ي‎داند كه بايد دست دعا به سوي او بردارد كه كريم است، رحيم است، غفور است و ودود.

كَرَمش نامتناهي نعمتش بي‎پايان *** هيچ خواهنده از اين در نرود بي مقصود

و مستمسك او نيز همين است كه خدا خودش را به اين صفات معرفي فرموده تا بندگان او بخواهند و او به آنها عطا كند.

«وَقالَ رَبُّكُم اُدْعُوني اَسْتَجِبْ لَكُم اِنَّ الّذينَ يَسْتَكْبِروُنَ عَنْ عِبادَتي سَيَدخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ» (114).

«و خداي شما فرمود كه مرا (با خلوص دل) بخوانيد تا دعاي شما را مستجاب كنم و آنانكه از دعا و عبادت من اعراض و سركشي كنند زود با ذلّت و خواري در دوزخ شوند».

بديهي است كه خداوند خُلف وعده نمي‎فرمايد و دعاكننده به همين تمسك در خانه او مي‎رود و با يقين به اجابت، او را مي‎خواند.

پس از اين مقدمه نسبتاً طولاني شأن اين بخش از دعاي عرفه ـ كه بر خدا به نعمتهايش تمسك مي‎كند ـ معلوم مي‎شود.

امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ در اين بخش از دعا، حمد وسپاس خداي را بجا مي‎آورد و بر اينكه: همچنانكه او را آفريده و نعمت بينايي و شنوايي به او عطا كرده و همچنانكه او را آفريد و خلقت او را مساوي و متناسب قرارداد و او را از راه رحمت به او مستوي‎الخلقه خلق كرد و حال آنكه از آفرينش او بي‎نياز بود.

البته نعمت استواء خلقي و خُلقي يكي از نِعَم بزرگ خداست كه از آيات بزرگ و دليل بر علم، حكمت و استواري خلقت است و علم تناسب الاعضاء ـ كه علم شيرين و لطيفي است ـ متكفل بيان اين جهت و بيان كننده دقايق و نكات بسيار عجيب است.

بديهي است با همه اطلاعي كه بشر از تفصيلات تناسب اعضا و عنايتي كه در آن به كار رفته پيدا كرده است ولي هنوز هم مجهولات بسيار و بسيار دارد. و مهمتر از اين، مسأله ارتباط اين اعضا با روح، روان و حقيقت انسانيت است.

و حاصل اين است كه: هرچه را انسان لازم داشته يا لازم بوده كه به انسان عطا شود، عطا شده است. چنانكه ساير مخلوقات از حيوان و نبات و غيرهما همه در وجود خود كامل و تمام هستند و در آنها و در كل عالم، تناسب اعضا و تناسب اجزا مشهود است. چنانكه در قرآن مجيد از قول حضرت موسي ـ‎عليه‎السلام‎ـ نقل فرموده است كه در پاسخ به سؤال فرعون از او كه گفت:

«فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسي»

«پروردگار شما كيست؟»

حضرت موسي ـ‎عليه‎السلام‎ـ جواب داد:

«رَبُّنا الَّذي اَعْطي كُلَّ شَيء خَلْقَهُ ثُمَّ هَدي» (115).

«پروردگار ما كسي است كه آفرينش هرچيز را عطا كرده و سپس او را هدايت نموده است (يا به هدايت تكويني و يا به هدايت تكويني و تشريعي)».

و چه نيكو و شيواست اين اشعار توحيدي از مرحوم آيت‎الله والد ـ قدس سره ـ در بيان نظم و تناسب اعضاي عالم:

خداوند قديم فرد بيچون *** فرح بخشيده دلهاي محزون

چنان داده نگارش اين جهان را *** كه به هرگز نيايد زان گمان را

از او عالم شده انسان منظم *** كه نه در او زياد و نه در اوكم

تربيتهاي ربوبي

امام شهيد مانند اينكه مقدماتي و يا وجوهي براي اجابت دعاهايش ذكر كند، تربيتهاي ربوبي را نسبت به خودش متذكر مي‎شود:

«ربِّ بِما بَرَاتَني فَعَدَّلْتَ فِطرتي، رَبِّ بما اَنشَاْتَني فَاَحْسَنْتَ صُورتي، رَبِّ بما احْسنْتَ اِلَي وَفي نَفسي عافِيتَني ربّ...».

چه نيكو و پرواز دهنده روح و نشاط‎انگيز است اين جمله‎ها و چه لذتبخش ضمير است خدا را به مثل اين كلمات خواندن و ستودن.

