استعانت از احدي هر فعلي و صنعتي را انجام داده و فعل و صنعت او نيز بي‎مثل و نظير است. فعل و صنع هيچ كس همانند صنع و فعل او نيست و مثل آن از احدي صادر نمي‎شود.

4 ـ «وَهُوَ الجَوادُ الواسِعُ».

جود به معني بخشش است و جواد كه از صفات مشبهه است به معني بخشنده و عطا كننده، كثيرالانعام و الاحسان است خواه از او خواسته شده باشد يا خواسته نشده باشد. و واسع به معني صاحب وسعت و گشايش است. چنانكه گفته‎اند: كسي است كه دارايي و قدرت او بر جود و بخشش، همگان را شامل است و ظاهر، اين است كه «الواسع» صفت «جواد» و اشاره به اين است كه جود جواد كافي و فراگير همه و واسع است و اين هم از صفات جماليه و فعليّه خداوند و به معنايي هم صفت ذاتيّه اوست؛ چون مبدأ جود و بخششِ خدا، كمال ذات اوست. پس به اعتبار صدور جود از او، از صفات فعل و به اعتبار اينكه ذات، مبدئيت و اقتضاي صدور جود و فيض دارد، از صفات ذات است. و اگر واسع مثل جواد صفت خدا باشد كه بر رفع فقر و قضاي حوايج همه قادر است و قدرتش بر قضاي حوايج همه را شامل است.

در عدة‎الداعي مي‎فرمايد:

«الواسع: هوالذي وسع غناه مفاقر عباده ووسع رزقه جميع خلقه» (26).

كه بنابراين مي‎شود وسيعتر از اين، اين اسم شريف را معني كرد به اينكه: واسع رحمتش، قدرتش، حاكميّت، حافظيّت، رازقيّت، ولايت، قيّوميت، هدايت و ساير صفاتش همه در كمال كمال و محيط بر همه چيز همگان است.

5 ـ «فَطَرَ اَجناسَ البَدايع».

«بدايع» جمع بديع است و بديع هم بر مخلوقاتي كه بي‎آنكه از چيزي آفريده شده باشد يا نظام آن و نقشه آن از نظم چيز ديگر گرفته شده باشد و به قدرت خدا پديد شده باشد و هم بر خدا كه پديدآرنده اشيا و اجناس بدايع است، اطلاق مي‎شود. بنابراين از اسماءالحسني است.

«فاطر» نيز به معناي بديع و مبدع است و آن از اسماء الله‎الحسني است و از صفات فعليّه خداوند است كه مبدأ آنها صفت قدرت است كه از صفات ذاتيّه است. بنابراين مضمون اين جمله در وصف الله اين است كه او و فقط او اجناس و انواع پديده‎هاي بديع را آفريد.

6 ـ «واتقن بِحكْمَتِهِ الصِّنايعَ».

اتقان و استحكام صنعت از نشانه‎هاي علم و حكمت صانع است. به گفته شاعر:

فعلي بس محكم است گيتي و باشد *** فعل محكم دليل حكمت فاعل

و حقير سروده‎ام:

عالم كه چنين اساس محكم دارد *** برنامه و دستور منظم دارد

بر علم و قدرتش هست گواه *** چيزي نه زحد فزون ونه كم دارد

ظهور اين صفت در تمام موجودات عالم امكان از عناصر، بسايط، مركبات، جماد، نبات، حيوان، انسان، معادن، زمين، آسمان، منظومه‎ها، كهكشانها و موجودات ذرّه‎بيني و ريزي كه با چشمهاي غير مسلح ديده نمي‎شوند، آشكار است و تمام علوم و دانشهايي كه بشر به آن دست يافته، مربوط به اطلاع و آگاهي از بخش كمي از نظام متقن و محكم اين عالم است كه انسان اگر از خود شروع و اتقان و استحكامي را كه در وجود خودش برقرار است بخواهد بررسي نمايد عمرش اگرچه چند برابر عمر طبيعي باشد كفايت نمي‎كند.

اكنون نظام هربخشي از وجود انسان از روح و جسم آن، علمي جداگانه و پراهميّت است كه محققان در آن به تحقيق و كاوش بيشتر دائماً اشتغال دارند مبدأ اين صفت اتقان صنع است. چنانكه در اين جمله امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ است.

صفت حكمت و علم خداوند است كه با صفت قدرت كه هردو از صفات كماليه و نخستين، جمالي و دوم جلالي است از صنع صانع و اتقان صنايع و اتقان مجموعه عالم امكان، تجلي مي‎نمايند.

7 ـ «لا تخفي عَلَيهِ الطَّلايعُ».

