 بالمرّه خاموش نشود و زمينه براي هدايت بيشتر آنها فراهم شود. خداوند به ضراعت آنها جواب مي‎دهد در اين ميان گاه هم بعض ضراعتها بي‎جواب مي‎ماند به لحاظ اين كه پاسخ مثبت، به مصلحت تضرع كننده نيست و درواقع پاسخ موافق رحم، بر او نيست يا اين كه انجام آن خلاف بعض سنن ثابته و حكمتهايي است كه در علم خدا رعايت آنها لازم است و ما از فهم تمام اطراف و جوانب آن عاجزيم.

بديهي است در اين مواقع و در همه موقعيتهاي ديگر خداوند حكيم طبق حكمت بالغه خود و مصالح واقعي بندگان عمل مي‎كند و بر خلاف ما رحم و لطف و تفضّل او از حكمت او چيزي كم نمي‎كند، و اما جمله بعد نخست اشاره مي‎فرمايد به انزال و فرو فرستادن منافع كه ممكن است مصدر ميمي يا اسم محل و مكان جميع منفعت باشد و غرض انزال امور و چيزهايي است كه موجب نفع و سودمند باشد مثل باران و نور آفتاب كه بر زمين مي‎تابد و نازل مي‎شود و عنايات و فيوضي نامرئي. و خلاصه آثار ربّانيّت و ربوبيّت الهي كه شامل حال تمام جهانيان مي‎گردد و با نزول فيض از او به سوي همه انجام مي‎شود مثل اين بيان كه مي‎فرمايد: ممكنات و مخلوقات نمي‎توانند براي كسب انواع كمالات و ايجاد ربط با خدا، بخودي خود به سوي او صعود نمايند و اين فيض خداست كه نزول مي‎يابد و به آنها متصل مي‎شود تا شرايط صعود آنان فراهم گردد.

سپس اشاره به انزال كتاب كه در اينجا ظاهراً مقصود فقط قرآن كريم است و الف و لام براي عهد و اشاره به قرآن است كه آنچه مورد حاجت بشر است از معارف، احكام، نظامات و هدايتهاي لازمه در هر موضوع، جامع است. و شايد مراد از نور ساطع تابان، همان تعاليم كامل و درخشان آن باشد.

13 ـ «وَهُوَ لِلدَّعواتِ سامِعٌ».

14 ـ «وللكرباتِ دافِعٌ».

15 ـ «وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ».

16 ـ «وَلِلجَبابِرة قامِعٌ».

اين چهار صفت كه بازگشت به صفت علم و قدرت حق از صفات ثبوتيه دارند، خدايي خدا را بيان مي‎نمايد كه دعاها را مي‎شنود. دعا از هر كس ودر هركجا باشد شنوايي خدا محدود به آلت و وسيله نيست كه مشروط به شرايطي باشد و فاصله زمان و مكان در شنودن و نشنودن مؤثر باشد.

در ديگر شنوندگان با تغيير شرايط صدا و صدا كننده يا تغيير شرايط صدا شده و شنونده، شنيدن و نشنيدن و كيفيّت شنوايي تغيير مي‎كند. اما در خدا در جانب شنونده دعا، هيچ تغيير شرايطي تصور نمي‎شود چون اصلاً قدرت حق بر شنيدن از جانب او مطلق، بي‎قيد، بي‎حد و بي‎انتهاست. از طرف دعا كننده اگرچه شرايط و كيفيّات، تفاوت مي‎كند؛ گاهي آهسته دعا مي‎كند و گاهي با صداي بلند خدا را مي‎خواند و گاه در ضمير و باطن خود به او توجه مي‎نمايد، گاه از پشت پرده و داخل خانه و جاهايي كه موانع نشنيدن براي اشخاص عادي موجود است. وگاهي نيز در محيط فارغ از موانع، دعا مي‎كند.

هيچيك از اين شرايط و ظروف در شنيدن خدا اثر نمي‎گذارد و او همه را مي‎شنود گر مورچه‎اي دم بزند در ته چاه از دم زدن مورچه آگاه بود همانطور كه از صداهاي بسيار بلند آگاه است اين علم و آگاهي خداوند است.

و اگر مي‎گوييم خدا سميع است يعني از آنچه مخلوق با آلت و حاسّه سمع مي‎شنود، آگاه است و او صداهايي را كه مردم نمي‎شنوند نيز مي‎شنود.

و اگر مي‎گوييم خداوند بصير و بينا است و مي‎بيند مقصود اين است كه آنچه را ما مبصر و ديدني مي‎دانيم و بدون حاسّه چشم نمي‎توانيم به آنها آگاهي يابيم مثل رنگها، او از آنها آگاه و به آنها عالم است بي‎آنكه به آلتي و حاسه‎اي نياز داشته باشد و آنچه را كه قوّه بينايي ما از ديدن آن عاجز است نيز مي‎بيند.

