وانست مگر به منّت تو و عنايت تو كه خود بر من شكر جديد و جاوداني را واجب مي‎نمايد و ثنا و ستايش تازه‎اي را لازم مي‎كند.

نه من تنها كه اگر تمام شماره‎كنندگان بخواهند احصاي نعمتهاي تو را از گذشته، حال و آينده بنمايند از آن عاجزند، مگر نه اين است كه تو اي خدا در كتاب ناطق وحي صادق خودت فرموده‎اي:

«وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ الله لا تُحْصُوه» (31)

كه واضح است مخاطب به اين خطاب الهي نه فقط ابناء بشر از حكما، فلاسفه و علماي هر علم و فن و دانشمندان جهان‎شناس و خواص و همه عوام است، بلكه شخص رسول اكرم ـ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و ساير ائمه معصومين ـ‎عليهم‎السلام‎ـ نيز در اين خطاب واردند و از آن خارج نيستند، بلكه اين ذوات مقدسه بيشتر از همه نامبردگان به عجز خود در برابر احصا و تعداد نِعَم الهي، معترف و آگاهند. و همين، جهت امتياز و برتر بودن آن بزرگواران از همه اصناف و افراد است.

آنها بيشتر از آنچه همه خود را به خدا محتاج و در درگاه او فقير مي‎بينند، خود را فقير و نيازمند مي‎يابند كه اين درك فقر به او از اعظم مقامات انسان است. هركس دركش بيشتر باشد به او نزديكتر و حضورش زيادتر است.

البته اين نكته نيز قابل توجه است كه چنان نيست كه فقر آنها با ديگران علي‎السواء باشد با اين تفاوت كه درك ديگران از فقرشان مانند آنها عميق و وسيع نيست، بلكه در واقع فقر آنها به خداي متعال از ديگران بيشتر است چون هر موجودي و هر كسي به اندازه استعداد و صلاحيت خود به خدا فقير و محتاج است؛ يعني مي‎تواند از الطاف و عنايات حق بهره‎مند شود كه:

گر بريزي بحر را در كوزه‎اي *** چند گنجد قسمت يكروزه‎اي

ظرفيت و گنجايش افراد مختلف است؛ يك جنبده است كه نياز به يك قطره آب دارد، يكي هم هست كه يك كوزه آب هم او را سيراب‎نمي‎كند.‎هر‎قدر‎تشنگي‎بيشتر‎باشد‎احتياج‎به‎آب‎زيادتراست.

آب كم جو تشنگي‎آور به دست *** تا بجوشد آبت از بالا و پست

بر اين حساب است كه نبات از جماد احتياج بيشتر دارد و حيوان از نبات محتاجتر است؛ چون استعداد او بيشتر است و انسان از حيوان برتر است و دعوت انبيا و ائمه ـ‎عليهم‎السلام‎ـ از اشخاص و افراد بر اين حساب بوده است كه در حديث است:

«اِنّا معاشر الأنبيا، أمرنا أن نكَلّم النّاس عَلي قَدرِ عُقُولِهِم» (32)

با همه، همه مطالب را نمي‎فرمودند و همان‎طور كه به ما دستور داده‎اند خودشان نيز همانگونه عمل مي‎فرمودند. به ما دستور داده‎اند كه:

«حدثوا الناس بما يفهمون (33) ولا تحدثوهم بما لايفهمون (34) اتريدون ان يكذب الله و رسوله». (35)

باري در پايان اين بخش كه ما اندكي از مطالب بسيار بلند و انسان‎ساز آن را حتي به قدري كه خود مي‎فهميم نگفتيم و بايد گفت كه ما همچنان در اول بيان و در آغاز سخن مانده‎ايم و نمي‎دانيم از كجا شروع و در كجا به پايان برسانيم، امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ زبان به حمد الهي مي‎گشايد و خدا را به صفات سلبيّه و منزّه از شريك و فرزند و صاحب اختيار و مداخله‎گر در كار داشتن ياد كرده به قرآن مجيد و استدلال خداوند كه مي‎فرمايد:

«لَوْ كانَ فيهما الِهَةٌ اِلاّ الله لَفَسَدت» (36)

بعد از اينكه حضرت استشهاد به آيه فوق مي‎نمايند، سپس به بعضي از صفات ثبوتيه اشاره كرده و اين بخش را با حمد خدا و صلوات بر محمد و آل طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين ختم مي‎فرمايد اللهمَّ عظم اجورنا بمصابنا بسيدنا ابي الاحرار و سيدالشهداء عليه‎الصلاة والسلام.بخش سوم : بصيرت در دين

«اللهمَّ اجْعَلْني اَخشاكَ كَاَنّي اَراكَ وَاسْعِدني بِتَقْويكَ وَلا تُسْقِني بِمَعْصِيَتِكَ وَ (الي قوله عليه السلام) اجعَل لي يا الهي الدَّرَجةَ الْعُليا فِي الآخِرةِ وَالاُولي».

