را محروم نمي‎نمايد.

ـ الطاف و احسانهايش بيرون از حدّ احصا و شمارش است و نعمتهايش پاداش داده نمي‎شود؛ چون پاداش دهنده نمي‎تواند حق پاداش آن را ادا كند و بيرون از قدرت او است و او از گرفتن پاداش بي‎نياز است و از اين كه از كسي سود و نفعي به او برسد منزه است.

ـ با ما خير و احسان مي‎كند و ما به بدي و عصيان با او معارضه مي‎نماييم.

ـ بنده را به ايمان هدايت مي‎كند پيش از آنكه شكر امتنان را بشناسد.

ـ بيماري را كه او را بخواند شفا مي‎دهد و برهنه‎اي را كه او را بخواند مي‎پوشاند.

ـ آن را كه در حال گرسنگي و تشنگي او را بخواند، سير و سيراب مي‎سازد.

ـ ذليلي را كه او را بخواند عزيز مي‎گرداند.

ـ نادان را داناو شناسا مي‎فرمايد.

ـ تنها را از تنهايي و غايب را از غربت نجات مي‎دهد.

ـ حوايج را پيش از آن كه بنده از او بخواهد بر مي‎آورد.

ـ دعا را مستجاب مي‎سازد و عيوب را مي‎پوشاند. گناهان را مي‎آمرزد و به مطلوب مي‎رساند.

ـ اگر هركس بخواهد نعمتهاي او را بشمارد از عهده بر نمي‎آيد و نمي‎تواند احصا كند.

اينها و تعدادي ديگر از نعمتها، صفات و اسماء الحسنايي كه در اين بخش ياد شده‎اند تكرارشان، خواندنشان، تأمل و انديشه در آنها، موجب مزيد معرفت و توجه به مبدأ، قوّت قلب و اطمينان، آرامش روح و نشاط، خوش‎بيني و بلوغ ايماني و رشد فكري مي‎شود.

امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ بيشتر اين اسماء، صفات و نعمتها را با ادوات خطاب، و نيازمنديها و فقرها را با ضمير نفس و متكلم بيان فرموده است.

واضح است آنچه ما مي‎نگاريم به عنوان استفاده از كلام آن حضرت، هرگز براي رساندن مراد امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ رسا نيست؛ چون بيان ما و خصوص، اين فقيرِ كم مايه در رساندن مقاصد خودمان قصور دارد تا چه رسد در بيان مرادات عالي و عرفاني امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ كه استفاده هر كس از آن به مقدار فهم و احاطه علمي و بصيرت و معرفت او مي‎باشد.

مع ذلك بايد در هر جمله و هر بند دعا تفكّر كرد و قدر اين معارف و منابع دعايي معرفت و تربيت را دانست.

بايد خدا را چنانكه اين بزرگواران توصيف كرده و خوانده‎اند توصيف كنيم و بخوانيم و هرچه بتوانيم در توصيف خدا و دعا و مناجات با باريتعالي، مكتب توقيفي بودن اين امور را رعايت كرده و با اصطلاحات قرآني گرفته شده از پيغمبر و ائمه طاهرين عليهم صلوات الله در اين مسائل سخن بگوييم و خصوصاً از اصطلاحات مصنوعه و مختصه به اتباع فلاسفه يونان و مدعيان دروغين عرفان، شعرا و متصوفه پرهيز كنيم.

مبادا خدا را به اسمايي كه يا نامفهوم و يا اصطلاح خاص فرقه‎اي و يا متضمن شرك، اتحاد و حلول امور باطل ديگر باشد بخوانيم.

روش خداشناسي و تعليم معرفت همان است كه انبياو پيغمبران كه مبعوث به دعوت همگان از خواص و عوام بوده‎اند داشته‎اند. به جاي يك عمر خواندن بعض كتابهاي فلسفي يا عرفاني ـ كه پر است از مطالبي كه ما هرگز مكلّف به بحث و غور در آنها نيستيم بلكه در بسياري از آنها مأمور به ترك بحث و كاوش مي‎باشيم ـ بايد همين كتاب خلقت و آفرينش را خواند. و همانطور كه قرآن فرموده تفكّر در خلق آسمان و زمين و اختلاف شب و روز و غيرها نمود و از مطالعه آيات آفاقيّه و انفسيه در تكميل معرفت كمك گرفت.

راهي كه همه مردم از چوپان كه در بيابان به چرانيدن گوسفند مشغول است تا بزرگترين دانشمندان انسان‎شناس، حيوان‎شناس، كيهان‎شناس و... با آن به خدا مي‎رسند و بر معرفت خود مي‎افزايند.