حقيقت اين است كه ما هرگز از عهده شكر نعمت امامت، ولايت و هدايت ائمه ـ‎عليهم‎السلام‎ـ بر نخواهيم آمد؛ زيرا با اين همه معارف كه بخش بسيار گسترده آن در اين دعا است. اگر به امامت آنها هدايت نمي‎شديم هرگز به اين معارف آشنا نمي‎گشتيم.

از رهگذر خاك سركوي شما بود *** هر نافه كه بر دست نسيم سحر افتاد

امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ عرض مي‎كند:

«پروردگارم! به سبب اين كه مرا ايجاد كردي و فطرتم را معتدل و راست قرار دادي.

پروردگارم! به سبب اين كه مرا از عدم به وجود آوردي و صورتم را نيكو ساختي.

پروردگارم! به اين كه به من احسان كردي و عافيت نفساني عطا فرمودي.

پروردگارم! به اين كه مرا نگهداري كردي و توفيق دادي.

پروردگارم! به اين كه انعام كردي بر من پس مرا هدايت نمودي.

پروردگارم! به اين كه مرا برگزيدي و از هر خير به من عطا فرمودي.

پروردگارم! به اين كه به من طعام دادي و سيرابم نمودي.

پروردگارم! به سبب اين كه مرا بي‎نياز گردانيدي و ذخيره و سرمايه بخشيدي.

پروردگارم! به اين كه مرا ياري كردي و عزيز گردانيدي.

پروردگارم! به اين كه به من پوشش صافي (نرم و ملائم بودن بدن) پوشاندي و از صنع و ساخته‎هاي خودت كه كافي است بر من آسان كردي».

پس از اين خطابهاي جميل و عرفان آموز كه هر يك غذاي روح و مقوي عقل است و پس از بيان اين امور و الطاف الهي واعتراف به نعمتهاي او و ناچيزي خود كه از اسباب استجابت دعاست، درخواستهاي خود را ابتدا با درخواست صلوات بر محمد وآل محمد صلوات الله عليهم اجمعين به عرض مي‎رساند؛ زيرا صلوات بر محمد و آل محمد عليهم الصلاة والسلام كه دعايي مستجاب است و به بعض معاني آن دعا براي عامه بشر خصوص امت آن حضرت و شخص دعا كننده است، موجب مستجاب شدن ساير دعاهاست.

طبق صريح آيه كريمه:

«اِنَّ الله وَ مَلائكَتَهُ يُصلُّون عَلي النَّبي يا اَيُّها الَّذينَ امَنُوا صَلُّوا عَلَيهِ وَسَلِّموا تَسليم» (116).

صلوات مأمور به است و وجوب في الجمله آن و استحباب و رجحان مطلق و بسيار مؤكّد آن، ثابت و مسلّم است و فضايل و فوايد آن بسيار است و احاديث شريفه از طريق شيعه و سني بر آن ترغيب دارند و در كيفيّت آن بر صلوات بر «آل» نيز دستور فرموده‎اند و بدون صلوات بر پيغمبر و آل آن حضرت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ در تشهد نماز، نماز ناقص و باطل است و حتّي از صلوات بر پيغمبر بدون صلوات بر آل، نهي شده است و متأسفانه اهل سنت بر خلاف روايات خودشان و دستور پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ سيره خود را بر ترك صلوات بر آل قرار داده و در سخنان و نوشته‎ها «صلي الله عليه و سلم» بدون «وآله» مي‎گويند (!) و با اين روش و التزام زشت، دهن كجي به رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ مي‎نمايند و از معاويه، بني اميّه و نصّاب پيروي مي‎كنند.

شما كه مي‎گوييد اهل بيت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ را دوست مي‎داريد، دشمني و عداوت نداريد و از آنها نيستيد كه مي‎گفتند:

«سني سني نيست مگر آنكه كمي بغض اهل بيت را داشته باشد‎(!)».

چرا ملتزم به اين شعارهاي باطله و توهين‎آميز به مقام رسالت و نبوت شده‎ايد. چنانكه پس از قرائت قرآن مجيد ملتزمند كه: «صدق الله العظيم» بگويند و از گفتن: «العلي» با اين كه در قرآن مجيد «اَلْعَلي العظيمُ» (117) است؛ چون نام علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ هم علي است، ابا دارند.

و اگر اين مردم كه در اساس و باطنشان بغض اهل بيت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ را دارند مي‎توانستند، اصلاً «العلي» را از اسماءالله الحسني حذف و 21 از آيات را نيز از قرآن حذف مي‎نمودند، آياتي مثل:

«وَهُوَ العَلي الْعَظيمَ» (118).

«