لثوابِ فَتِلكَ عبادَة الاُجراء وَقَومٌ عَبَدُواالله عَزَّوَجَل حُبّاً لَهُ فَتِلكَ عبادة الاَحْرار، وَهي اَفْضَلُ الْعِبادَة»(88).

«امام صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ فرمود: عبادت كنندگان سه دسته‎اند:
1 ـ گروهي كه خداي عزوجل را از ترس عبادت كنند و اين، عبادت بردگانست.
2 ‎ـ ‎مردمي كه خداي تبارك و تعالي را به طمع ثواب عبادت كنند و اين، عبادت مزدورانست.
3 ـ دسته‎اي كه خداي عزوجل را براي دوستيش عبادت كنند و اين، عبادت آزادگان و بهترين عبادتست».

بديهي است در هر سه اين مرتبه، عبادت واجد مرتبه صحت است و از شرك در عبادت كه منهي عنه است و در قرآن كريم مي‎فرمايد:

«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاء رَبِّهِ فَليَعْمَلْ عَمَلاً صالحاً وَلا يشرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَداً»(89).

ولي خلوص اكمل، همان خلوص عبادتِ احرار و آزادگان و اهل معرفت است كه از خدا غير او را نمي‎خواهند و جز قرب به او در هر حال و هركجا باشند نمي‎طلبند و به مضمون اين اشعار زبانشان مترنم است:

اي آنكه لاف مي‎زني از دل كه عاشق است *** طوبي لك از زبان تو بادل موافق است

غلمان و حور كي طلبد مرد حق شناس *** شهوت پرست كي بود آنكس كه عاشق است

يا مي‎گويند:

خلاف طريقت بود كاوليا *** تمنّا كنند از خدا جز خدا

چه از دوست چشمت به احسان اوست *** تو در بند خويشي نه در بند دوست

در اين مرتبه سير و صعود انسان به جايي مي‎رسد كه خود را در حال و مقامي مي‎بيند كه فارغ از تفكّر در عذاب و عقاب يا جزاء و ثواب مي‎شود و مي‎گويد:

مكن هرگز تمناي بهشت انديشه دوزخ *** اگر مطلب رضاي اوست خواه اينجا و خواه آنجا

در اين مشهد شخص عارف (نه صوفي نه عارف، حقه‎باز، مسلك ساز و سلسله باز) هيچ جا و مكاني را دور از خدا نمي‎بيند و مكاني كه خدا را در آن نبيند نمي‎يابد تا در عذاب او كه در حال بُعد و دوري از او و حرمان از رؤيت جلال و جمال او حاصل مي‎شود، فكر كند و چه سزاوار است كه: در اينجا يادي از يكي از بانوان عارفه يعني مادر مهربانم «فاطمه خانم» دختر مرحوم آيت‎الله «آخوند ملا محمد علي گلپايگاني» به عنوان اداي بعض حقوق و انواع تربيت جسمي و خصوصاً روحي او بنمايم، او كه هرگز گريه‎هاي سوزناكش را در هنگام خواندن دعاي كميل و ابوحمزه، زيارت عاشورا و غيره و هنگام قرائت بهترين اشعار پندآموز و سازنده و مناجات با خدا فراموش نمي‎كنم. از جمله اشعاري كه در آن حالات بسيار عالي توجه به خدا، مي‎خواند اين دو شعر بود:

گفتي كه تو را عذاب خواهم فرمود *** من در عجبم كه در كجا خواهد بود

آنجا كه تويي عذاب نبود آنجا *** وآنجا كه تو نيستي كجا خواهد بود

بديهي است آنجا كه خدا به معيّت علم و قدرت كامله خود هست همه جا و هر مكان و با هركس است و از اين نظر هيچ جايي كه او نباشد نيست. و آنجا كه خدا به معيّت الطاف خاصّه و توفيق خود و ظهور اسماء و صفات خود حاضر است و رحمت و لطفش شامل است، قلوب خداشناسان و كساني است كه از او ياد مي‎نمايند كه:

«لا يسعني ارضي ولاسمائي ولكن يسعني قلب عبدي المؤمن».

و نيز در حديث قدسي است:

«انا جليس من ذكرني»(90).

و آنجا كه خدا به اين معيّت با انسان نيست، قلبهاي غافل از ياد او و حالات شيطاني دور از او و اماكن اين چنيني است.

