اشد. خشم و سخط خود را در گناه و معصيت پنهان فرموده است. پس هيچ گناهي را نبايد كوچك شمرد مبادا كه غضب خدا با همان فراهم شود، و دوستان و اولياي خود را در بندگانش. پس هيچ كس (از مؤمنين) را نبايد حقير گرفت و به او بي‎احترامي كرد شايد همان كس ولي و دوست خدا باشد».

اي بسا غبنا كه اندر حشر خواهد بود از آنك *** هست ناقد بس بصير و نقدها بس كم عيار

باش تا كل بيني آنان را كه امروزند جزء *** باش تا گل بيني آنان را كه امروزند خار

همچنين بايد با مثل كظم غيظ و فرو خوردن خشم، از تحقق خشم خدا جلوگيري نمايد. چنانكه شاعر گفته است (والعهدة عليه):

گفت موسي را يكي هشيار سر *** چيست در گيتي زجمله صعب‎تر

گفت اي جان صعب‎تر خشم خدا *** كه از آن دوزخ همي لرزد چوما

گفت از خشم خدا چبود امان *** گفت كظم غيظ خود اندر جهان

من نديدم در جهان جستجو *** هيچ اهليت به از خلق نكو

با توجه به اهميت غضب خدا و اين كه اگر انسان مورد غضب او نباشد، غضب ديگر قابل اعتنا نيست در اين دعا عرض ميكند:

«الهي فَلا تُحلِلْ عَلي غَضَبكَ فَاِن لَم تَكُنْ غَضِبْتَ عَلَي فَلا اُبالي سِواكَ».

«خداي من! بر من غضب خودت را لازم مفرما پس اگر تو غضب نكني بر من، باكي از سواي تو ندارم».

كه بايد نجات را از غضب خدا خواست اگرچه با غضب همگان فراهم شود.

«سُبحانَكَ غَيْرَ اَنَّ عافِيَتَكَ اَوْسَعُ لي».

شايد معني اين كلام اين باشد كه: «منزّهي تو و تو را تنزيه و تسبيح مي‎گويم ولي عافيت تو كه از غضب ديگران هم مصونم بداري، وسعتش بيشتر است».

و سپس عرض مي‎كند:

«فَاسْئلُكَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجهكَ الَّذي اَشْرَقَتْ لَهُ الاَرضُ وَالسَّمواتُ وَكُشِفَتْ (وَانْكُشفت خ ل) بِهِ الظُّلُماتُ وصَلُحَ بِهِ اَمْرُ الاَوَّلينَ وَالاخِرينَ اَنْ تُميتَني عَلي غَضَبِكَ وَلا تُنزِلْ بي سَخَطَكَ لَكَ الْعُتْبي لَكَ العُتبي حَتّي تَرضي قَبلَ ذلِكَ».

از خدا مي‎خواهد و سؤال مي‎كند به نور وجه او كه شايد چنانكه در تفسير: «وَيَبقي وَجهُ رَبِّكَ» گفته شده است، مراد از وجه، ذات ذي‎الجلال باشد. و محتمل است به ظهور علم و قدرت ذات باريتعالي كه از براي آن زمين و آسمانها منور و روشن گرديده و تاريكيها به آن برطرف و زدوده شده است، اشاره باشد و هم به آن نور كه امر اولين و آخرين به آن اصلاح گرديده است كه محتمل است مراد از آن نور، پيغمبر اكرم ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ باشد و محتمل است مراد، كل عالم خلقت به اعتبار فعل الهي و آفرينش و خلقت باشد.

هريك از اين وجوه به ملاحظه‎اي خلاف ظاهر عبارت دعاست. كما اينكه احتمال اين كه مراد از «نور» فيض وجود هستي و مراد از «ظلمات»، ظلمات عدم اشيا است نيز، احتمالي است كه از دعا استظهار نمي‎شود.

و حق اين است كه در اين گونه جمله‎هاي ادعيه، احاديث و اخبار كه در بين دعاها و روايتِ ظاهر الدلالة، مثل آيات متشابهه مي‎باشند در بين آيات محكمه، اظهار نظر قطعي در تعيين مراد و تأويل ظاهر آنها به بعض مسالك و آرا ـ چنانكه دأب صوفيه و بعض فلاسفه است ـ صحيح نيست و مأمون از خطا و اشتباه نمي‎باشد.

اگر دعاها يا رواياتي كه ظاهر الدلاله باشند اين دسته از دعاها و روايات را تفسير و معني نمايند، آن روايات، مرجع و معتبر است والاّ احتمال هر معنايي مادام كه لفظ عرفاً ظاهر در آن نباشد و به خودي خود آن معني را افاده ننمايد، معتبر نيست و از عالم احتمال تجاوز نخواهد نمود.

