يت عبادت مانند نماز يا روزه يا ضمائم به اصطلاح راجحه است يا مباحه، ضمائم راجحه اعم از اينكه عباديه باشد يا غير عبادي در صورتي كه به نفس عنوان نماز مثلاً تعلق بگيرد مثل نماز ظهر در فلان زمان يا مكان، مثل مسجد در صورتي‎كه به قصد امتثال هر دو امر انجام شود، صحيح و بي‎اشكال است بلكه قصد يكي از دو امر هم كافي است. مگر اينكه قصد امتثال امر به حقيقت مأمور به مثل نماز ظهر، مقيد به وقوع آن در زمان يا مكان خاص كه راجح است باشد كه تحقق امتثال و حصول قربت به اين نحو كه مقيد به امتثال امر در ضمن جزء خاص است، محل اشكال است.

و اما اگر به نفس عنوان نماز تعلق نداشته باشد و نماز فرضاً منطبق هر دو عنوان باشد؛ اگر نيت آن تابع نيت نماز نباشد و مستقلاً يا با اشتراك با نماز ملحوظ شده باشد به طوري كه جزء داعي باشد و نماز به طور مستقل داعويت نداشته باشد، در اين صورت نيز تحقق امتثال امرِ نماز، محل اشكال است بلكه امتثال حاصل نمي‎شود.

و اما ضمائم مباحه فقط، وجود آنها در نيت و خلوص شرعي و فقهي آن در صورتي مضر نيست كه تابع صِرف نيت عبادت باشد.

اين اجمالي از احكام فقهي نيت عبادت است كه البته تفصيل و بحث در فروع آن را بايد در فقه بيان نمود و در اينجا فقط مجرد اشاره بود نه بحث و نه تحقيق و تفصيل.

به هر صورت در مساله خلوص نيست، سخن بسيار است و حصول مراتب عاليه آن صعب و دشوار است و براي هر كسي حاصل نمي‎شود، چنانكه معروف است يك نفر از اهل عبادت و مواظب نماز جماعت كه هميشه براي اينكه حضور در صف اول، ثوابش از ساير صفوف بيشتر است در صف اول حاضر بود اتفاقاً يك مرتبه موفق نشد و در يكي از صفوف ديگر ايستاد و حس كرد كه ناراحت است و فكر كرد شايد اين ناراحتي او از جهت فوق ثواب شركت در صف اول نباشد بلكه براي اين باشد كه حضور در صف اول را به طور ناخودآگاه امتياز ظاهري و تقدم بر ديگران مي‎شمرده و نيّتش در اين مواظبت چندساله خالص نبوده است از اين جهت قضاي همه آن نمازها را بجا آورد.(95)

البته اين حكايتي است امّا به هر حال بايد شخص در مقام رسيدن به خلوص نيت بسيار دقيق باشد و هميشه خود را متهم بداند و بداند كه اخلاص در عمل ـ خصوص اگر در همه اعمال باشد ـ به اين آسانيها حاصل نمي‎شود، مراقبه و مشارطه لازم است. اينكه در حديث است:

«من اخلص للّه اربعين يوماً فجّر الله ينابيع الحكمة من قلبه علي لسانه».

اگر چه به ظاهر سهل و آسان جلوه مي‎كند ولي اهل تقوا و رياضت، خودساختگان و كاملين در اخلاق مي‎دانند كه چهل صباح خلوص لله و كنار گذاشتن دواعي و انگيزه‎هاي غيرخدايي چقدر دشوار است حتي يك 24 ساعت آن هم دشوار است.

وقتي چهل بامداد يا چهل شبانه روز اخلاص در عمل اين اثر بزرگ و عمده را داشته باشد، چهل سال و همه عمر چه آثار بزرگ و ثمرات مهمي را خواهد داشت، خدا مي‎داند.

ثواب اعمال نيز بر حسب خلوص نيات مختلف مي‎شود؛ ممكن است در اثر خلوص نيت يك عمل كوچكِ شخصي از جهت ثواب از عمل به ظاهر بسيار بزرگ ديگري اجر و ثوابش بيشتر باشد و يك دينار انفاق از يك نفر، از يك ميليون دينار انفاق ديگري مقبولتر باشد.

و چنانكه بعضي گفته‎اند: (والعهدة علي قائله) در اثر اينكه اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ انگشترش را في سبيل‎الله در حال ركوع به سائل داد و اين آيه، نازل شد:

«اِنَّما وَليُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذينَ امَنُواالذَّينَ يُقيمونَ الصَّلوةَ وَيؤتُونَ الزَّكاةَ وَهُم راكِعُون»(96).

