 و گناهان نمي‎توانيم به عشري از اعشار آن حال حضور، قرب، تشرّف، توبه، انابه و اعتذار كه معلول كمال عرفان است برسيم.

رزقنا الله سلوك طريق معرفته و قربه و الجلوس علي بساط الانابة اليه مع خواص عباده الصالحين و حشرنا مع موالينا و ساداتنا و شفعائنا محمد و آله الطيبين المعصومين صلواته عليهم اجمعين.بخش اول : جهان بيني اسلامي

«الحمدللّه اَلّذي لَيْسَ لِقضائه دافعٌ (الي قوله عليه السلام) وهُوَ عَلي كُلِّ شَيء قَديرٌ».

در آغاز سخن از اين بخش كه متضمن بيش از بيست فراز توحيدي و آموزنده درباره شناخت خداي متعال است، اشاره مختصري به جهان‎بيني اسلامي مناسب است. و چون بر حسب تقاضاي يكي از برادران عزيز و بسيار فعّال در مجمع اسلامي ـ كه تاكنون دهها نفر را به دين مقدس اسلام هدايت نموده است ـ جهت توزيع و نشر، بين مراجعه كنندگان به مجمع، مقاله كوتاه و نسبتاً ساده‎اي در جهان‎بيني اسلامي نگاشتيم و عين آن را ـ اگر چه كامل نيست ـ ضميمه اين نوشته قرار مي‎دهيم. اميد است كه مفيد باشد.

جهان بيني اسلامي

جهان از تمام عناصر و اتمها و آنچه در زمين است از انسان و جنبندگان ديگر و گياهان، معادن، سنگها، درياها، اقيانوسها، ستارگان و كرات ديگر از ماه، آفتاب، منظومه‎ها، كهكشانها و... و همه يك واحد و پديده، به هم مربوط و وابسته‎اند. همانطور كه وجود هر فردي از انسان با اشتمال بر ميليونها سلول، گلبول، استخوان، گوشت، مغز، چشم، گوش، دست و پا، زبان، قلب، ريه و... همه يك واحد و هر يك از اين اجزاء نيز به نظر استقلالي واحدي، مشخص هستند. اما در واحد بزرگتر كه وجود انسان است همه به هم مربوط، منضم و پيوسته‎اند.

جهان نيز كه مشتمل بر ميلياردها و ميلياردها واحد كوچك و بزرگ و ريز و درشت است نيز، يك واحد و همه به هم ضميمه و مربوط و با هم پيوسته و از هم جدا نيستند. و همانطور كه هر يك از اين واحدها، واحد وجود اين، واحد وجود آن، واحد وجود زمين، واحد وجود كوه و... همه پديده هستند و گذشته آنها بي‎ابتدا و آغاز نبوده است.

كل عالم نيز پديده واحد است و مثل ميلياردها پديده‎هاي اجزاي خود، آغاز و انجامي دارد. بديهي است كه اين پديده واحد نه خود بخود پديد آمده است؛ چون بر حسب قانون علّيت هر پديده‎اي وجودش مستند به علتي است. و نه خودش بكليتش و نه به افراد اجزائش، خود را پديدار كرده و به وجود آورده است؛ چون لازم مي‎شود كه پديده پيش از پديدار شدن، پديده شده باشد و در عين حال پديده نباشد تا خود را پديد سازد.

خلاصه لازمه اين حرف، جمع بين وجود و عدم، هستي و نيستي در حال و زمان واحد خواهد بود كه عقلاً محال است. و همچنين ممكن نيست كه هيچيك از اجزاي اين پديده، پديدآورنده كل آن باشد؛ چون لازم مي‎شود كه اين جزء پديدآورنده خود باشد. پس بايد پديده باشد تا خود را پديد آورد و بايد پديده نباشد تا پديد آورده شود. بازهم در آن واحد هم باشد و هم نباشد.

علي هذا حكم تمام اجزا كه پديده هستند و چنانكه گفتيم در تمام جهات پديده‎هاي كوچك شبيه پديده‎هاي بزرگند، بر كل عالم كه واحد بزرگ و پديده است جاري است. و پديده خاصّيتش چنانكه در ميليارد و ميلياردها پديده‎ها مي‎بينم، پديد آمدن است و بي‎آغاز و ابتدا نيست و لذا كل عالم و واحد بزرگ پديده‎ها بايد از خارج خود، پديد آورنده‎اي داشته باشد و آن همان ذات مقدسي است كه به آن «الله» و خدا مي‎گويند. بنابراين جهان‎بيني تمام عالم هستي به دو واحد تقسيم مي‎شود كه يكي اصل و ديگري فرع است. يكي «الله» كه خالق است و ديگري مخلوق و يكي پديده و ديگري پديد آورنده، يكي غيب و ديگري ظاهر، يكي مركب از واحدهاي كوچك و بزرگ بي‎شمار و يكي بسيط و بي‎جزء و منزّه از مشابهت به واحد فرع. اين حقيقتي است كه قرآن كريم در يك آيه كوتاه آن را بيان كرده مي‎فرمايد:

