َرَفَعْناهُ مَكاناً عَليّ» (119).

«وَجَعَلنا لَهُمْ لِسانَ صِدق عَليّ» (120).

«وَاِنَّهُ في اُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلي حَكيمٌ» (121).

اينها كه مصرّ به حفظ اين شعائر ضد اهل بيت و عترت طاهره ـ‎عليهم‎السلام‎ـ هستند بايد توجه داشته باشند كه پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ به علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ فرموده است:

«لا يحبك الاّ مؤمن ولا يبغضك الاّ منافق» (122).

و ديگر اينكه: شخصيتي مثل جابر انصاري از اصحاب پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ مي‎گفت:

«ما كنّا نعرف المنافقين الاّ ببغضهم علي » (123)

ما نبوديم كه منافقين را بشناسيم مگر به دشمني ايشان با علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ .

همچنين به اين مسأله كه بعض اصحاب مي‎گفتند:

«كنا بنور اولادنا في زمان رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم بحب علي».

بايد توجه كنند كه با اين سيره‎ها و روشهاي توهين‎آميز و اصرار بر آن مسأله، طيب ولادت خود را بايد بررسي نمايند.

به هر حال «صلوات» يكي از اذكار مهم است كه فضيلت بسيار دارد و كتابها بالخصوص درباره آن و معناي صلوات از خدا بر آنها و صورتهاي گوناگون از صلوات كه مأثور است و از گفتار بزرگان و بلغا به نظم و نثر نوشته شده است.

در بخشهاي بعد باز هم در اين زمينه سخن را اعاده مي‎دهيم، در اينجا غرض همين است كه: صلوات بر پيغمبر و آل او ـ‎عليه‎السلام‎ـ ذكر و ياد خدا و رسول و اهل بيت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ است و دعا براي آنها و درخواست صلوات براي آنها از خداست.

بنابر تحقيقي كه ما داريم و به آن اشاره كرديم، در عين حال كه ادب، تعظيم و دعا موجب مزيد ارتفاع درجات بلند آنهاست، دعا براي خود صلوات فرستنده و ديگران نيز هست چون هرچه بيشتر صلوات فرستاده شود مردم و خلق‎الله بيشتر به فيض مي‎رسند، علاوه بر اين جهات، موجب استجابت دعاهاي ديگر است كه پس از صلوات خوانده مي‎شود. چنانكه در روايات، قرب به اين مضمون است كه: «براي استجابت دعا متوسل به صلوات شويد و در اول، صلوات بفرستيد؛ زيرا خداوند متعال كريمتر است و شأنش اجل از اين است كه دعاي را مستجاب و دعاي بعد از آن را مستجاب نفرمايد» (124).

باري پس از صلوات، دعا براي حوايج در اين بخش شروع مي‎شود؛ دعا براي طلب ياري بر سختيها و شدايد روزگار، نجات از اهوال دنيا و اندوه‎هاي آخرت، كفايت شرّ ظالمين و كفايتهاي ديگر، حراست و محافظت. و دعا براي اهل، مال و بركت در رزق و روزي و احساس ذلت و حقارت در پيش خود كه موجب تواضع و فروتني و بزرگ بودن در چشم مردم است. و دعا براي اينكه خداوند به واسطه گناهانش او را رسوا نسازد و سلب نعمت از او ننمايد. و دعا و درخواستهاي ديگر كه از آن جمله، درخواست اين است كه خدا او را به غير خودش وانگذارد بخاطر اينكه: من بنده توأم و تو مرا آفريدي نبايد به حال خود واگذاري با اين كه من به خودي خودم اگر به خود واگذار شوم بيچاره و عاجز هستم؛ نه ضرري مي‎توانم از خود دفع كنم و نه خيري را به سوي خود جلب نمايم.

پس بايد مرا يا خودت در زير بال عنايت، حمايت و هدايت خودت قرار دهي يا به كسي واگذاري كه مرا مثل خودت به لطف و احسان، عطوفت و مهرباني و خير و صلاحم بپردازد. از من غايب نشود و از حالم بي‎خبر نماند. به آنچه برايم خير است و سود من در آن است و به آنچه ضرر و زيان من در آن است عالم باشد و آن غير از خودت كسي نيست چون همه تحت تربيت تو هستند.

