منين ـ‎عليه‎السلام‎ـ مي‎سازد؛ اشعاري كه حضرت امام علي نقي ـ‎عليه‎السلام‎ـ در مجلس متوكِل ناصبي، انشا فرمود و مثل آن خبيث را تحت تأثير قرار داد:

باتوا علي قلل الأجبال تحرسهم *** غلب الرجال فما اغنتهم القلل

واستنزلوا بعد عزّ من معاقلهم *** واسكنوا حفراً يابئس ما نزلوا

ناداهم صارخ من بعد دفنهم *** اين الاساور والتيجان والحلل

اين الوجوه التي كانت منعمة *** من دونها تضرب الاستار والكلل

فافصح القبر عنهم فيه سائله *** تلك الوجوه عليها الدود يقتيل

قد طال ما اكلوا دهراً وماشربوا *** فاصبحوا بعد طول الاكل قد اكلو (30)

«بر قلّه‎هاي بلند، خانه كردند و مرداني به نگهباني آنان مشغول شدند ليكن قلّه‎ها آنان را سودي نبخشيد».

«پس از سرفرازيها با خفّت از آن جايگاههاي استوار، به زير كشيده شدند و در گورهايي ـ چه بد منزل و مسكني است! ـ جاي داده شدند».

«بعد از خاكسپاري، منادي بانگ زد: آن تاجها، زيورها، پوششها و تجمّل به كجا رفت؟!».

«آن چهره‎هاي ناز پرورده كه همواره در پس‎پرده و حجاب پنهان شده بودند، چه شدند؟!».

«عاقبت، گورها سرنوشت شوم آنان را نشان دادند و چهره‎هاي كرم زده آنان را به نمايش گذاشتند!».

«مدت درازي خوردند و آشاميدند و اينك پس از خوردنها، خورده شدند!».

خاقاني هم در همين معاني سروده است:

گفتي كه كجا رفتند آن تاجوران اينك *** زيشان شكم خاك است آبستن جاويدان

17 ـ «فَلا اِلهَ غَيرُهُ».

18 ـ «وَلا شيء يَعْدِلُهُ».

19 ـ «وَليْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ».

20 ـ «وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ اللَّطيفُ الْخَبير».

21 ـ «وَهُوَ علي كُلِّ شَيء قديرٌ».

اين فرازها و جمله‎هاي بلند توحيدي همانند نتيجه و حاصل شانزده جمله‎هاي عرفان‎آموزي است كه قبلاً امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ فرمود؛ يعني كسي كه داراي اين صفات باشد كه نه براي قضايش دافعي باشد و نه از عطايش منع كننده‎اي و نه صنع هيچ صانعي مثل او باشد و داراي ساير صفاتي باشد كه بَر شمرده شد، غير از او خدايي نيست؛ چون صاحب آن صفات بايد منفرد و يگانه و بي‎همتا باشد. كسي كه براي قضاي او دافعي و براي عطايش مانعي نيست بايد در قدرت، يگانه باشد و چيزي عِدل و برابر او نگردد و مثل او چيزي نباشد. و او شنوا، بينا، لطيف و آگاه است و او بر هر چيز تواناست چون لازمه اتصاف به آن صفات، اين اوصاف است.بخش دوم : نعمت‎هاي الهي

اللهمَّ انّي أرغَبُ إلَيكَ وَاشْهَدُ بالرُّبوبيَّة لَكَ مقراً بانك رَبّي وَاِلَيكَ مردّي (الي قوله) وصلّي الله عليه خيرته محمد خاتم‎النّبيين وآله الطّيبين الطّاهرين الُمخلصين وَسَلَّم».

اين بخش ـ كه بخش بزرگ از دعاست ـ متضمن معاني بزرگ توحيدي، تربيتي و اخلاقي است كه بايد در آن دقّت بسيار كرد. در عين حال به مسائل مهمي از علوم متعدد مثل تشريح، معرفة الاعضاء، فوائد الاعضاء، زيست‎شناسي، روانشناسي، جنين‎شناسي و غيرها نيز اشاره دارد.

اين بخش در ابتدا عرض ابتهال و تضرع و زاري به درگاه حضرت باريتعالي و شهادت به ربوبيّت از براي اوست كه همه مخلوقات را بر حسب حكمت و اقتضاي ذوات آنها زيرپوشش قرار داده است. و تربيت اوست كه ناقص را كامل و كامل را كاملتر مي‎نمايد. و پس از اقرار به معاد و اينكه بازگشت به سوي اوست، نعمتهاي خدا را در پيدايش خود بر مي‎شمارد و عنايات و تربيتهاي مرحله به مرحله او را ـ كه ما را در عوالم مختلف سير مي‎دهد تا به عالم دنيا مي‎رساند ـ متذكر مي‎گردد.

