د
فصل چهارم : فضيلت يقين

پس از دعا و طلب غناي نفس، امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ از خدا مي‎خواهد كه در قلب او يقين قرار دهد. البته چنانكه اشاره شد سيدالشهدا ـ‎عليه‎السلام‎ـ رهبر و سيد ارباب يقين و غناي نفس و خلوص در عمل است و چنان اين صفات و مقامات و منازل در كربلا و روز عاشورا از آن حضرت جلوه كرد كه عاليتر و والاتر از آن قابل تصور نيست.

در مثل آن مشهد عظيم با چنان يقين استوار بود كه توانست با روحي سرشار از اطمينان و اعتماد به خدا از آن همه شدايد و مصيبتها و داغ جوانان و عزيزان، استقبال نمايد و ذرّه‎اي در اراده و تصميمش خلل راه نيابد كه موجب حيرت و تعجب دشمنان شده بود؛ چون گرد اضطراب و نگراني را به دامن وقار و ثباتش نزديك نمي‎كرد با يقين، در مكه مي‎فرمود:

«خُطَّ الْموتُ عَلي وُلدِ ادَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلي جيدِ الْفَتاةِ».(72)

و از سرّ يقين ابراز اشتياق به ديدار جدش رسول خدا ـ‎صلي الله عليه و آله و سلّم‎ـ و پدرش اميرالمؤمنين و مادرش سيدة النساء العالمين و برادرش امام حسن مجتبي ـ‎عليهم‎السلام‎ـ مي‎فرمود:

«وَما اَوْلَهَني اِلي اَسلافي اِشتياقَ يَعْقُوبَ اِلي يُوسُفَ»(73)

يقين به شهادت داشت و با يقين به شهادت بود كه همواره اعلام موضع مي‎نمود. در مكّه معظّمه مي‎فرمود:

«وَخُيِّرَ لي مَصْرَعٌ اَنَا لاقيهِ وَكَاَنّي بِاَوصالي تَقَطَّعُها عَسَلانُ الْفلواتِ بَيْنَ النّواوِيسِ وَ كربَلا».(74)

و گاه مي‎فرمود:

«أَلا أري الموت اِلاّ سعادة ولا الحياة مع الظالمين اِلاّ برماً».

و روز عاشورا مي‎فرمود:

«ألا و ان الدّعي ابن الدّعي قد ركزبين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلّة يأبي الله لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و طهرت وانوف حمية و نفوس ابية من ان تؤثر طاعة اللئام علي مصارع الكرام».(75)

در تمام مشاهد ابا و امتناع سيد الشهداء از بيعت با يزيد تا شهادت، مظاهر عاليترين مرتبه يقين بود كه هرگز گرد تزلزل و سستي بر دامن وقارش ننشست و در هنگام وداع با كمال ايمان، اهل بيتش را امر به صبر مي‎كرد و به آنها وعده مي‎داد و مي‎فرمود:

«و رحمة الله لانفارقكم في الدنيا والاخرة».

اين قوّت يقين در تمام ياران، فرزندان، برادران و اصحاب آن حضرت در بهترين صورتي تجلي كرد و از زبان عقيلة القريش زينب خاتون ـ‎عليهاالسلام‎ـ در مجلس يزيد با آن اعلام‎هاي قطعي از بقاي دين خدا و وحي نازل بر جدش محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بي اثر ماندن سعي و تلاش يزيد براي برانداختن اسلام، ابراز شد كه بايد كتاب مقتل حسين ـ‎عليه‎السلام‎ـ و وقايع عاشورا را كتاب ايمان، صبر، شهادت و كتاب مقاومت و در برابر باطل، كتاب يقين و كتاب اخلاص ناميد يا براي هر يك از اين عناوين از وقايع كربلا كتابي نوشت.

اين امام بزرگوار و اين اسوه يقين و ايمان در اين دعا از خدا مي‎خواهد كه در قلبش يقين قرار دهد. ما نمي‎توانيم بفهميم كه بيشتر از يقيني كه داشته چه بوده و چه مي‎خواسته است. شايد اين دعا مفهومش همان مفهومي باشد كه برخي در تفسير: «اِهدنا الصَّراطّ الْمُسْتَقيم» گفته‎اند؛ مقصود طلب ثبات و بقا بر هدايت است و يا اينكه چون تمام نعمتها افاضه مقصود طلب ثبات و بقا بر هدايت است و يا اينكه چون تمام نعمتها افاضه و موهبت خداست و دوام و بقايش نيز به عنايت و افاضه حق است و بايد فيض او متواتر و غير منقطع برسد تا نعمتها باقي بماند و نعمت يقين و هدايت و ايمان و اخلاص نيز از همين نعمتهاست و امام مظلوم ـ‎عليه‎السلام‎ـ بيشتر از هر كس ربط بقاي خودش و نعم ظاهري و معنوي را به عنايت خدا درك فرموده بود و مي‎دانست كه اگر فيض او آني قطع شود همه چيز ناچيز است.