مرا به غير خودت به چه كسي وا مي‎گذاري آيا به خويشاوندان و نزديكاني كه از من مي‎برند يا به غير اينها كه با من به خشونت رفتار مي‎كند يا به كساني كه مرا استضعاف مي‎نمايند. به هركس مرا واگذاري و هركس را بر من ولايت دهي اگر او تحت رعايت و حمايت خاص و تأييد تو نباشد، نمي‎تواند از من نگهداري نمايد و خودش نيز مثل من محتاج به نگهدار است و نگهباني مورد اعتماد و مصون از خطا و اشتباه نخواهد بود.

پس خودت به من نظر عنايت داشته باش و مرا به خودم يا به غيري كه از عمّال اراده تو نباشد و در كنف حمايت او بودن مفهوم حمايت تو را نداشته باشد، وانگذار.

ترس از غضب خداوند

مطلب ديگر كه در اين بخش از دعاست، ترس از غضب خداست كه بايد بنده خداشناس هميشه از غضب خدا در هراس باشد و مواظب رفتار خويش باشد. مبادا كاري از او سر زند كه مستوجب غضب و خشم خدا شود كه آسمان، زمين، همه و همه تاب تحمل آن را ندارند. چنانكه در دعاي كميل است كه:

«وهذا مالا تقوم له السموات والارض»

غضب خدا مثل غضبهاي ديگر بندگان كه از سر احساسات تندروانه و كينه‎جويي‎هاي بي‎ميزان و بي‎حدّ و حصر بر مي‎خيزد نيست، غضب خدا، غضب حق است و اگر كسي طوري رفتار كند كه گرفتار غضب خدا شود علامت اين است كه طغيان و گردنكشي او در مرحله‎اي بسيار خطرناك رسيده است.

گاهي انسان معصيتي را در شرايط خاصّي به قول سنائي: «بيابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا» مرتكب مي‎شود و پس از آن هم پيش نفس خود، خود را خجل و شرمسار مي‎بيند. آرزو مي‎كند كاش آن گناه را مرتكب نشده و آن لكه ننگ ـ از هر قبيل گناهي كه باشد ـ بر دامن او ننشسته بود. همان طوري كه در دعاي ابوحمزه است:

«الهي لمْ اَعصِك حينَ عَصَيْتُكَ وانا برُبوبيّتِكَ جاحِدٌ وَلا بِاَمْرِكَ مُسْتَخِفٌ وَ لا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعرِّضٌ ولا لِوَعيدكَ مُتهاوِنٌ لكِنْ خَطيئةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لي نَفسي وَ غَلَبَني هَواي وَاَعانَني عَلَيها شِقْوَتي وغَرَّتي سِتْركَ المُرْخي عَلَي».

اين گنهكار نه امر خدا را سبك مي‎شمرده و نه خدايي خدا را منكر بوده و نه عقاب حق تعالي را كم مي‎گرفته و نه از روي بي‎اعتنايي خود را در معرض آن قرار مي‎داده و نه تهديد و توعيد خدا را بر گناه، چيزي نمي‎شمرده است: بلكه با همه اين جهات، طغيان غرايز و پيش‎آمد و غلبه شيطان و هواي نفس، او را منحرف مي‎نمايد كه در عين حالي كه سريره او سريره مؤمنين است، مرتكب گناه مي‎شود.

بديهي است اين گونه گناهان را مي‎توان گفت كه موجب تحقق عذاب و مصداق: «وَلكن حَقَّت كَلِمةُ العَذاب» (125) مي‎گردد؛ زيرا هم صاحبش توبه مي‎نمايد و هم تا عمر دارد از آن عمل پشيمان است و استغفار مي‎كند.

گاهي نيز به عكس است يعني: شخص امر خدا را سبك ميگيرد و به عذاب خدا اهميّت نمي‎دهد و حالي دارد كه دواعي الهي در بازداشتن او از گناه تأثير ندارد. اين گونه گناه است كه ممكن است ـ يا در بعض موارد حتم است كه ـ موجب غضب خدا شود.

در احاديث، اين دو حالت را چنين توضيح داده‎اند:

«انّ المؤمن ليري ذنبه كأنه صخرة يخاف ان تقع عليه وان الكافر يري ذنبه كأنه ذباب مرّ علي انفه» (126).

«كافر با خيال راحت معصيت مي‎كند و پس از معصيت هم از جهت آن نگراني ندارد».

عزيزان من! از غضب خدا بايد بر حذر و در هراس بود و موجبات آن را كه گناه است فراهم نكرد.

در روايت است كه: «خداوند متعال سه چيز را در سه چيز پنهان كرده است؛ رضاي خود را در اطاعت از او و اعمال صالحه. پس هيچ عمل صالحي را نبايد كم و حقير شمرد، شايد همان موجب حصول رضاي او ب