فرمود: خداوند مى خواهد كه آنان را اسيربيند!
آنگاه بر محمد درود فرستاد و رفت .))(433)
اشاره
در پـايـان فصل نخست زير عنوان ((چرا امام (ع ) زنان و كودكان رابـه هـمـراه بـرد؟)) گـوشـه هـايـى از حـكـمـت گـفـتـار امام (ع ) بهنقل از رسول خدا(ص )، ((خداوند مى خواهد كه تو را كشته ببيند!))و ((خـداونـد مـى خـواهـد كـه آنان را اسير ببيند))، را بيان كرديم ودوست داريم كه در اينجا به موارد زير نيز اشاره كنيم :
1 ـ از جـمله ابعاد بيم امام (ع ) از كشته شدن ناگهانى [ترور] بهوسـيـله حـكـومت بنى اميه در مكه مكرمه ـ علاوه بر همه مواردى كه درايـن كـتـاب بـدان هـا اشـاره شـد ـ روايـتمنقول از رسول خداست كه در آن قرشى كشته در مكه را مورد نكوهشقـرار مـى دهـد. يـعـنى همان كشته اى كه حرمت خانه خدا به وسيله اوشـكـسـتـه و مـبـاح مـى گـردد، و وزن گناهان اين مرد از گناه زمينيانبـيـشـتـر اسـت و عـذاب او بـه انـدازه نـصـف عـذاب دنـيـا اسـت.(434) روشن است كه چنانچه حكومت بنى اميه مى توانستامام حسين (ع ) را در مكه بكشد، اين روايت را بر آن حضرت تطبيق مىكرد و براى برانگيختن نفرت مردم نسبت به امام (ع )، از آن استفادهتبليغاتى مى كرد.
2 ـ امـام (ع )، در جـمـله : ((چـون از تـو جـدا شـدمرسول خدا(ص ) نزد من آمد))، نوع اين آمدن را روشن نكرده است . آيادر خـواب بـوده اسـت يا در بيدارى ، گرچه نتيجه يكى است . زيراديـدن امـام در خـواب هـمـانند ديدنش در بيدارى است ؛ و اين اختصاصبـه ديـدن امـام ندارد و اگر مؤ من نيز در خواب پيامبر را ببيند چنيناسـت . زيـرا از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((هر كس مرا بهخواب بيند، به تحقيق خودم را ديده است ؛ چون شيطان به چهره من وبه چهره هيچ يك از جانشينان من و به صورت هيچ يك از شيعيانشاننمى تواند درآيد؛ و رؤ ياى صادق ، جزئى از هفتاد جزء نبوت است)).(435)
بـنـابـر ايـن هـيـچ گونه جايى براى اين تشكيك كه قيام حسينى وخـروج امـام (ع ) بـر پـايـه خـوابى بى اعتبار مبتنى بوده است ـ آنطور كه برخى قلم هاى مزدور و خردهاى ضعيف نگاشته اند ـ باقىنمى ماند.چرا محمد حنفيه امام (ع ) را همراهى نكرد؟
تا آنجا كه ما جست و جو كرده ايم ، درباره اينكه چرا محمد حنفيه بهامـام حـسـيـن (ع ) نـپـيـوست جز به روايتى كه ابن فروخ ، نويسنده((بصائرالدرجات ))، با سندى از حمزة بن حمران از امام صادق (ع) نقل كرده است ، به چيز ديگرى دست نيافته ايم . حمزه گويد: [درحـضـور امـام صادق (ع )] سخن از قيام حسين و خوددارى محمد حنفيه ازرفـتـن هـمراه آن حضرت به ميان آمد؛ حضرت فرمود: من در اين بارهبـرايـت سـخـن خـواهم گفت و تو پس از اين مجلس ‍ درباره اش چيزىمپرس . هنگامى كه حسين (ع ) آهنگ حركت كرد كاغذى خواست و نوشت :بسم الله الرحمن الرحيم . از حسين بن على به بنى هاشم : اما بعد،هـر كـس بـه مـا بپيوندد، با من به شهادت مى رسد و هر كس به مانپيوندد، به پيروزى نخواهد رسيد. والسلام .(436)
علامه مجلسى در توضيح اين روايت مى نويسد:
1ـ مـراد امام از اينكه مى فرمايد: ((به پيروزى نخواهد رسيد)) ايناسـت كـه بـه پـيـروزى و بـهـره هـاى دنيوى نخواهد رسيد. اين خودنـكـوهـش اسـت ؛ و احتمال هم دارد كه امام (ع ) آنان را در اين باره آزادگذاشته باشد، كه در اين صورت كسانى كه به ايشان نپيوستهاند گناه كار نيستند!(437)
2ـ مراد از ((به هيچ پيروزى يى نخواهد رسيد)) اين است كه در دنياو يـا در آخرت و يا اينكه در هر دوى آنها روى پيروزى و رستگارىرا نخواهد ديد.