«اَمْ خُلِقُوا مِنْ غيْرِ شَيء اَمْ هُمُ الخالِقُونَ (15)»

«آيا اين خلق (بدون خالق) از نيستي صرف به وجود آمدند يا خويشتن را خود خلق كردند؟»

اين خداست كه فطرت انسان نيز به او گرايش دارد و مي‎خواهد به او اتصال پيدا كند؛ چون مي‎بيند اين واحدهاي كوچك و بزرگ كه واحد جهان از آن تشكيل شده مثل خود جهان از خود، صاحب چيزي نيستند و قدرت و اختياري كه بتوان به آنها اعتماد نمود از خود ندارند. و خصوصاً در هنگام ناچاري و نااميدي از وسايل ظاهري انسان دلش به صاحب اين واحد جهان متوجه مي‎شود و به او ملتجي مي‎گردد.

هيچكس در هر حد از علم و اطلاع باشد نمي‎تواند به طور جزم، وجود او را انكار كند و در موارد سخت به او پناهنده نشود.

اين خدا برآورنده حاجات، آمرزنده گناهان، صاحب عفو و بخشش و مهربانتر از همه و آگاه از حال همه است، دعاي هركس كه او را بخواند مي‎شنود و هركس با او انس بگيرد و در ضمير وجدانش به او نزديك شود و با او مناجات كند با او انس مي‎گيرد و به او از او نزديكتر مي‎شود و همه اوصاف جلال، جمال و كمال براي او ثابت است.

وحي و پيامهاي آسماني و الهي

اين خداي يگانه به وسيله افرادي از بندگان پاك و خالص و مخلص خود همه بندگانش را به سوي خود و راه راست هدايت كرده است. پيغمبران او پيغامشان متضمن خير و سعادت همگان است، آنها مردم را به پرستش خدا و ايمان به يگانگي او و انجام كارهاي نيك مثل راستي، درستي، امانت، عدالت و احسان به همه و خيرخواهي براي همه افراد بشر و ياري دادن به ديگران و همكاري در كارهاي خير و ياري مظلومان و مهرباني به كودكان و زيردستان و احترام از سالمندان و پيوند با خويشاوندان و اطاعت از قانون و تواضع، فروتني و ترحم حتي به حيوانات و تعليم و تعلّم و تربيت اولاد و خلاصه به تمام مكارم اخلاق دعوت كردند كه كاملترين نسخه اين دعوت، كتابي است كه پيامبر خاتم محمدبن عبدالله ـ‎صلّي الله عليه و آله‎ـ به اسم قرآن مجيد از جانب خدا براي مردم آورد. كتابي كه در آن همه هدايتهاي لازم اجتماعي، فردي، سياسي و اخلاقي در اختيار بشر گذاشته شده است، كتاب وحي و كتاب خداست.

دعوت اسلام؛ ديني كه حضرت محمد ـ‎صلّي الله عليه و آله و سلّم‎ـ آن را آورد و به نام اسلام ناميده شد، معنايش تسليم خدا بودن و فقط احكام و فرمان خدا را پذيرفتن و از آن اطاعت كردن است. اين دعوت از ناحيه عقيده، دعوت به اعتقاد به خداي يگانه و يكتا، پيامبران و فرشتگان و كتابهاي آسماني و دعوت به معاد يعني عالم ديگر و بازگشت به زندگي براي گرفتن پاداش كارهاي خير و كيفر اعمال زشت است.

در عقيده به معاد براي بشر حيات و زندگي در اين دنيا و تحمل زحمات، دشواريها، رنجها، دردها و بيماريها مفهوم صحيح پيدا مي‎كند و او را اميدوار مي‎سازد كه خدا، جهان را به لغو و عبث نيافريده است. و اين همه اوضاع محيّرالعقول و وجود اين انسان با اين استعداد و نبوغي كه مي‎تواند همه چيز را مسخّر خود نمايد، پوچ و بي‎محتوي نيست. بشر در اين دنيا براي انجام وظايف بزرگي آمده و به سوي مقصدي بسيار عالي در سير و تكامل است. هرگز با مرگ، سير او تمام نمي‎شود 