ت الهيّه و از عبادات است؛ چون مفهوم آن اعتراف به عجز و ناتواني بنده و فقرا به خداوند متعال است و لذا بايد انسان همه چيز و هر نعمتي را از خدا بخواهد و خدا را در رسيدن به تمام نعمتها مؤثر بداند حتي اگر وسايل ظاهري موفقيت در امري و مقصدي از هر جهت فراهم شده باشد بنده عارف، اهل بينش و بصيرت آن را از خدا مي‎خواهد؛ چون علاوه بر آنكه فراهم شدن وسايل و اصل وسايل همه از خداست، بقاي آنها نيز تا حصول مقصود با عنايت خدا مي‎باشد.

بايد همه چيز را حتي ـ چنانكه در بعضي اخبار است ـ نمك طعام را هم از خدا خواست. و اين برنامه‎اي است كه تأثير آن در كمال نفس، ترقي و سير معنوي بسيار مؤثر است.

مع‎ذلك در اينگونه موارد گاهي برخي به عنوان رضا به قضاي الهي و تسليم امر او زبان به دعا باز نمي‎كنند و ثمرات تحمل بلا را بر دفع يا رفع آن بر مي‎گزينند! و مانند حضرت سيدالشهداء ـ‎عليه‎السلام‎ـ كه در روز عاشورا هرگز خلاصي خود را از آن مصائب جانكاه كه مفهومش عدم نيل به درجه رفيعه شهادتي بود كه آن همه آثار عاليه و بركات متعاليه در احياي دين اسلام و بقاي شرع داشت، طلب نكرد بلكه بر حسب روايات هرچه مصائب بيشتر بر او وارد مي‎شد چهره نورانيش بازتر و روشنتر مي‎شد و حالت رضايش ظاهرتر مي‎گشت.

بلي گاهي حال، اقتضاي دعا دارد مثل نفرين بر ظالم؛ يعني اگر نفرين كند خلاف تسليم و رضا نيست ولي دعا كننده از بيم اينكه دعايش به داعي و غرض تشفي قلب و انتقام‎گيري آلوده نشود، دعا نمي‎كند ولي ناله درونش تا عرش يار مي‎رسد.

و گاهي همين نفرين نيز از باب اينكه اظهار حق و اعلان بيزاري و تنفر از ظالم و سبب هلاك او مي‎گردد لازم مي‎شود.

و خلاصه بر حسب موارد و حالات، مظاهر وصُوَر دعا متفاوت مي‎شود. چنانكه بر حسب روايات نيز دعاهاي مناسب اين حالات از پيغمبر اكرم و ائمه طاهرين ـ‎صلوات الله عليهم‎ـ كه معلمان الهي مكتب دعا هستند ـ رسيده است. و اين كه بعض متصوفه مي‎گويند:

يك گُره دارم خبر از اوليا *** كه زبانشان بسته باشد از دعا

خامشند و ناله‎هاي زارشان *** مي‎رسد تا زير عرش يارشان

به طور مطلق به طور يك روش دائمي، خلاف سير و سلوك شرعي و سيره رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ و ائمه معصومين ـ‎عليهم‎السلام‎ـ است كه فقط بايد به آنها اقتدا و تأسي كرد و از آنها كسب تعاليم اخلاقي و عبادي را نمود.

قسم دوّم: قسم دوّم از دعاهاي مشتمل بر درخواستها و رفع نيازمنديها، دعاهايي است كه مربوط به كمال نفس، تعالي روح، امور معنوي، حصول معرفت، تقرّب به درگاه الهي، تكامل در عبوديت و حسن ارتباط بنده با خدا و چيزهايي است كه هرچه در آنها انسان ترقي و رشد داشته باشد، ارزش انساني او افزوده مي‎شود و وجهه خدايي و رحماني او را قوت مي‎دهد و از حضيض حظوظ عالم حيواني به سوي اوج مرتبه ملكوتيت و حقيقت انسانيت و آدميت پرواز مي‎نمايد.

لذت اين دعا قابل توصيف نيست و تا انسان آن را در نيابد نمي‎فهمد. روح را قانع مي‎نمايد و آرامبخش دل و موجب صفا و روشني باطن و رفع تيرگيها و تاريكيهاي قلب است.

وقتي انسان در مراتب و منازل اين دعا سير مي‎نمايد احساس مي‎كند كه آنچه را خواسته است به او عطا مي‎كنند و اجابت دعايش با دعايش همزمان است. در اين دعا انسان تلاش مي‎كند كه چيزي نگويد و نخواهد جز آنچه ارتباط او را با صاحب اين عالم كه كمال مطلق است محكمتر سازد تا آنجا كه فقط منقطع به سوي او مي‎شود و براي او مي‎شود. و در حال اين دعا هرچه مي‎بيند جمال و كمال است و هرچه درك مي‎كند حضور و وصال و هرچه دعا مي‎كند تمنايش و عشقش به دعا بيشتر مي‎شود و از آن سير نمي‎شود.