بعضي به طمع اين كه آيه در شأن او نازل شود هفتاد انگشتر به سائل دادند!

بديهي است اين انفاق به قصد اينكه از او قدرداني شود و آيه در شأنش نازل شود، خالي از خلوص بود اگر به جاي هفتاد، هفتصد و هفتصد ميليون انگشتر به سائل مي‎داد هيچ آيه‎اي و كلمه‎اي و حتي حرفي نازل نمي‎شد.

بايد از علي آموخت اخلاص عمل، انفاق علي براي خدا بود نه به قصد اينكه پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ يا كس ديگر از او تقدير نمايد يا خدا در شأن او آيه‎اي نازل كند.

او با همه عظمتي كه داشت خود و عمل خود را در درگاه خدا و در برابر نعمتهاي الهي سزاوار تقدير و تحسين نمي‎دانست. او از آن كسي اخلاص آموخته بود كه به درگاه خدا با آن همه عبادت و اطاعت كه خدا به او خطاب كرد:

«طه ما اَنزَلْنا عَلَيكَ الْقُرانَ لِتَشقي»(97).

عرض مي‎كرد:

«ما عبدناك حق عبادتك».

و خلوص نيت براي او از همين معرفت و چشم نداشتن به غير خدا و او را و فقط او را از او خواستن و تمنّا كردن و غير او را نخواستن و تمنّا نكردن حاصل شده بود. لذا يك ضربت او در روز خندق بهتر است از عبادت جن و انس يا همه امت تا روز قيامت.

البته وجوه محكم ديگر براي خيريّت و افضليّت اين ضربت هست كه مهمتر از همه همان است كه از كلام رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ در آن مبارزه علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ و عمروبن عبدود استفاده مي‎شود كه فرمود:

 «برزالايمان كله الي الشرك كله»(98).

به هر وجه كه اين افضليت باشد بديهي است كه اخلاص اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ كه رئيس المخلصين و امام الموحدين است كاملترين مراتب و اعلي درجه اخلاص است. او مخلصانه در وقتي كه هيچ طمع و خوفي در ايمان و ترك آن جز به خدا و از خدا نبود اوّل كسي بود كه دعوت پيغمبر را اجابت كرد و اسلام آورد. اگرچه اين تعبير تا حدّي با اين واقعيت كه علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ قبل از بعثت و در عوالم قبل از اين عالم ايمان به خدا و رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه وآله وسلّم‎ـ داشت نارساست.

و هم با اين حقيقت كه در روايات صحيحه معتبره وارد است از آن حضرت كه:

«من تنها هفت سال قبل از همه با پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ نماز مي‎خواندم».

و هم با اين واقعيت كه ظاهر در اين است كه صداي وحي را اگر چه مخاطب آن پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ بوده است ولي آن حضرت نيز مي‎شنيده كه فرمود:

«اِنّكَ تَسْمَعُ ما اسمَعُ وتَري ما اَري اِلاّ اَنَّكَ لَسْتَ بِنَبي»(99).

تمام مشاهد و مواقف اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ در عصر پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ و پس از ارتحال آن حضرت به رفيق اعلي، مشاهد اخلاص و صدق ايمان به خداوند متعال است.

مشاهد اهل بيت و ائمه طاهرين ـ‎عليهم‎السلام‎ـ هر يك اخلاص آنها را در راه خدا نشان مي‎دهد.

دعاها و حالات مختلف آنها همه نشانگر حقيقتي است كه در اين آيه كريمه آمده است:

«قُلْ اِنَّ صَلاتي ونُسُكي ومَحْياي ومَماتي للّهِ رَبِّ العالَمين»(100).

يكي از مظاهر بارز اين اخلاص، حضور بي‎قيد و شرط سيدالشهداء ـ‎عليه‎السلام‎ـ براي درك فيض شهادت است. بديهي است اگر انسان در راه مقصد، هدف و محبوبش دل به مرگ قطعي و شهادت حتمي نهاد و به پاي خود با امكان حفظ حيات از مرگ استقبال نمود، عاليترين علامت بارز خلوص را نشان داده است امام حسين ـ‎عليه‎السلام‎ـ و ياران و اصحابش همه آگاهانه تن به مرگ داده و از آن با كمال قدرت روح و توكّل بر خدا استقبال نمودند.

آن بزرگواران 