و ايـن سـخـن ، يـا تـوضـيـح ايـن اسـت كـه ابـن حـنـفـيـه بـه ايـندليـل نـپـيـوسـت كـه فـهـميد اگر با اين خبرى كه امام (ع ) داده استبـرود كـشـتـه خواهدشد؛ يا بيان محروميت او از اين سعادت است و ياآنـكـه او در ايـن كـار عـذرى نـدارد؛ زيـرا كـه امـام او وامثال او را از موضوع آگاه كرده است !(438)
اما بايد گفت كه متن اين نامه شريفه ـ صرف نظر از حقيقت مقصودازفتح در آن ـ(439) بدون شك اثبات مى كند كه هركس بهامـام (ع ) نـپـيـونـدد به پيروزى نخواهدرسيد؛ خواه معذور باشد يامـعـذور نـباشد. بنابر اين در خود متن دليلى بر اينكه ((هر كس بهامـام (ع ) نـپـيـونـدد معذور نيست و نكوهش مى شود)) وجود ندارد. همانطـوركـه از ظـاهـر دو تـوضـيح علامه مجلسى (440) نيزاسـتفاده مى شود كه هر كس اين نامه به او برسد معذور نيست ؛ چراكـه امـام (ع ) طـى آن سـرنـوشت را تعيين كرده است . اين گذشته ازمناقشه اى است كه در سند روايت وجود دارد.(441)
شـايـد مـقـصـود امـام صـادق (ع ) ايـن بوده است كه نظر گفت و گوكـنندگان را از موضوع دليل نپيوستن محمد حنفيه به امام ، و آن كهمـعـذور هـسـت يـا نـيـسـت به موضوعى مهم تر جلب كند. اين موضوععـبـارت اسـت از اصل ((محروميت از منزلت ياران حسين (ع )))؛ چرا كهبه فرموده اميرالمؤ منين (ع ) نه پيش از آنها كسى مرتبه بلند آنهارا داشـتـه اسـت و نـه آيـنـدگـان بـدان دسـت خـواهـنـد يـافـت.(442) بنابر اين كسانى كه به امام نپيوستند، معذور وغير معذورشان ـ از حيث نتيجه عملى نه از حيث حساب و پاداش ـ از اينشرافت دست نايافتنى محروم مانده اند؛ و سزاوار است كه هر مؤ منى(بجز ياران حسين (ع )) بر محروميت از اين رستگارى بزرگ حسرتبـخـورد و بـگـويد: اى كاش با شما همراه بودم و به خدا سوگندبه رستگارى عظيمى دست مى يافتم .
بـا وجـود ايـن ، شـمـارى از عـلمـاى مـا روايـت ونقل كرده اند كه سرور ما، محمد حنفيه ، در هنگام خروج امام حسين (ع )بـيـمـار بـود، بـه طـورى كـه يـاراىحمل شمشير را نداشت . پيشاپيش اين بزرگان سيد بن طاووس قراردارد كه در كتاب خويش آورده است : ابى مخنف گويد: محمد بن حنفيه(انـگـشـتانش آسيب ديده و)بيمار بود، چرا كه يكى از زره هاى ساختداود بـه بـرادرش حـسين (ع ) هديه داده شد. وقتى آن را پوشيد بهانـدازه يـك گـز و چـهـار انـگـشـت بـلنـد بـود آنگاه محمد حنفيه مقداراضـافـه را در دسـت گـرفـت و پيچيد و آن را بريد. در نتيجه چشمزخـمـى بـه او رسيد و براى مدتى از انگشتانش خون مى آمد. از اينرو در واقعه كربلا همراه حسين (ع ) بيرون نيامد، زيرا ياراى آنكهقبضه شمشير و يا گره نيزه را بگيرد نداشت .(443)
ديـگـر از ايـن عـالمـان بزرگوار علامه حلى است . وقتى از وى سؤال شـد: ((نـظـر سـرور مـا دربـاره مـحـمـد حـنـفـيـه چيست ، آيا او امامتبرادرش و امام زين العابدين را باور داشت ؟ و آيا از ديدگاه يارانمـا او بـراى نـپـيوستن به امام حسين (ع ) عذرى داشت يا نه ؟ و اگرنـپـيـوستن او بدون عذر بوده باشد وضعيت چگونه خواهد بود؟ همينطـور عـبـدالله جـعـفـر و امـثـال آن ؟)) وى پـاسـخ داد: ((دراصـول امـامـت ثـابـت شـده اسـت كـه اركـان ايـمـان : تـوحـيـد،عـدل ، نـبـوت و امـامـت اسـت و مـحـمـد حـنـفـيـه و عـبـدالله جـعـفـر وامـثـال آن بـلنـد مـرتـبـه تر از آنند كه اعتقادى بر خلاف حق داشتهباشند و از ايمانى كه ثواب هميشگى و رهايى از عذاب بدان وسيلهكسب مى شود، بيرون رفته باشند. اما درباره اينكه چرا حسين (ع )را هـمـراهى