قطه‎ها و جهتهاي بي‎شماري است، متوجه مي‎شود.

لذا براي چند دقيقه‎اي هم كه شده قلم را به كناري مي‎گذاريم تا هم خودم و هم خوانندگان عزيز در اين فرصت، از جولان سخن و فكر در اين مباحث ـ هر چند بسيار دقيق، شيرين و دلنشين است ـ‎فارغ شويم تا بتوانيم با رعايت اختصار اين نوشته را به پايان برسانيم‎ـ ان شاءالله تعالي

ولا حول ولاقوة الاّ بالله العلي العظيم.

اين اذكار و تسبيحات به اين ذكر و تسبيح ختم مي‎شود:

«لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبحانَكَ رَبّي وَرَبُّ ابائي الاَوَّلينَ».

امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ اقرار به ربوبيّت خدا براي خودش و براي پدران و نياكانش ـ‎عليهم‎السلام‎ـ مي‎نمايد. و در واقع خدا را بر نعمت تربيت كامله او بر آنها و خودش، حمد مي‎نمايد و او را از اينكه به مربّي و پرورش‎دهنده نياز داشته باشد تنزيه مي‎نمايد؛ زيرا تربيت براي اين است كه يا ناقص را كامل و يا كامل را اكمل و يا استعدادات و خواصّي را كه در كمون و باطن اشيا است ظاهر و به فعليت برساند. و خداوند كه اكمل الكاملين و رب‎العالمين است از اينكه فاقد كمالي باشد يا در كمالي در مرتبه عليا و مطلق آن نباشد، منزّه و مبرّا است.

همه ممكنات و مخلوقات بر حسب حال خود محتاج به تربيت هستند و مربي كل بايد خودش كامل و غني بالذات باشد والاّ او هم محتاج به مربي خواهد شد و دور يا تسلسل لازم آيد كه بطلان هردو ثابت و مسلم است، و ما هم در كتاب: «الهيات در نهج‎البلاغه» آن را شرح داده‎ايم.

علاوه بر اينكه يك نوع تربيتهايي است كه انسان، حيوان، نبات و معدن در تحت آن قرار دارند و تكويني و غيراختياري است. مثل تربيت آفتاب يا باد و باران و تأثير كل اوضاع در سير و رشد يك موجود كه اين تربيتها به آنها مستند نيست و آنها در آثاري كه دارند قصد و نيتي ندارند.

مثلاً آفتاب به قصد نمي‎تابد يا آب به قصد ونيتِ اثر در نبات، حيوان و انسان كارش را انجام نمي‎دهد. اما همه در وضع، كيفيت و اندازه مناسبي هستند كه بدون اينكه مجموعه فعلِ فاعل به قصد و اراده‎اي باشند، امكان حصول ندارند. بنابراين فعلِ رب‎العالمين و تربيت اوست. همان طور كه حضرت موسي ـ‎عليه‎السلام‎ـ به فرعون فرمود:

«رَبُّنا اَلَّذي اَعْطي كُلَّ شَيء خَلقهُ ثُمَّ هَدي» (161).

بحث عنايات الهيّه در تربيت نبات، حيوان و انسان بسيار بسياروسيع است و با اين همه پيشرفتهاي بشر در زمينه اسرار اين تربيت و تأثير و تأثّراتي كه در اين عالم باذن الله تعالي صورت مي‎گيرد، هنوز هم در كلاسهاي اول اين بحث است.

اين شرح بي‎نهايت كز وصف يار گفتند *** حرفي است از هزاران كاندر عبارت آمد

چه نيكو سروده است فتحعلي خان ملك الشعراي صبا:

تعالي الله خداوند جهان‎دار جهان‎آرا *** كزو شد آشكارا گل زخار و گوهر از خارا

مرصع كرد بر چرخ زبرجد گوهر انجم *** معلق كرد بر خاك مطبّق گنبد مينا

زفيضش شاهد شام آمده با طرّه تيره *** زلطفش بانوي بام آمده با غرّه غرا

نشانده باغبان قدرتش در روضه هستي *** هزاران سرو مه منظر هزاران ماه سروآسا

به غمزه غارت تقوا به ايما آفت ايمان *** به سيما لاله سوري به گيسو عنبر سارا

در آغاز همين دعا امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ مقداري از تربيت الهيّه را در خلقت انسان بيان فرموده است.

