ي كه به آن افتخار داشته باشد در شرع، مستحسن است و علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ فرمود:

«يا من ذكره شرف للذاكرين» (132)

و در ضمن استدلال خود بر جهر به بسم‎الله مي‎گويد:

«من اتخذ علياً اماماً لدينه فقد استمسك بالعروة‎الوثقي في دينه و نفسه» (133).

«هركس علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ را پيشوا در دين خود قرار دهد، در دين خود و نفس خود به عروة‎الوثقي متمسك شده است».

و علاوه اجهار به تكبير و تهليل، اعلان دين و وجود اسلام، تعظيم شعائر و موجب ناراحتي مشركان و دلگرمي مؤمنان و خوف قلبي آنها از خداست. چنانكه مي‎فرمايد:

«وَ اِذا ذُكِرَ الله وَحْدَهُ‎اشْمَأزّت قُلوبُ الَّذينَ لا يُؤمِنُونَ بِالاخِرة» (134).

«وقتي كه ياد خدا مي‎شود دلهاي آنانكه ايمان به آخرت ندارند مشمئز و ناراحت و گرفته مي‎شود».

و در آيه ديگر مي‎فرمايد:

«اِنَّمَا المؤمِنُونَ الَّذينَ اِذا ذُكِرَالله وَجِلَتْ قلوبُهُمْ» (135)

«مؤمنين كساني هستند كه وقتي خدا ياد مي‎شود دلهاشان بيمناك مي‎گردد».

و ظاهر لفظ «ذكر» نيز ياد به «زبان» است و به فرض اينكه اعم باشد نمي‎توان به يكي از آنها از ديگري بي‎نيازي جست.

موضوع ديگري كه در اينجا اشاره به آن خالي از فايده نيست اين است كه بعضي و شايد بسياري بر اين باشند كه كلمه توحيد و مثل: «لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ولا اِلهَ اِلاّ هُو»

فقط اقرار به توحيد در عبادت است و اينكه معبودي كه مستحق پرستش باشد غير از خدا نيست؛ چون معناي «اِله» را معبود دانسته‎اند و مي‎گويند مسأله‎اي كه در بين بت‎پرستهاي جاهليت شايع بوده، عبادت غير خدا بوده است وآنان مشرك در عبادت بوده‎اند امّا در ذات خداوندِ خالق قادر و در خالقيت و ساير صفات مختصه به «الله» بتها را شريك خدا نمي‎دانستند.

بنابراين «لا الهَ الا الله» براي اعلام نفي معبود غير از خداست؛ يعني: «لا معبود الا الله».

و مي‎گويند: دليل بر اينكه شرك در خالقيت و در ذات نداشته‎اند اين است كه در قرآن مي‎فرمايد:

«ولَئِن سَئَلْتَهُم من خَلَقَ السَّماواتِ والاَرضَ لَيَقُولُنَّ الله» (136).

اگر سؤال كني از ايشان كه چه كسي آسمانها و زمين را خلق كرده است، هرآينه مي‎گويند: «خدا».

مثل اين معني را وّهابيها بهانه خود كرده و با آن، مثل خطاب به انبيا، پيغمبران، اوليا و استشفاعِ به آنها و بنا بر قبور را شرك دانسته! و به اين دستاويز، بسياري از آثار مهم تاريخي اسلام را ـ كه شاهد زنده بر صحت تاريخ اسلام بود ويران كرده و تاريخي را كه معتبرترين پشتوانه‎ها يعني شواهد، دلايل و امارات خارجي را بر صحت خود داشت ـ در بيشتر از موارد بي‎پشتوانه كردند.

و از اين راه و برنامه كه به دستور مذهب‎سازان انگليسي انجام داده و با پشتيباني ارباب فعلي خود آمريكايي‎ها عمل مي‎كنند و جنايات بزرگي مرتكب شده و خسارات عمده و بزرگي را به اسلام و مسلمين وارد نمودند كه هرگز استعمار نمي‎توانست به طور مستقيم و بدون اينكه در زير پوشش مذهب و اصلاح طلبي باشد، اين جنايات را مرتكب شود (137).

در پاسخ به اين سخن كه كلمه توحيد فقط متضمن اقرار به توحيد در عبادت باشد و بعض برنامه‎هاي مشروعه‎اي كه سيره مسلمين از عصر رسالت تا حال بر آن استقرار داشته شرك باشد مي‎گوييم:

اولاً: مجرد اينكه مشركين عرب انكار خدا نمي‎كردند نمي‎تواند (138)دليل بر اين باشد كه معني لغوي «اِله» «معبود» است و كلمه توحيد و شعار اسلام را كه براي جهانيان تا قيام قيامت پاينده است، منحصر در نفي معبود غيراز خدا بنمايد و اين كلمه طيّبه را كه در عين اختصار و سادگي، مشحون به حقايق توحيدي است در اين يك جهت خلاصه نمايد.