دعا و خواندن خدا به اسماء و صفات جمال و جلال، يكي از اركان عبوديت و بندگي و توجه به كمال و يكي از وسايل مهم ترقي و سير معنوي و سفر به عالم ملكوت و لاهوت است. و فاصله‎اي بين خواندن بنده و پاسخ خدا نيست، ولي بنده بايد خود را براي گرفتن جواب، آماده نمايد و بداند كه در چه مشهد عظيم و مقام اعلايي قرار مي‎گيرد و با گوش دل جواب خدا را بشنود و اگر از حال خود احساس كرد كه جواب نگرفته است بايد به اصلاح حال معنوي و اخلاقي خود بپردازد و موانع صدور جواب يا شنيدن جواب را رفع نمايد.

در مورد حاجات مادي و دنيوي گاه ـ چنانكه از احاديث شريفه استفاده مي‎شود ـ سرعت اجابت، علامت استدراج و خذلان و تأخير در اجابت و دادن حاجت، براي حضور بيشتر بنده در مشهد دعاست كه از اعظم مشاهد است.

در كتاب عدّة الداعي از جابر انصاري روايت كرده است كه:

«قال النبي صلّي الله عليه و آله: ان العبد ليدعو الله و هو يحبّه فيقول لجبرئيل: اقض لعبدي هذا حاجته و اخرها فاني احب ان لا ازال اسمع صوته، و ان العبد ليدعوالله عز وجل و هو يبغضه فيقول: يا جبرئيل اقض لعبدي هذا حاجته و عجلها فاني اكره ان اسمع صوته» (37).

يعني: «رسول خدا صلّي الله عليه و آله فرمود: بنده‎اي خدا را مي‎خواند و آن بنده دوست مي‎دارد خدا را يا او را خدا دوست مي‎دارد، خدا به جبرئيل مي‎فرمايد: حاجت بنده‎ام را برآور و آن را به تأخير انداز؛ زيرا من مي‎خواهم همواره صداي او را بشنوم. و بنده‎اي خداي عزّوجل را مي‎خواند و او را دشمن مي‎دارد پس خدا به جبرئيل مي‎فرمايد: حاجت اين بنده‎ام را با تعجيل برآور؛ زيرا كراهت دارم صدايش را بشنوم».

چنانكه مي‎دانيم دعا گاه متضمن درخواست و تقاضاي حاجتي از حوايج دنيا يا آخرت است يا درخواست و حاجت در آن نيست و فقط بنده به خواندن خدا و گفتن ياالله، يا رحمان، يارحيم، ياخالق، يارازق، يا قاضي‎الحاجات، ياكافي المهمات، ياسميع يا بصير و ساير اسماءالله الحسني اكتفا مي‎كند هر چند درگفتن اين اذكار هم به مناسبت حالي كه بنده دارد و اسمي را كه خدا را به آن ندا مي‎كند حاجتمندي و قبله دعاي او معلوم مي‎شود.

مثلاً بيمار و مريض «يا شافي» و «يا سلام» مي‎گويد.

فقير «يا غني» و جاهل «يا عليم» مي‎گويد.

گناهكار «يا غفار» و «يا تواب» و «يا ستّار» مي‎گويد.

در اينجا هم اگر چه حاجت بر زبان آورده نمي‎شود ولي معلوم است كه بيماري كه «يا شافي» مي‎گويد، يا گمراهي كه خدا را به اسم «يا هادي» مي‎خواند حاجتشان شفا و هدايت است.

اقسام دعا

دعاهايي كه مشتمل بر عرض حاجتها و نيازهاست بر دو قسمند:

قسم اول: قسم اول مشتمل بر درخواست حاجتهاي مادّي و دنيوي است، مثل طول عمر، وسعت رزق، صحت بدن، تندرستي و سلامتي در سفر، شفاي بيمار، بركت كسب و كار، موفّقيت در شغل و امنيّت و امور ديگر.

چنانكه مي‎دانيم بيشتر دعاهاي عامه مردم از اين قسم است يعني خدا را مي‎خوانند براي اين حوايج جسمي و مادي كه دارند و گرايش آنها به دعا احساس ضعف خود و احتياج به ارتباط با قدرت قادر متعال و مددگرفتن از اوست كه اين خود از جهاتي مفيد، سودمند و موجب اميدواري به موفقيت و پيشرفت و در عين حال جلب عنايا