از خدا يقين مي‎خواهد و اقرار مي‎كند كه يقين او و همه نعمتهايي كه دارد بقايش در هر آن به بخشش او و عطاي او نياز دارد.

اي بود تو سرمايه و سود همه كس *** و اي ظلّ وجود تو وجود همه كس

گر فيض تو يك لحظه ز عالم خيزد *** معلوم شود بود و نبود همه كس

امّا اصل يقين بايد دانست كه يقين از مقامات صدّيقين، مقربين و متقين است كه از جمله در خطبه هماميّه اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ در وصف متّقين و يقين آنها مي‎فرمايد:

«فَهُمْ وَالجَنَّةُ كَمَنْ قَدرَاها فَهُمْ فيها مُنَعَّمونَ وَ هُمْ وَالنّارُ كَمَنْ قَدْ رَاها فَهُمْ فيها مُعَذَّبُونَ».(76)

در كتاب شريف كافي از حضرت صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ روايت است كه:

«اِنّ رَسُولَ الله صلي الله عليه و آله و سلم صلّي بالناسِ الصُّبح فنظر الي شابٍّ في المسجد ... فَقالَ لَهُ رسول الله صلّي الله عليه وآله وسلم: كيفَ اَصْبَحْتَ يا فُلان؟ قالَ اَصْبَجَت يا رَسُولَ الله مُوقناً».(77)

«حضرت صادق ـ‎عليه السلام‎ـ مي‎فرمايد: پيغمبر خدا ـ‎صلّي الله عليه وآله وسلّم‎ـ نماز صبحي را با مردم بجا آورد، نگاه به جواني كه در مسجد بود كرد كه سرش پائين مي‎افتاد و رنگش زرد و تنش لاغر و چشمهايش به گودي فرو رفته بود. پيغمبر خدا ـ‎صلّي الله وآله وسلّم‎ـ
از او پرسيد: «چگونه و به چه حالت صبح كردي؟». «به عرض رساند: صبح كردم اي رسول خدا! در حال يقين».

پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه وآله‎ـ از سخن او در شگفت شد فرمود: براي هر يقيني حقيقتي است حقيقت يقين تو چيست؟

عرض كرد: يقين من اي رسول خدا! همان حقيقتي است كه مرا محزون اندوهناك نموده و بيداري شب و تشنگي روزهاي گرم(روزه‎داري) به من بخشيده و در اثر آن نفسم از دنيا و آنچه در آن است منصرف گشته تا حدّي كه گويي نظر مي‎كنم به عرش پروردگارم كه براي حساب نصب شده است و خلايق براي حساب محشور شده و من در ميان ايشان هستم.

و گويا نظر مي‎كنم به سوي اهل بهشت كه از نعمت بهشت بهره‎مندند و با هم تعارف و شناسايي دارند و بر تختها تكيه زنده‎اند.

و گويا نگاه مي‎كنم به سوي اهل آتش كه در آن معذبند و فرياد و ناله مي‎كنند.

و گويا الآن مي‎شنوم صداي آتش را و آهنگ آن در گوشم طنين انداخته است.

پيغمبر خدا ـ‎صلّي الله عليه وآله‎ـ به اصحاب فرمود:

«هذا عَبْدٌ نَوّر الله قَلْبَهُ بالايمان»

«اين بنده‎اي است كه منور و روشن كرده است خداوند دلش را به ايمان».

و به جوان فرمود:

«الزم ما انت عليه»

«ملازم باش آنچه را برآني(بر اين حال و بر اين يقين و ايمان ثابت استوار و پايدار باش)».

جوان عرض كرد:

«ادع الله لي يا رسول الله ان ارزق الشهادة معك»

«بخوان خدا را براي من كه شهادت با تو روزيم شود».

پيغمبر اكرم ـ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلم‎ـ براي او دعا كرد و زماني نگذشت كه در غزوه‎اي در التزام ركاب آن حضرت به جهاد رفت و بعد از نه نفر شهيد شد و او دهمين شهيد بود».

از امثال روايت فوق و خبر مروي از اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ كه فرمود:

«لَوْ كَشَفَ الغِطاء مَا ازْدَدْتُ يَقيناً».(78)

معلوم مي‎شود كه يقين كاملترين مراتب ايمان و باور و اعتقاد به خدا و ساير عقايد حقه است به طوري كه هيچگونه شائبه احتمال خلاف در آن نرود و آدمي را در پرهيز ا