ابدي قرار دهد، جز خدا كيست خدايي كه براي آرامش و استراحت شما شب را پديد گرداند آيا چشم بصيرت به حكمت (گردش روز و شب) نمي‎گشاييد؟».

بديهي است اگر «اِله» به معناي «معبود» بود اين بيان و اين خطاب احتجاج قابل توجيه و منطقي نبود.

د ـ «لَوْ كانَ فيهما الهَةٌ اِلاَّ الله لَفَسَدت» (145).

«اگر در آسمان و زمين خداياني غير از خداي يگانه بودند، هر آينه (آسمان و زمين) فاسد مي‎گشتند».

بديهي است فساد از حيث تعدد آلهه در صورتي است كه مراد از «اله» و «الله» ذات خداي خالق باشد والاّ از تعدد معبود خصوصاً اگر جماد و مثل آن باشد، فساد آسمانها و زمين پيش نمي‎آيد.

و چه نيكو و تمام گفته است «سيد محمد ابوالعزائم» مصري مي‎گويد:

«الاله هوالغني عما سواه المفتقر اليه كل ما عداه والاله هو من يا له الناس اليه جميعاً و انا اقول: الا له هو خالق الكل و كل شيء و رازق الجميع لا اله الا هو لايستحق احد ان يعبد غيره لا حول ولا قوة الا به و هو الذي في السماء اله و في الارض اله اليه يرجع الامر كله له الملك وله الحمد يحيي و يميت و هو علي كلّ شَيء قدير» (146).

ثالثاً: احترام مقابر به بناي مشاهد، تقبيل ضرايح، نداي اموات و استشفاع به ارواح انبياء و اولياء، عبادت و پرستش نيست والاّ بايد بگويند: استلام حجرالأسود و بوسيدن آن، طواف خانه و نماز در مقام ابراهيم و عبادت در حجر اسماعيل كه هر دو اگر چه عبادت خداست متضمن احترام و تعظيم از ابراهيم خليل و مقام او و احترام از اسماعيل و هاجر و مدفن آنهاست، عبادت و پرستش آنهاست.

پس همانطور كه «وَاتَّخِذُوا مِنْ مقام اِبراهيمَ مُصَلّي» (147) امر به شرك و عبادت غيرالله نيست، اجتماع در مشاهد انبيا و اوليا به ذكر، دعا و نماز نيز شرك نيست و خراب كردن آن مشاهد حرام است. و همان طور كه طواف خانه و استلام حجر و بوسيدن آن شرك نيست، رفتن و حضور در مشاهد و بوسيدن ضرايح، شرك نمي‎باشد و به اخلاص در عبادت ضرر نمي‎زند.

برنامه‎هايي كه در مشاهد به عنوان احترام انجام مي‎شود از سه قسم خارج نيست:

1 ـ اينكه: اين برنامه‎ها اصل و مأخذ شرعي از كتاب و سنت دارد كه به عنوان استحباب و مأثور از شرع، رجحان شرعي و اطاعت از خدا انجام مي‎شود، بديهي است در اين صورت اين هم مثل طواف يا سعي بين صفا و مروه مشروع و عبادت است اگر چه متضمن تعظيم اموات و تبرك به قبور آنها باشد.

2 ـ اينكه: مأخذ شرعي ندارد و شخص، آن را با علم به عدم ارتباط آن به شرع بلكه با عدم علم به ورود آن در شرع، آن را به عنوان يك امر شرعي و محبوب خدا بجاي آورد كه اگر به اين صورت باشد. حرام و بدعت است.

3 ـ اينكه: با عدم علم به ورود آن از سوي شرع و بلكه با علم به عدم ورود آن در شرع صرفاً بخاطر اشباع احساسات و ارضاي حبّ و ميل خود بجا مي‎آورد مثل اينكه ديوار خانه معلم يا استادش يا خاك قبر پدرش را مي‎بوسد و مي‎بويد و سر بر آن مي‎گذارد؛ خواه در حال حيات او باشد يا بعد از فوت او، (148) اين امور نه عبادت است و نه منهي عنه و هركدام كه رجحان شرعي نداشته باشد «مباح» است؛ چون هيچ دليلي شرعي بر حرمت بوسيدن ديوار خانه دوست يا استاد يا مشهد نبي و ولي نداريم (149) و حال اين بوسندگان و بويندگان و احترام كنندگان، حالي است كه در اين شعر (150) بيان شده است:

امر علي جدار ديار ليلي *** اقبل ذا الديار و ذاالجدارا

و ما حب الديار شغفن قلبي *** ولكن حب من سكن الديارا

و در مثال ديگر به فارسي گفته شده است:

همچو مجنون كوسگي را مي‎نواخت *** بوسه‎اش مي‎داد و پيشش مي‎گداخت

بوالفضولي گفت كي مجنون خام *** اين چه شيداست اينكه مي‎آري مدام

گفت مجنون تو همه نقشي و تن *** اندرا بنگر تو از چشمان من

كاين طلسم بسته مولا است اين *** پاسبان كوچه ليلا است اين

با چشم ظاهر بين وهّابي نادان، بي‎ذوق يا مغرض و مزدور بيگانه وقتي به اين كارها و مناظر ديده شود عجيب نيست اگر آن را عبادت و شرك بداند ولي آنكه وجودش سرشار از حبّ پيغمبر و اهل بيت آن حضرت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ است يا قدرداني از معلم و رعايت حق اوست هرچه را متعلق به آنها است دوست مي‎دارد و خاك مدينه طيّبه را مي‎بوسد و هر كجا را احتمال بدهد كه قدم پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ به آنجا رسيده است خاكش را بر چشمش مي‎كشد تا چه رسد به مشاهد آنها كه از مصاديق ظاهر و بارز اين آيه است:

«في بُيُوت اَذِنَ الله اَنْ تُرفَعَ وَيُذكَرَ فيهااسْمُهُ يُسبحُ لَهُ فيها بِالغُدُوّ وَالاصالِ» (151).

اين خانه‎ها غير از همين مشاهد و غير از خانه‎هاي پيغمبر و اهل بيت آن حضرت ـ‎عليه‎السلام‎ـ و آن اماكن محترمه‎اي كه فرقه وهّابي انگليسي و بعد آمريكايي ويران كردند نيست.

چنانكه بزرگان اهل سنت مثل ابن مردويه، حاكم حسكاني و سيوطي به سندهاي متعدد از انس‎بن مالك، بريده و ابي‎برزه از اصحاب رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ روايت كرده‎اند كه پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ اين آيه را قراءت فرمود:

«في بُيوُت اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ...»

مردي برخاست و گفت: اين بيوت كدام است؟

حضرت فرمود: خانه‎هاي انبياست.

ابوبكر برخاست و گفت: اين خانه، خانه علي و فاطمه از آنهاست؟

فرمود: «نعم من افاضلها؛ يعني: بله از فاضلترين آنهاست» (152).

شرط تولاّ و اثر حب خدا و پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ و اهل بيت آن حضرت ـ كه اين همه تأكيد بر آن شده است ـ همين اظهار شوقها و عرض ادبها و خواندن زيارت و مدح و ثناي آنها در مشاهد آنها و در مواقع ديگر است.

يقيناً ملائكه نيز با همين شور و شوق در آنجا حضور مي‎يابند و وسيله استجابت دعا در مشاهد آن بزرگواران از نقاط ديگر بيشتر است. ولي اين ناكسها چنان عمل كردند كه مثل اينكه آيه: «في بيوت اَذِنَ الله اَنْ تُرْفَعَ» به معناي: «في بيوت امر الله ان تهدم و تخرب» بوده است.

خداوند مسلمين را از فتنه اين مزدوران و مسلمان نماهاي بي‎سواد، با ذلّت آمريكا و قطع ايادي او از بلاد مسلمين نجات بخشد.

درباره اين موضوع در اين كتاب بيش از اين مناسبت شرح و بسط نيست لذا به همين مقدار اكتفا مي‎شود.

خوانندگان محترم مي‎توانند موضوع را از لحاظ علمي در كتاب «الهيّات در نهج‎البلاغه» و بعد هم در «سفرنامه حج» كه هر دو از تأليفات حقير است و بيشتر، مفصل‎تر و عميق‎تر از آنها را در دهها كتابهاي ارزنده كه علماي بزرگ شيعه و سني در رد وهّابيه نوشته‎اند، مطالعه فرمايند.

اكنون سخن را در مضمون دعا و اين خطابهاي توحيدي دنبال مي‎نمائيم.

چنانكه مي‎خوانيم اين خطابها كه همه آنها اقرار به يكتايي و وحدانيت خداست هركدام با جمله‎اي مثل: «سبحانَكَ اِنّي كُنْتُ مِنَ الظالِمينَ» ختم شده است و تسبيح با اقرار به توحيد ضميمه گرديده است.

و شايد بتوان گفت كه مثل ذكر عام بعد از خاص باشد؛ چون «تسبيح» اعم از اقرار به توحيد و مفهومش اوسع است. هرچند موضوعيت اقرار به توحيد و اينكه به صراحت و اختصاصاً اقرار به وحدانيت و يكتايي خداي متعال است، اهميت و ف