 اثر معصيت حاصل مي‎شود شناخته مي‎شود. شقي و بدبخت حقيقي كسي است كه عاصي و متخلف از دستورات خدا باشد و به اين حال بماند و بميرد و مستحق عذاب جاويدان گردد.

بنابر ا ين سعادت حقيقي در جلب رضاي خدا و فوز به تقرّب به درگاه او و ملحق شدن به اوليا، انبيا و حركت در خط آنهاست و تا انسان خود را به اين منزل نرساند اگر هرگونه موفقيت و كامراني مادّي و جسمي داشته باشد خود را موفق و كامياب نمي‎داند فقط در سايه نعمت ايمان، يقين، رضا و تسليم است كه انسان خود را سعادتمند مي‎يابد؛ سعادتي كه در دعا به اين‎گونه از خدا خواسته مي‎شود:

«اللهم اني اسئلك ايماناً تباشربه قلبي و يقيناً صادقاً حتي اعلم انه لن يصيبني الاّ ما كتبت لي ورضني من العيش بما قسمت لي». (60)

و خلاصه بحث اين كه: سعادت حقيقي در ايمان به خداست و درك معارف يقينيّه و نيل به مقام توكل، تفويض، تسليم و رضاست كه بر حسب فرمايش مروي از علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ از اركان ايمان است كه فرمود:

«الايمانُ لهُ اَركانٌ اَربَعَةٌ: التوكّل عَلَي الله، وَ تَفويضُ الاَمرِاِلَي الله، وَالرَّضا بِقَضاء الله، وَالتَّسليمُ لامْرِ الله عَزَوجَلّ». (61)

بديهي است كه اين منازل و مراتب با عمل و التزام به تكاليف الهي توأم و غيرقابل افتراق است و همانطور كه گفتيم درجات اين سعادت جاوداني و حقيقي نيز، بر حسب مراتب معرفت و ميزان اعمال صالح اشخاص، متفاوت است تا برسد به مراتب انبيا و اوليا. شقاوت نيز ـ كه از بي ايماني و ترك عمل صالح فراهم مي‎شود ـ مراتب متفاوت دارد.

اللهم اجعلنا من السعداء ولاتجعلنا من الاشقياء بِحقِّ محمِّد و آله الطاهرين صلواتك عليهم اجمعين.

دعاي سوّم اين بخش اين است كه عرض مي‎كند:

«وَخِرْ لي في قَضائكَ و بارِك لي في قَدرِكَ حَتّي لا اُحِبَّ تَعجيلَ ما اَخَّرْتَ وَ لاتأخيرَ ما عَجَّلْتَ».

«خير از برايم در قضايت مقرر كن و قدر خودت را براي من مبارك گردان تا اينكه دوست نداشته باشم شتاب و تعجيل آنچه را كه تو در آن تأخير مقدر كرده‎اي و نه دوست داشته باشم تأخير آنچه را كه تو زود
مقدّر فرموده‎اي».

در شرح اين جمله، بحث از مسأله قضا و قدر الهي پيش مي‎آيد كه از مسائل بسيار پيچيده است و درك آن براي اكثر بلكه همه جز عده معدودي ـ كه مؤيد من عندالله باشند ـ ميسّر نيست. و لذا بايد در سخن گفتن از آن فقط به احاديث صحيحه وارده از اهل‎بيت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ كه محكم و غير متشابه باشند استناد كرد و احاله به عقل و استناد به اخبار ضعيفه يا متشابهه، اطمينانبخش و مصون از گمراهي و ضلالت نيست.

ممكن است مراد از «قدر» همان استعدادات، اقتضاآت، خواص و آثاري باشد كه در اشيا قرار داده شده كه بالانفراد يا با تركيب آنها به يكديگر، آثاري بر آنها مرتب مي‎شود كه البته اين تابع اندازه و قدر خاص هر چيزي نسبت به خود و ساير اشيا است. و اين بحثي است كه رسيدن به عمق و نهايت آن هرگز ممكن نيست و نمي‎توان ارتباطات اين همه مركبات و بسايط و فعل و انفعالات آنها را نسبت به هر يك به طور مستوفي به پايان رساند.

چنانكه ممكن است مراد از «قضاء» وقوع اين تأثير و تأثرات به حكم الهي و به عنايت باريتعالي باشد كه لازمه آن امكان عدم وقوع آنهاست. و به عبارت ديگر: مفهوم ايمان به قضاء اين است كه امور را به قدر خدا واگذار نكنيم و خدا را ـ‎العياذ بالله‎ـ از اداره امور كاينات معزول و بركنار ندانيم و مانند يهود نباشيم كه قرآن عظيم مي‎فرمايد:

«وَقالَتِ الْيَهُودُ يَدُالله مَغلولَةٌ غُلَّتْ ايديهم و لُعِنُوا بِماقالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ». (62)

«يهود گفتند دست خدا بسته است(و ديگر تغييري در خلقت نمي‎دهد و چيزي از عدم به وجود نخواهد آمد) به واسطه اين گفتار دروغ، دست آنها بسته شده، به لعن خدا گرفتار گرديدند بلكه دو دست خدا (دست قدرت و رحمت او) گشاده است».