ثانياً: مفهوم مطابقي «اله» معبود نيست و شاهد آن نيز (139) استعمالات اين لغت در خود قرآن كريم است مثل:

«انما اِلهكُمْ اِلهُ واحِدٌ» (140)

اهل بينش مي‎دانند كه اين تعبير نيست به يك امر واقعيتدار كه خارجيت و تحقق عيني دارد، صحيح است، چنانكه صحيح است كه گفته شود: خالق شما خالق يگانه است يا رازق شما واحداست و رازق، خالق و قادرِ مطلق، متعدد نيست؛ چون معني اين است كه: در خارج يك رازق و خالق بيشتر نيست و ممكن هم نيست كه باشد، اما معبود شما معبود واحد است، با اينكه امر عبادت با خود بندگان است و هركس را آنها عبادت كنند معبود شمرده مي‎شود.

اينكه گفته شود: معبود شما معبود واحد است با اينكه آنها معبودهاي متعدد و معبود از عناويني است كه به مناسبت نهايت تذلل نسبت به كسي به عنوان خالقيّت، رازقيّت و مالكيّت مطلقه عالم كون، به آن كس اطلاق مي‎شود يعني از اين جريان انتزاع مي‎شود كه: «هوالمعبود».

بنابراين در معبوديّت و احديّت درج نيست هرچند بايد معبود همه واحد و خداي واحد باشد. چنانكه در مفهوم و احديّت، معبوديّت نيست؛ يعني خدا واحد است خواه معبود باشد و كسي او را بپرستد يا نپرستد و هر چيز و هر كس اگر عبادت شود معبود است خواه واحد باشد يا نباشد.

بنابراين: «انَّما اِلهُكُمْ اِلهٌ واحِدٌ» مفهوم منطقي و صحيحش اين است كه: خداي شما، خالق شما و منعم شما منعم واحد است و خداي واحد است و نتيجه‎اش اين مي‎شود كه: خدا واحد است، آفريننده واحد است و روزي دهنده واحد است.

اما در آن اسمايي كه به مناسبت عمل اختياري بنده با خدا، به خدا اطلاق مي‎شود و صدور آن از بنده نسبت به غير خدا هم ممكن است، گفتن اينكه او واحد است، اطلاق صحيح ندارد. بلي تكليف به اينكه بنده فقط بايد او را بپرستد چون غير او مستحق پرستش نيست، صحيح و معقول است چنانكه مي‎فرمايد:

«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَلايُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ اَحَد» (141).

ولي اين موجب اينكه مدلول مطابقي «اِله» معبود باشد نيست.

و از جمله آياتي كه دلالت دارد بر اينكه مدلول مطابقي «اله» معبود نيست اين آيات هستند:

الف: «وَما كانَ مَعَهَ مِنْ اِله إذاً لَذَهَبَ كُلُّ اِله بِما خَلَقَ ولَعَلي بَعْضُهُمْ عَلي بَعض» (142).

«نيست با او (خدا) خداي (اله) ديگر كه اگر چنين بود هر خدايي (الهي) به سوي خلق و آفرينش خود مي‎رفت و هرآينه برتري مي‎گرفت بعض آنها بر بعض ديگر».

چنانكه ملاحظه مي‎فرماييد اين آيه در نهايت ظهور، اين سخن را كه مفهوم «اله» معبود منهاي وصف خالقيّت و ذات مقدس او باشد، نفي مي‎نمايد.

ب: «قُل اَرأيتُمْ اِنْ جَعَل اللهُ عَليكُمُ اللَّيلَ سَرْمَداً اِلي يَوْمِ الْقيامَةِ مَنْ اِلهٌ غيرُ الله يأْتيكُمْ بِضياء اَفَلا تَسْمَعُونَ» (143)

«(اي رسول ما به اين مردم مشرك) بگو چه تصور مي‎كنيد، اگر خدا ظلمت شب را بر شما تا قيامت پاينده و ابدي گرداند جز خدا كيست؛ خدايي كه بتواند براي شما روشني روز پديد آرد، آيا سخن نمي‎شنويد؟».

ج ـ «قُل اَرَايتُم اِنْ جَعَلَ الله عَلَيْكُم النّهار سَرمَداً الي يومِ القيامةِ مَنْ اِله غيرالله يَأتيكم بِلَيل تسكُنُونَ فيهِ اَفَلا تُبصِرُون» (144).

«باز بگو چه تصور مي‎كنيد اگر خدا براي شما روز را تا قيامت پاينده و 