راهي كه به عدد نفوس خلايق و شمار كاينات زميني و آسماني است:

«عدد الطرق الي الله بعدد نفوس الخلائق»

«راهي كه به عدد كلمات خدا امكان احصاي آن نيست»

قالَ الله تَعالي : «قُل لَو كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلماتِ رَبّي لَنَفِد الْبَحر قَبْلَ اَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبّي وَلَوْ جِئنا بِمِثلِهِ مَدَد» (108).

«(اي رسول ما به امت) بگو كه اگر دريا براي نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود پيش از آنكه كلمات الهي به آخر رسد دريا خشك خواهد شد، هرچند دريايي ديگر باز ضميمه آن كنند».

وقال عز شأنه:

«وَلَوْ أَنَّما فِي الاَرضِ مِنْ شَجَرة اَقْلامٌ وَالْبَحرُ يَمُدُّه مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ اَبْحُر مانَفِدَتْ كَلِماتُ الله» (109)

«و اگر هر درخت روي زمين قلم شود و آب دريا به اضافه هفت درياي ديگر مركّب گردد، باز نگارش كلمات خدا ناتمام بماند».

راههايي كه از عدد برگ درختان سبز كه هر ورقش دفتري است معرفت كردگار بيشتر است.

راهي كه از ميلياردها و ميلياردها و ميلياردها و صد بيليون سلولهاي اندام كه هر يك از ميلياردها انسان، حيوان، جنبده و غيره بيشتر است.

راهي است كه فطرتهاي پاك، آن را پذيرفته و مي‎پذيرند.

راهي است كه پيغمبران خدا در هدايت مردم به خدا از آن راه موفق بوده و ميلياردها امت مؤمن به خدا به وجود آمده كه هرگز باتبليغ مكتب‎هاي فلسفي و سخنان ضد و نقيض و پيچيده فلاسفه، يك هزارم آن موفقيت قابل حصول نبود، زبان فيلسوف نه
امت خداشناس ساخته و نه جامعه موحد به وجود آورده است. اما زبان انبيا كه قويترين، محكمترين و نافذترين آنها زبان قرآن مجيد و زبان رسالت حضرت خاتم‎الانبياء ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ و اوصياي آن حضرت است، زباني است كه چنين امت پايدار و مقاومي به وجود آورده كه چهارده قرن است در برابر هزاران طوفان حوادث، توطئه و هجومهاي وحشتناك و قتل عامها، همچنان پايدار و پابرجا مانده و روز بروز بر توسعه و عظمت آن افزوده مي‎شود.

اگر تمام فلاسفه اولين و آخرين يونانيون و اسلاميون و همه يكدل و يكزبان با زبان فلسفي خود بخواهند امتي به مراتب كوچكتر و كوچكتر از آن به وجود بياورند، خودشان هم از آن اظهار عجز مي‎نمايند و مي‎دانند كه آن استدلالات و زبانها، ايمانساز و تعهد آفرين نيست و اگر در حدودي مؤثر و فعال باشد از مرز وجود خود فيلسوف تجاوز نمي‎كند، داستاني كه از ابوعلي سينا و شاگردش بهمنيار نقل شده است ارائه دهنده همين حقيقت است.

تبليغ به لسان وحي و زبان كسي كه انسان را آفريده و از همه اوضاع دروني و روحي او آگاه است اثرش عام و جمعي است. البته در اين ميان هستند افرادي كه بهانه‎جو هستند و به فرموده قرآن كريم: مرده‎دل و ميّت مي‎باشند و مي‎خواهند خودسرانه عمل كنند و هرچه آنها را بخواهند از ظاهر حيات دنيا به باطن آن متوجه سازند توجه نمي‎كنند و چشم خود را مي‎بندند. و گاه هم با القاي شبه‎ها و شكوك ـ‎كه بسا بسياري از آنها هم از مكتب فلاسفه سوفسطائيه و غير ايشان گرفته شده باشد ـ با حقايق معارضه مي‎نمايند.

دعوت انبيا براي اين گروه اتمام حجت است و مقصد اصلي، ايمان آنها نيست. چنانكه در قرآن مجيد است:

«لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَة» (110)

و:

«لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَي اللهِ حُجَّةٌ» (111).

مقصود قطع عذر است. دعوت انبيا و انذار آنها براي كسب نتيجه مثبت، مختص به كساني است كه فطرتشان زنده است، چنانكه مي‎فرمايد:

«لِيُنذِرَ مَنْ كانَ حيّاً وَيَ