مراتب خلوص

اما مراتب خلوص، اول مرتبه آن اين است كه: عمل از ريا و نماياندن آن به غير و به جهت كسب معروفيت نزد مردم و جلب محبوبيت نزد غير خدا، خالص و پاك باشد، اگر به مقدار كم هم ريا در عمل وارد شود عمل را بي‎اثر، هباءً منثوراً و باطل مي‎نمايد. البته پاك كردن و خالص ساختن عمل از ريا اگرچه به ظاهر ساده و آسان است ولي در واقع دشوار و كار مخلصين و موحدين است.

از حضرت رسول‎اكرم ـ‎صلّي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ روايت شده است كه:

«ان اخوف ما اخاف عليكم الشرك الاصغر قالوا: وما الشرك الاصغريا رسول الله؟ قال: الرياء»(91).

«خوفناكترين چيزي كه از آن بر شما مي‎ترسم شرك كوچكتر است. عرض كردند: شرك كوچكتر چيست؟ فرمود: ريا».

و در حديث ديگري از آن حضرت روايت شده است كه فرمود:

«الشرك في الناس اخفي من دبيب النمل علي المسح الأسود في الليلة المظلمة»(92).

«شرك در امت من پنهانتر است از جنبش و حركت مورچه بر پلاس سياه در شب تاريك».

و باز در روايت ديگر مي‎خوانيم:

«الشرك في امتي اخفي من دبيب النمل علي الصفا»(93).

«شرك مخفي‎تر است در امت من از جنبش مورچه بر سنگ صاف».

و اگر چه ظاهر خبر، مطلق شرك است كه حتي شامل اطاعتهاي كوركورانه از مستكبران، اقويا، اطاعتهاي حزبي، برنامه‎ها، قوانين غير الهي، نظامات مصنوعه بشري و خضوع در برابر ارباب مناصب و مقامات و حتي صاحبان مقامات مذهبي كه حاكي از تملق و چاپلوسي است، مي‎شود.

در كتاب شريف كافي روايت است از حضرت صادق ـ‎عليه السلام‎ـ كه فرمود:

«اگر قومي عبادت كنند خداي واحد بي‎شريك را و نماز بجا آورند و زكات بدهند و حج خانه خدا را انجام دهند و ماه رمضان را روزه بگيرند، پس بگويند از براي كاري كه براي خدا يا‎پيغمبر‎ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ آن را كرده باشند (يا دستوري كه داده باشند) چرا خدايا پيغمبر خلاف آن عمل نكرده يا دستور نداده‎اند يا در دل خودشان چنين اعتراضي را بيابند، به همين اعتراض (و راضي نبودن به عمل و حكم خدا) مشرك مي‎باشند. سپس اين آيه را تلاوت فرمود:  «فلا وربك لايؤمنون حتي يحكموك فيما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلموا تسليماً» پس بر شما باد به تسليم»(94).

و اين شرك در مراتب مخفيه شامل مثل تواضع براي اغنيا و سرمايه‎داران براي سرمايه‎داري و توانگري آنها هم مي‎شود، چون هم شرك و هم اخلاص در عمل، مراتب و درجات متفاوت بسياري دارد.

در حديث است كه:

«مَنْ اَتي غنيّاً فتواضع لِغتاهُ ذَهَبَ ثُلثا دينه»

«هركس براي مالدار و ثروتمندي براي ثروتش تواضع كند نصف ايمان يا دو ثلث ايمانش از بين مي‎رود».

مع ذلك به ملاحظه اينكه ريا را شرك خفي مي‎نامند محتمل است مراد از شرك در اين حديث خصوص ريا باشد.

به هر حال روايات در مذمّت ريا، مستفيض بلكه متواتر است و علاوه بر بطلان عمل به واسطه ريا، عمل عبادي ريايي، حرام و از گناهان بزرگ است و غير عبادي اگر چه حرام نباشد خلاف توحيد موحدين كامل است و عمل اگر چه قصد ريا در آن مستقل نباشد و ضميمه قصد قربت باشد مقبول نيست و ثواب و پاداش ندارد و ريايي است.

گنهكار انديشه ناك از خداي *** به از پارساي عبادت نماي

كليد دَر دوزخ است آن نماز *** كه در چشم مردم گزاري دراز

تذكر لازم در اينجا اين است كه بايد در مساله ريا و اخلاص در عمل به احكام فقهي نيز توجه نمود. مثلاً: همان‎طور كه گفته شد ريا به هر شكل و به هر قدر در عبادت وارد شود آن عبادت را باطل مي‎نمايد و اگر عبادت داراي اجزايي است كه بهم مرتبط هستند و مجموع آنها به عنوان مجموع مأمور به باشد، اگر در يك جزء كوچك آن اگرچه مدّ «وَلاَالضّالين» باشد، ريا وارد شود كل آن و اجزاء ديگر همه باطل مي‎شود.

و اما ضمائم ديگر در 