در انسان هم اين حواس شنوايي، بويايي، بينايي، چشائي و بسايايي نيز وسيله علم مي‎شوند ولي خداوند چون علمش عين ذات و قديم است و منزّه از تركيب و تجسم است بي‎اسباب و وسيله به همه چيز عالم بوده و هست.

عقيده باطل مجسّمه

مجسّمه اهل سنت خلاف اين حقيقت را عقيده دارند آنها جمود به ظاهر الفاظ مي‎كنند! و با اين كه به فرض الفاظي مثل: عين، يد، سمع، و غير اينها ظاهر در همين مفاهيم جسماني باشند، بر مجاز بودن آنها و عدم اراده معني حقيقي از آنها قرائن عقليّه دلالت دارد. بلكه در بعض موارد، قرائن حاليّه و عرفيّه نيز دلالت دارد.

مثلاً اگر بگويند: دست فلاني بر سرهمگان دراز است يا چشم او همه جا را مي‎بيند يا پايش همه جا را گرفته است اين عبارت دلالت بر معني حقيقي ندارد بلكه دلالت بر معناي عرفي دارد و معني عرفي آن اين است كه: فلاني بر همه جا تسلط دارد.

درباره خداوند مطلب به طريق اولي روشن و واضح است. علاوه بر آنكه: اثبات آلت سمع يا رؤيت براي خدا مساوي با سلب صفت خدايي و اثبات صفات سلبي و نفي صفات ثبوتي است. ذوق و فهم عرفي و عرفاني هم بر آنچه گفتيم دلالت دارد.

ولي مجسّمه و حنابله ـ كه وهّابيان عصر ما را بايد افراطي‎ترين آنها در اثبات جسميّت براي حقتعالي و ايمان به خرافات ديگر دانست ـ از اين ذوق و درك و بينش كه اساسي از اصول معرفة الله و از پلّه‎هاي مهم نردبان ترقي در شناخت و معرفت خداست محروم هستند. يعلمون ظاهراً من الالفاظ و هم عن معانيها و حقايقها غافلون.

صفت ديگر كه در اين چهار فقره به آن اشاره شده است و ذكر آن پس از فقره «وَهُوَ لِلدَّعواتِ سامِعٌ» مناسبت پيدا مي‎كند؛ زيرا در اينجا مقصود توجه دادن به صفات كماليه جماليه خداوند متعال است. لذا چون دعاها بيشتر مشتمل درخواست دفع نگرانيها، اندوه، غصه و غمهاست، اگرچه مجرد شنيدن دعاها و ديدن حالات بندگان و مخلوقات و آگاهي از آنها كمال است اما براي بنده‎اي كه دعا مي‎كند قبله دعايش قدرت و توانايي خدا بر دفع آن ناراحتي‎هاست و از اين جهت كه او دفع كننده كربتها است و لازمه اين كه دعاها را در اين امور مي‎شنود دفع آنهاست، بنده اميدوار مي‎شود و به سوي او ملتجي مي‎گردد و تضرع و زاري مي‎نمايد.

و همچنين دعا مشتمل بر درخواست رفع درجه و مقام است كه در جمله «وَلِلدَّرجاتِ رافِعٌ» بيان مي‎فرمايد كه اين رفع درجه و بلند شدن مقام نيز با خداست و اوست كه درجات را در اثر دعا يا حكمتهاي ديگر بلند مي‎كند و رافع‎الدّرجات است.

اين چند صفت همه از صفات ثبوتيّه فعليّه است كه به دو صفت ذاتي علم و قدرت (دانايي و توانايي) برگشت دارند. و علم مطلق و قدرت مطلقه مقتضي قدرت بر اين افعال و كارهاست.

سپس به يكي ديگر از صفات ثبوتيّه فعليّه كه: «قامع الجبابره» است و از صفات جلال است در اين جمله: «وَلِلجَبابِرةِ قامِعٌ» اشاره مي‎فرمايد كه اوست كه جبابره، طواغيت و ستمگران را قلع و قمع، نابود و هلاك مي‎نمايد و دعاهايي را كه براي برانداختن و قلع و قمع آنها مي‎شود، مي‎شنود و مستجاب مي‎فرمايد. اوست كه مي‎فرمايد:

«اَفَرَاَيتَ اِنْ مَتَّعناهُمْ سِنينَ ثُمَّ جاءهُمْ ماكانُوا يُوعَدُونَ ما اَغني عَنْهُمْ ماكانُوا يُمتَّعُونَ» (29).

اوست كه گردنكشان و استكبارگران را بر خاك ذلت مي‎نشاند و تخت ستمگران را سرنگون مي‎نمايد.

و مصداق اين اشعار منسوب به اميرالمؤ