرات و ولي همه نعمتها و برآورنده همه حاجتها و آفريننده و روزي دهنده همه چيز، خداوند متعال است. هرچه اين احساس فقر بيشتر باشد و معرفت به غنا و بي‎نيازي خدا كاملتر گردد، درجه دعا و ربط بنده با خدا بالاتر و قويتر مي‎گردد و بيشتر مي‎فهمد كه خودش و همه بر او محتاجند. و همه بايد به او عرض حاجت كنند. او قاضي‎الحاجات و كافي‎المهمات است. همه بايد دست حاجت به سوي او دراز كنند كه بيشتر حاجات آنها را بدون سؤال و در خواست آنها و بي‎آنكه آنها ملتفت به آن شده باشند برآورده نموده و برآورده مي‎سازد كه:

«هو الذي يعطي مَنْ يَسئله ومن لايسئله وما سئل وما لم يسئل وهو المبتديء بالنعم قبل استحقاقها».

دست حاجت چوبري پيش خداوندي بر *** كه كريم است و رحيم است و غفور است و ودود

نعمش نامتناهي كرمش بي‎پايان *** هيچ خواهنده از اين در نرود بي مقصود

توجه به غير او و توسل به غير وسايلي كه او قرار داده و برگزيده است، مثل توجه و توسل فقير به فقير و حاجت خواستن گدا از گداست. همانگونه كه در اين اشعار لطيف است كه مي‎گويد:

گدائي را گدائي ميهمان شد *** گدا بهر گدا جوياي نان شد

زمسكينان كويك نان طلب كرد *** كفي نان از پي مهمان طلب كرد

نشد كارش از آن بي‎مايگان راست *** كه نتوان حاجت الا ازغني‎خواست

گدايان گر كم و گر بيش باشند *** همه بي‎مايه و درويش باشند

چه در وحدت چه اندر لاتناهي *** دهد امكان به نفي خود گواهي

زهي در وحدت وجود و غنايش *** جهان از تو غني و بي تو درويش

قال الله تعالي: «يا اَيُّها النّاسُ اَنْتُمُ الفُقَراءُ اِلَي اللهِ وَاللهُ هُوَ الغَنِي الحَمِيدْ» (5).

«اي مردم! شما همه فقير و نيازمند به خدا هستيد و اوست كه تنها بي‎نياز و حميد است (حميد، هم محتمل است به معني محمود و حمد شده مراد باشد و هم به معني حامد و سپاس گزارنده)».

در فضيلت دعا، اخبار و احاديث ـ چنانكه اشاره شد ـ بسيار است از جمله اين حديث ـ با توجه به فضيلت و ثواب بسياري كه قراءت قرآن كريم دارد ـ حائز اهميت است:

«محمدبن الحسن باسناده عن الحسين بن سعيد، عن حمّادبن عيسي، عن معاوية بن عمّار قال: قلت لابي عبدالله ـ‎عليه‎السلام‎ـ : رجلين افتتحا الصّلاة في ساعة واحدة فتلا هذا القرآن فكانت تلاوته اكثر من دعائه ودعا هذا اكثر فكان دعاؤه اكثر من تلاوته ثمّ انصرفا في ساعة واحدة، ايّهما افضل؟ قال: كلّ فيه فضل كلّ حسن، فقلت: انّي قد علمت انّ كلاّ حسن و أن كلاّ فيه فضل فقال: الدعاء افضل، اما سمعت قول الله عزّوجل: «وقال رَبُّكُم اَدْعُوني اَسْتَجِبْ لَكُمْ اِنَّ الَّذينَ يَسْتَكبِرُونَ عَنْ عِبادَتي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ (6)» هي والله العبادة، هي والله افضل، هي والله افضل اليست هي العبادة، هي والله العبادة، هي والله العبادة، اليست هي اشدهنّ؟ هي والله اشدّهنَ هي والله اشدهنّ هي والله اشدهنّ (7)».

«معاوية‎بن عمار گفت به امام جعفر صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ گفتم كه: دو نفر با هم همزمان شروع به نماز كردند و همزمان با هم نماز را به پايان رساندند، يكي از آنها تلاوت قرآن را در نماز بيشتر از ديگري داشت و ديگري دعا بيشتر خواند كداميك افضل است؟ در جواب فرمود: هردو داراي فضيلتند و هر دو نيك هستند. پرسش كننده گفت: مي‎دانم كه هر دو فضيلت دارند و هر دو خوب هستند. فرمود: دعا فاضلتر است مگر نشنيده‎اي فرموده خدا را كه مي‎فرمايد: پروردگارتان اين دعوت را كرد كه مرا بخوانيد تا استج