در اين بخش از دعاي شريف كه ما آن را بخش سوم شمرده‎ايم اين قسم اشرف و اعظم دعا را مي‎خوانيم و اگر چه صلاحيت اين درخواستها و گرفتن اين عطيّات را نداشته باشيم با همين دعا در واقع صلاحيت و استعداد اين سؤال و قبول تقاضا را نيز مي‎طلبيم.

اموري كه از خدا مي‎خواهيم همه مربوط به كمال نفس، رشد فكر، قوّت ايمان و حيات اخروي و معنوي است؛ زيرا دعا كننده عرض مي‎كند:

«اللهمَّ اجْعَلْني اَخشاكَ كَاَنّي اَراكَ».

خشيت، خوف و فرق بين آنها

چنانكه بعضي گفته‎اند: خشيت و خوف اگر چه هر دو در فارسي به بيم و ترس ترجمه مي‎شوند امّا خشيت از خدا مرتبه خاصّه‎اي از خوف است. چنانكه از اين آيه كريمه استفاده شود:

«اِنَّما يَخْشَي الله مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء» (38)

اين خشيت براي علما و دانشمندان حاصل مي‎شود.

بر حسب آنچه از خواجه طوسي((39) حكايت شده است آن، حالت و خوفي است كه براي علماء هنگام درك عظمت و جلال الهي حاصل مي‎شود كه بديهي است داراي مراتب بسيار و متفاوت است.

و ظاهر اين است كه ادراك اين عظمت به طبقه خاصي از علما مثل علماي دين، اختصاص ندارد بلكه تمام دانشمندان و علماي علوم مختلف مثل علماي زمين‎شناسي، زيست‎شناسي، كيهان‎شناسي، حيوان‎شناسي و انسان‎شناسي به انواع شعبي كه دارند و از علوم خود به قدرت، عظمت و جلال الهي پي برده و در درياي ژرف و اقيانوسهاي بيكران اين عظمتها سير و غور مي‎نمايند را شامل مي‎شود. و صدر آيه نيز براين عموم و شمول دلالت دارد.

اگر چه بايد در فرقي بين خوف و خشيت به لغت و كتابهايي كه در فروق اللغات نوشته شده مراجعه كرد كه در حال نگارش اين نوشته براي فقير دسترسي به آنها ميسرنبود، ولي شايد اين دو فرقي كه ذكر مي‎كنيم مناسب با معني ظاهري و عرفي آن دو باشد:

اين كه: خشيت، حالي است كه از ادراك، فهم و شناخت امري حاصل مي‎شود. ولي خوف اعم از آن است و از احتمال آن نيز پيدا مي‎شود و موجب نگراني مي‎گردد.

اين كه: خوف از احتمال يا علم به توجه ضرر، صدمه، مؤاخذه، عقاب و امثال اين امور ناشي مي‎شود لذا در آن خبر معروف ـ كه نهج البلاغه نيز مروي است ـ مي‎فرمايد:

«ولا يَخافَنَّ اِلاّ ذَنْبَهُ» (40)

ولي خشيت بدون اين جهت و با علم به عدم ضرر و صدمه نيز حاصل ميشود.

بهر صورت، هر چه مفهوم اين دو لفظ متقارب المعني باشد خشيت و خوف از خدا از مقامات موحّدين است و در آيات و احاديث به هر دو اشارت رفته و توصيه شده است.

اما درباره «خوف» از خدا، در فضيلت و تأكيد بر آن از آيات و احاديث شريف چند نمونه را نقل مي‎كنيم:

آيات

الف ـ «وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَنَهَي النَّفسَ عَنِ الْهَوي فَاِنَّ الجَنَّةَ هِي الْمَأْوي» (41)

«و هر كس از حضور در پيشگاه عزّ ربوبيّت ترسيد و از هواي نفس دوري جست، همانا بهشت منزلگاه اوست».

ب ـ «رِجالٌ لاتُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِاللهِ وَاِقامِ الصَّلوةِ وَايتآءَ الزَّكوة يَخافُونَ يَومَاً تَتَقَلَّبُ فيهِ القُلُوبُ وَ الاَبصار». (42)

«پاكمرداني كه هيچ كسب و تجارت، آنان را از ياد خدا غافل نگرداند و نماز بپا دارند و زكات به فقيران بدهند و از روزي كه دلها و ديده‎ها در آن روز، حيران و مضطرب است، ترسان و هراسانند».

ج ـ «يوُفونَ بِالنَّذْرِ وَيَخافُونَ يَوْ