پس از طي اين مراحل نيز اين تربيتها و عنايات الهي است كه دستگير او مي‎شود. روزي و غذاي او را از شير مادر مقرر مي‎سازد و اين همه مهر و محبت را براي او قرار مي‎دهد و او را در اين حال كه كودك گهواره‎اي است از انواع خطرات حفظ مي‎نمايد تا زبانش به سخن باز مي‎شود و رشد و نمو مي‎نمايد تا آن زمان كه آفرينش او كامل مي‎گردد، معرفت را به او الهام مي‎فرمايد.

و از اينجا با تربيتهاي روحي و عقلاني، عقل و روح او بيش از پيش مدارج كمال و ترقي را مي‎پيمايد به عجايب حكمت خدا در عالم آگاه مي‎شود و به آسمان و زمين و اين همه مخلوقات كوچك و بزرگ زمين و آسمان و برّ و بحر با ديده بصيرت و عبرت مي‎نگرد و به شكر خدا و ياد او متنبّه و ملتفت مي‎شود. خدا به او مي‎فهماند و او را متنبّه مي‎سازد كه بايد شكر اين همه نعمتها را بجا آورد و او را ياد نمايد و به عظمت و بزرگي و تنزه از صفات نقص بستايد.

در اين بخش از دعا از نعمت رسالتهاي انبيا و نعمت درك و فهم دعوت آنها و عمل به آنچه موجب رضاي اوست سخن به ميان آمده است. و به نعمت انواع معاش و اموري كه معيشت و زندگي به آن تقوّم دارد از غذا و لباس و غيره اشاره شده است. و ضمن اشاره به جهل و جرأت بشر بر خدا، خدا را مي‎ستايد كه با اين حال اين انسان جري و جسور را دلالت مي‎نمايد به كارهايي كه او را به خدا نزديك نمايد و توفيق به اعمالي عطا مي‎كند كه او را در نزد او وجيه و آبرومند سازد تا حدي كه اگر همين بنده گستاخ دعا كند و بخواند او را، به او پاسخ مي‎دهد و اگر از او سؤال و درخواست بنمايد به او عطا مي‎فرمايد و خدايي كه به همه، حق نعمت دارد و همه بر سر خوان نعمتهاي غيرقابل احصاي او نشسته‎اند.

و به اطاعت هيچيك از بندگانش نياز ندارد او كمال مطلق و بي‎نياز مطلق است اطاعت بندگان از او كه به هدايت و توفيق اوست وسيله كمال آنها و تشبّه به اخلاق كامله خداوند متعال است.

مع ذلك از اطاعت بندگان شكر مي‎نمايد و چون بندگان شكر او را بجا آورند نعمت را بر آنها زياد مي‎گرداند. همه اينها براي اين است كه نعمتها را بر بندگان زياد گرداند و احسان و انعام خود را بر بنده اتمام فرمايد و هم عجز و ناتواني بشر را در درگاه كبريايي جلت الائه و عظمت نعمائه كه اسماء و نامهايش مقدس و نعمتهايش عظيم است بيان مي‎فرمايد كه كدام از نعمتهاي او را مي‎توان از لحاظ عدد شماره و احصا كرد و به شكر كداميك از انواع عطاهاي او مي‎تواند قيام و اقدام نمايد.

و حال آنكه اين نعمتها و عطاها بيشتر از آن است كه شماره‎كنندگان و حسابداران بتوانند احصا كنند يا اينكه علم حفظ كنندگان بتواند آنها را حفظ نمايد و بر آنها محيط گردد. علاوه بر اينها آنچه را از من صرف كردي و برگرداندي از ضررها و سختيها بيشتراست از آنچه براي من از عافيت، راحتي و آسايش ظاهر است.

سپس به تمام وجود عجز و ناتواني خود را از اداي شكر نعمتها بيان مي‎نمايد و شهادت مي‎دهد به حقيقت ايمان، يقين و توحيد خالص و باطن نهان ضمير خود و به تمام اجزا و اعضاي بدن خود و علايق گذرگاه‎هاي نور چشم و چين‎هاي صفحه پيشاني و رخنه‎هاي گذرگاه نفس و پاره‎هاي نرمه گوش و مجراهاي رسيدن آواز به گوش به الفاظي كه بر زبان و لبهايش جاري مي‎شود به گوش، دهان، دندان، سر، مو، عصب، رگ استخوان و... وبه تمام حركات ركوعي و سجودي و به حال سكون و خواب و بيداري كه اگر در طول اعصار و دور احقاب، هفتادها سال عمر كنم و كوشش و تلاش كنم كه شكر يكي از نعمتهاي تو را بجا آورم نخواهم ت