تقدير خدا اين است كه نطفه، علقه، و علقه، مضغه، و ... يا بذر، شكافته شود و نموّ كند و از بذر گندم، گندم و از جو، جو حاصل شود. اما بي عنايت الهي اين امور انجام نمي‎شود. چنانكه در قرآن كريم مي‎فرمايد:

«اَفَرَاَيْتُمْ ماتُمنُونء اَنْتُم تَخْلُقُونَهُ اَمْ نُحنُ الْخالِقُونَ». (63)

«آيا نديديد كه نخست شما نطفه‎اي بوديد، آيا شما خود آن نطفه (بي جان) را به صورت فرزند انسان آفريديد يا ما آفريديم».

فعليّت خلقت الهي محفوظ است. چنانكه مي‎فرمايد:

«اَفَرَاَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَء اَنْتُمْ تَزْرعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ». (64)

«آيا نديديد تخمي را كه در زمين كشتيد، آيا شما (از خاك) آن تخم را رويانيديد يا مارويانيديم»

همه جا عنايت بالفعل الهي در كار است و گاه قضا، حتمي و گاه غير حتمي است:

«يَمْحُوالله ما يَشاء وَيُثْبِتُ وَ عِنْدهُ اُمُّ الكِتابِ». (65)

«خدا هر چه خواهد محو و هر چه را خواهد اثبات مي‎كند واصل كتاب، مشيت اوست».

دراينجا مسأله «بدا» نيز مطرح مي‎شود؛ مسأله‎اي كه با صحت دعا و تأثير صدقه وصله رحم و اعمال خوب و بد انسان در سرنوشت او ارتباط دارد ـ كه در رساله (سرالبداء) در آن بحث نموده‎ايم ـ مع ذلك همانطور كه گفته شد احاطه به جميع جوانب اين مسائل براي ما ميسّر نيست و اعتراف به عجز و ايمان اجمالي به قضا و قدر و بدا و تأثير اعمال در زندگي و حوادث و دفع بليّات يا نزول بلا و طول عمر يا كوتاه شدن آن و اين گونه امور كافي است.  و اين تأثير و تأثرات به طور اجمال قابل درك است و در عين حال منافي با علم مطلق و قدرت مطلقه حق تعالي نيست و ايمان به همه مثل ايمان به وقوع امور محال و متناقض نمي‎باشد. لذا در اينجا ما هم كلام را كوتاه كرده و به اين كه آنچه را گفتيم هر چند به طور مختصر گفتيم و كامل نيست اعتراف مي‎كنيم و مي‎گوييم اگر هم مفصل مي‎نوشتيم باز هم به عمق آن نمي‎رسيديم چنانچه از حضرت امير ـ‎عليه‎السلام‎ـ راجع به چگونگي قضاء و قدر پرسيدند حضرت مولا ـ‎عليه‎السلام‎ـ فرمود:

«طريقٌ مظلمٌ فَلاتَسْلُكُوهُ، وَبَحْرٌ فَلاتَلِجُوهُ، وَسِرٌ الله فَلايَتَكَلَفُوهُ». (66)

«راهي است تاريك در آن نرويد و دريايي است ژرف، در آن داخل نشويد، و پنهان داشته خدا است خود را در (آشكار نمودن) آن به رنج نيندازيد».

فقط مي‎گوييم كه مفهوم اجمالي اين دعا را درك مي‎كنيم و مي‎فهميم كه بسيار بلند و سازنده است و بايد انسان به نتيجه آن كه دوست نداشتن تأخير آنچه تعجيل شده و تعجيل آنچه تأخير شده است برسد. بديهي است وقتي انسان خدا را برگزيننده و حاكم قضايي او كه بر او دارد مي‎شود بداند و تقديرات را نيز از سوي او ـ كه تقدير امور همه كاينات است ـ بشناسد و خير و بركت در قضا و قدر را از او بخواهد، امور را به او وامي‎گذارد و هر حادثه‎اي را در هر وقتي واقع شود بموقع و به وقت آن مي‎بيند و گله‎اي از تقديم و تأخير آن نخواهد داشت. با اينكه قبل از وقوع حادثه هرگونه بخواهد دعا مي‎كند و دعايش بر حسب حكمت، مستجاب مي‎شود اما بعد از وقوع، در منزل رضا م