مسأله اصطفاء

نكته‎اي كه در اينجا اشاره به آن مناسب است اين است كه: شايد در اين جمله نظر به اينكه امام مي‎فرمايد: «رَبّي وربُّ ابائي الاوَّلين» و نمي‎فرمايد: «رَبّنا وَرَبُّ ابائناَ الاَوّلين» غرض عنايات عنايت خاصّه الهيّه به آن حضرت و پدران و نياكان بزرگوارش حضرت ابراهيم، اسماعيل، نوح و ديگران و خصوص پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ و اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ باشد؛ چون اين عنايات در كار به وجود آمدن شخصيّت با عظمتي مثل شخصيت امام حسين ـ‎عليه‎السلام‎ـ مؤثر بوده و توجه به آن شايسته است.

از حضرت آدم ـ‎عليه‎السلام‎ـ تا خاتم ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ پدران حضرت، تحت عنايت خاصّه خداوند متعال بوده‎اند و خدا آنها را برگزيده است. چنانكه مي‎فرمايد:

«اِنَّ اللهَ اصْطَفي ادَمَ وَنوحاً والَ إبراهيمَ وَالَ عِمرانَ عَلَيالْعالَمينَ» (162).

و از اينجا به مسأله اصطفاي الهي كه در آيات ديگر نيز مثل: «ثُمَّ اَوْرَثْنا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَينا مِنْ عِبادِن» (163). مي‎رسيم كه بعض نادانهاي به اصطلاح روشنفكر! آن را انكار نموده‎اند.

پس از اين اذكار امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ ثنا و ستايش، تمجيد و اخلاص خود را در توحيد و اقرار خود را به نعمتهاي خدا كه از بسياري و فراواني بيرون از شمار و احصا است عرض مي‎نمايد. و سوابق نعمتهاي خدا را بر خود از آغاز آفرينش و اول عمر خود ياد مي‎كندو از اينكه انواع نيازها و حاجتها و فقرهاي او را به غنا و بي‎نيازي مبدّل فرمودو رنجها، غمها و دشواريها را از او دفع و رفع نمود و آساني و عافيت در بدن و سلامت در دين، عطا فرمود كه اگر جميع اولين و آخرين بنده را در ياد آنها كمك كنند از عهده ياد آنها و توجه به يكايك از آنها برنخواهند آمد.

بنده همان به كه زتقصير خويش *** عذر به درگاه خدا آورد

ورنه سزاوار خداونديش *** كس نتواند كه بجا آورد

پاك و بلند است پروردگار كريم، عظيم و مهربان از اينكه نعمتهايش احصا شود يا كسي به پايان ثنا و ستايش او برسد يا الطاف و موهبتهاي او را مكافات كندو پاداش دهد.

از او كه صاحب كرم، بي‎نيازي، عفو، مغفرت، رحمانيّت، لطف و همه اوصاف كمال است، بايد سؤال نمود، و عرض حاجت كردو در مقام تمجيد، تحميد، سپاس، ستايش و نيايش هم اقرار به عجز و ناتواني نمود.

به جايي كه خاصان فرس رانده‎اند *** به لااحصي از تك فرومانده‎اند

نه فرس ـ كه تشبيه بسيار ضعيفي است ـ اگر بر سير نور هم سير كنند بيشتر و بيشتر از آن و ميلياردها سال نوري و سالهاي از سال نوري دارازتر هم طي كنند كه مثل حضرت خاتم‎الانبياء ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ بيشتر و بيشتر از اينها را طي كرده و در پايان سيرش ـ كه تصورش براي ما ممكن نيست ـ عرض كنند:

«لا احصي ثناء عليك انت كما اثنيت علي نفسك».

يا عرض كند:

«ما عرفناك حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك».

حال ديگران از انبيا، اوليا و حال مردم ديگر معلوم است.

گفتم همه ملك حسن سرمايه توست *** خورشيد فلك چو ذرّه در سايه توست

گفتا غلطي زما نشان نتوان يافت *** از ما تو هر آنچه ديده‎اي پايه توست

لذا امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ هم در اين بخش پس از اين نيايشها، سپاسها، ستايشها، و عرض ناتواني از احصاي نعمتهاي الهي به سؤال و درخواست مي‎پردازد و عرض مي‎كند:

«صَلِّ عَلي محمِّد والِ مُحَمَّد وَاَتْمِمْ عَلَيْنا نِعَمَكَ وَاَسْعِدنا بِطاعَت سُبحانَكَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ».

خطاب به خدا مي‎نمايد و عرض مي‎كند:

«صلوات بر محمد و آل محمد بفرست و نعمتهايت را بر ما اتمام كن؛ يعني استمرار بده و اگر چه آنچه عطا كرده‎اي در كثرت از شمار و احصا بيرون است ولي باز هم عطا كن 