«طلائع» جمع طليعه است به معني ديده‎بان و پيش درآمد لشكر يا هر چيزي. كه در اينجا ظاهراً مقصود آغاز مخفي و غيرمرئي اشيا و حوادث و وقايع است كه بر غير خدا مخفي و پنهان است ولي بر او مخفي و پنهان نيست. بديهي است عالميت مطلقه و دانايي همه جانبه، همين اقتضا را دارد اين صفت ذاتي حقتعالي و بدون اعطا از كسي يا امكان ايجاد حجاب و پرده‎اي براي او ثابت است و از صفات جماليّه كماليّه است.

8 ـ «وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدايعُ».

اين جمله ظاهراً مجاز است و اگر حمل بر حقيقت بنماييم هم بايد بگوييم مفهوم وديعه، هم شامل وديعه و سپرده‎هاي مادي است كه بعضي بندگان نزد بعض ديگر مي‎گذارند و هم شامل وديعه‎هاي معنوي است مثل راز و سرّ و مطلب مكتومي را كه كسي به كسي بگويد به شرط آنكه براي كسي بازگو نكند. و مثل شهادت كه در نزد شاهد، وديعه و امانت است. و مثل اعتقادات صحيح، اعمال و وظايف، اطاعات و عبادات كه نزد خدا محفوظ است و به حكم:

«اَنّي لا اُضيعُ عَمَلَ عامِل مِنكُمْ» (27)

ضايع نخواهد فرمود.

چنانكه از فخرالمحققين ـ‎عليه الرحمه‎ـ نقل شده است كه:هركس بخواهد در هنگام موت بر عقايد حقه ثابت بماند و از حق به باطل عدول نكند، اصول پنجگانه دين را با دلايل آن در پيش خود حاضر نمايد و آن را به خداوند متعال بسپارد كه در وقت رسيدن موت به او رد فرمايد؛ به اين طريق كه پس از استحضار عقايد در ذهنش بگويد:

«اَللّهُمَّ يا اَرحَمَ الرّاحِمينَ اِنّي اَودَعْتُكَ يَقيني هذا وَثَباتَ ديني وَاَنتَ خَيرُ مُستودَع وَقَد اَمَرتَنا بِحفظِ الوَدائِع فَرُدَّهُ عَلي وَقْتَ حُضُورِ موتي» (28).

9 ـ «جازي كُلَّ صانع».

10 ـ «وَرايشُ كُلِّ قانع».

11 ـ «وَراحِمُ كُلِّ ضارع».

12 ـ «وَمُنْزلُ المَنافِع وَالكِتابِ الجامِعِ بِالنُّور السّاطِعِ».

در اين چند فراز نيز امام از افعال و عنايات الهي به بندگان ياد كرده و او را به اين اوصاف كه همه از صفات فعلي اوست و به اعتبار صدور اين افعال بر او اطلاق مي‎شود، توصيف نموده است هرچند مبدأ اين افعال هم صفات ذاتيه او مثل علم و قدرت است او پاداش دهنده هر صنعتگر و صاحب كار است و مصلح احوال هرقناعت پيشه است. كسي كه قناعت نمي‎كند و بيش از اندازه‎اي كه به او از طلب رزق و روزي با كسب و كار مي‎رسد مي‎خواهد و بيشتر از آن صرف مي‎نمايد، كارش روبه فساد و اختلال مي‎رود. به عكس كسي كه به كار و زحمت و طلب حلال كه از عبادات مهمه است تن در مي‎دهد و رنج عمل را متحمل مي‎شود و به آنچه از اين طريق به او رسيد راضي و خوشنود مي‎شود و از اسراف و تبذير پرهيز مي‎نمايد و بيش از آنچه درآمد دارد خود را در خرجهاي اضافي و زايد بر حال خود نمي‎اندازد، كارش را خدا روبه نظام و اصلاح مي‎برد.

او رحم كننده به هر متضرع و زاري كننده است آنكه به هر تضرع كننده از مؤمن و كافر، موحد و مشرك، مطيع و عاصي رحم مي‎كند و حتي به ضراعت و زاري جنبندگان ديگر جواب مي‎دهد، فقط خداست. لذا حتي اگر ما بشنويم كه خدا به بت‎پرستان و كفار در يك واقعه و يك جريان رحم نموده يا با نماز استسقا و ضراعت و زاري غير مؤمنين از مخالفين، باران رحمتش را فرستاده است تعجب نمي‎كنيم؛ چون كاري است كه بر حسب رحمانيت از او صادر مي‎شود.

به علاوه در اين مواقع كه دلها متوجه به عالم غيب مي‎شود و در حال يأس و نااميدي به او كه پناه همه در همه اوقات است بر حسب فطرت پناهنده مي‎شوند براي اين كه نور ايمان به غيب در آنها