به هرحال در اين جمله از دعا كه معنايش برخود امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ روشن بوده است از خدا به اين نور موصوف به اين صفات، سؤال و درخواست نموده است كه مرا در حالي كه بر من غضبناك باشي نميران و خشم خودت را بر من نازل نفرمايي:

«لَكَ الْعُتبي لَكَ الْعُتبي حَتّي تَرضا قَبْلَ ذلِكَ»

از براي توست استرضا، و طلب عفو من، از براي توست مسألت عفو و رضا از من، تاراضي شوي از من پيش از آنكه در حال غضب بر من بميرم.عذاب قاتلان حضرت
حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلم فرمود:
در جهنم منزلى هست كه كسى سزاوار آن نمى شود مگر با كشتن امام حسين عليه السلام و يحيى بن زكريا عليهماالسلام .(648)
مردى در خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از قاتل امام حسين عليه السلام نام برد، برخى از ياران آن حضرت گفتند: مى خواستيم كه خدا از او در دنيا انتقام بكشد.
حضرت فرمود: مگر عذاب خدا را براى او سهل مى شماريد؟ عذاب ها و كيفرهايى كه خداوند براى او مقرر كرده است ، شباهتى با هيچ يك از عذاب ها و كيفرهاى دنيا ندارد.(649)بخش پنجم : حرم رحمت

«لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ الْحَرامِ وَالمَشْعَرِ الحَرام وَالْبَيْتِ الْعَتيق (الي قوله عليه السلام ) وَاِنْ اَعُدَّ نَعِمَكَ وَمِنَنَكَ وَكَرائم مِنَحِكَ لا اُحْصيها».

در اين بخش كه از اقرار به وحدانيّت و يكتايي خدا به اين وصف كه صاحب بلد حرام (مكّه مكرّمه) و مشعرالحرام و بيت عتيق (كعبه معظمه) است شروع مي‎گردد و با اين توصيف از مكه، مشعر و خانه، تعظيم و تجليل مي‎شود، مطالب و معارف بسيار بيان شده است كه معرفت آنها در كمال روح و آرامش جان و تربيت انسان و رشد قواي فكري و ايماني، بسيار مؤثر و آموزنده و در عين حال لذتبخش و روح‎پرور است.

همه صداي آشنايي با خدا و اعلام آشنايي با او و بيان نعمتها و تربيتهاي كامله اوست. خدا را به اوصافي توصيف مي‎نمايد كه به برخي از آنها اشاره مي‎شود:

ـ با حكمتش، از گناهان بزرگ عفو مي‎فرمايد.

ـ با فضلش، نعمتها را تمام و كامل مي‎كند.

ـ با كرَمَش، بسيار عطا مي‎كند.

ـ در شدت و سختي ذخيره است.

ـ در تنهايي مصاحب و همدم است.

ـ ولي نعمت و نازل كننده تورات، انجيل، زبور، فرقان، (كه مراد يا تمام قرآن كريم است يا تنها سوره فرقان است)، كهيعص، طه و يس والقرآن الحكيم است.

ـ كهف و پناهگاه است هرگاه كه راهها با همه وسعت بر انسان بسته شودو از سلوك آنها عاجز گردد و زمين با آن گستردگي بر او تنگ شود كه اگر رحمتش نباشد شخص از اهل هلاك خواهد بود.

ـ لغزش را اقاله مينمايد و مي‎پوشاند كه اگر پوشش او نباشد بنده از رسوا شدگان خواهد بود.

ـ او مؤيد بنده است به نصرت او بر اعدا و دشمنان كه اگر نصرت او نباشد او در زمره مغلوبين قرار مي‎گرفت.

ـ رفعت و بلندي مقام به او مختص است و اولياي او به عزت او عزيز و عزّتمندند.

سران و زورمندان، طوق ذلّت و خوف او را بر گردن دارند و همه از سطوت و قهر او بيمناكند.

ـ به خيانتِ چشمها، راز دلها و آينده و غيب آگاه و عالم است.

ـ كسي است كه جز خودش كسي از هويّت ذات و حقيقت او آگاه نيست.

ـ بادهاي بشارت دهنده رحمت را او مي‎فرستد.

ـ ابتدا كننده و ابداع كننده و بي‎شبيه و نظير است.

ـ دائم و بي‎پايان است.

ـ با اين كه بنده كمتر شكر نعمتهاي او را بجا مي‎آورد، او را محروم نمي‎كند.

ـ و هرچند گناه بنده بزرگ باشد او را رسوا نمي‎سازد.

ـ با اين كه بنده را در حال معصيت مي‎بيند، او را بدان مشهور نمي‎سازد و از عنايتش در خردي، صغر، سالمندي و كبر او، او 