و عطا كن، و هرگز نعمت و فيض خودت را از ما قطع نفرما، و ما را به اطاعت خودت سعادتمند كن، پاك و منزّهي تو و خدايي غير از تو نيست».بخش هشتم : صفات فعليه و جماليه

«اللهمَّ اِنَّكَ تُجيبُ الْمُضْطَرَّ وَتَكْشِفُ السُّوء وَتُغيثُ الْمَكْرُوبَ وَتَشْفِي السَّقيمَ وَتُغنِي الفقير (الي قوله عليه السلام) يا ذا الْجَلالِ وَالاكْرامِ».

در اين بخش نيز سخن از ثنا و ستايش خداوند متعال و صفات فعليّه و جماليّه اوست كه: بيچارگان را جواب مي‎دهد و رنج و سختيها را از رنجوران و گرفتاران برمي‎دارد و به دادِ درماندگان و اندوهناكان مي‎رسد و بيمار را شفا مي‎دهد و مستمند را بي‎نياز مي‎فرمايد.

ـ استخوان شكسته را پيوند مي‎دهد (و هر حال شكسته و شكسته‎دلان را جبران مي‎نمايد).

ـ به خردسالان رحم مي‎نمايد و سالمندان را اعانت و ياري مي‎كند كه بالاتر از او پشتيبان و برتر از او توانايي نيست و او بلند مرتبه و بزرگ است.

ـ گرفتار در بند را از بند مي‎رهاند و كودك خردسال را روزي مي‎دهد و پناه هركسي است كه ترسناك و پناه خواه باشد. البته تمام اين نعوت را امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ با ادوات خطاب به حضرت احديّت عزّ اسمه و مخاطبه حضوري به عرض مي‎رساند. اين خطابها متضمن توحيد و تفرد خدا در اين افعال است.

اگر كسي بگويد: تمام اين كارها در بعض مراتبي كه دارند يا بعض آنها مثل اعانت كبير و رحم بر صغير، از غير خدا نيز صادر مي‎شود پس توحيد در اين كارها چگونه توجيه مي‎شود؟ پاسخ آن به يكي از اين چند وجه يا به همه اين وجوه است كه بيان مي‎كنيم:

وجه اول: اين است كه: همه افرادي كه اين كارها از آنها صادر مي‎شود ـ اگر چه به اراده و اختيار از آنها صادر مي‎شود ولي ـ با اسباب و وسايلي است كه خداوند به آنها داده است كه اگر اين اسباب و توانبخشي‎هاي خدا نباشد انسان مصدر انجام اين كارهاي نيك و نافع نمي‎شد.

و اگر گفته شود: پس بنابراين كارهاي بد و سيّئات نيز بايد ـ العياذ بالله ـ به خدا نسبت داده شود؛ زيرا مسبب همه اسباب اوست و حال اينكه در قرآن مجيد مي‎فرمايد:

«ما اَصابَكَ مِنْ حَسَنَة فَمِنَ الله وَ ما اَصابَكَ مِنْ سَيِّئَة فَمِنْ نَفْسِكَ» (164).

«هرچه از انواع نيكويي به تو رسد از جانب خداست، و هر بدي رسد از نفس توست».

جواب داده مي‎شود كه: حق همين است مسبب همه اسباب خداوند متعال است. خداوند متعال كل عالم را به تمام قوا و اجزايي كه دارد آفريده است و هرچه واقع بشود از محدوده قدرت و تقدير او خارج نيست. و شايد مراد از «قُل كُلٌّ مِنْ عِندالله» (165) نيز همين باشد ولي وجه اين كه افعال خير ما به او نسبت داده مي‎شود و افعال شرّ ما به او مستند نيست به خودمان مستند است اين است كه يكي از افعال و افعال الهيّه اعطاي اراده و اختيار به انسان است؛ اراده و اختياري كه بايد با اختيار تمام اسباب و وسايلي را كه خدا به انسان عطا كرده در طريق كمال و سير الي الله به كار گيرد تا غرض اصلي و نهايي از آفرينش حاصل شود.

بنابراين وقتي اين اسباب با اختيار انسان يعني قوّه تميز خير از شرّ و اختيار و گزينش خير در طريق صحيح و مسير خود قرار بگيرد، هرخيري صادر شود از هركس به خدا مستند است و اختيار عبد در اين ميان مثل اختيار مزدور شما در بناي ساختماني است كه نقشه و تمام وسايل و اسباب كار را فراهم نموده‎ايد اگر آن مزدور طبق وظيفه و نقشه، عمل نمايد مي‎گويند: اين ساختمان را شما بنا كرده‎ايد هرچند صدهزار كارگر هم در آن كار كرده و آن را ساخته باشند.

ولي اگر آن كارگرها اسباب و وسايلي را كه شما فراهم كرده‎ايد در نقشه و عمل ديگر مصرف كنند هرچند همه مصالح ساختمان از شما بوده و حتي كارگران اجير شما بودند ولي كار انها به شما نسبت داده نمي‎شود و با اين همه وسايل و امكانات تعلق به شما داشته است، به شما مستند نمي‎كنند. البته اين مثال بسيار كوتاه و نارساست و به قول شاعر:

اي برون از فكر و قال و قيل من *** خاك بر فرق من و تمثيل من

فقط غرض توضيحي بود از اين كه: اعمال خير و آنچه از وقايع كه در جريان مستقيم و سير و حركت عالم پيش مي‎آيد مستند به خداوند متعال است و اعمال شرّ بشر و آنچه در اثر انحراف او از مسير مستقيم و فطري و برنامه‎هاي الهي واقع مي‎شود هرچند با استفاده از نعمتهاي خدا و حتي اراده و اختياري كه خدا به او داده است انجام مي‎شود، مستند به خود انسان است.

وجه دوم: اين است كه: كسي قدرت اين گونه افعال را به طور مطلق دارد كه مي‎تواند به فرياد هر مضطر برسد و هر ضعيفي را ياري، و هرفقيري را غني، و هر بيماري را شفا بدهد. و خطاب:

«يا مغيث المضطر و يا سميع الدعاء و يا معين الضعيف يا رازق الطفل الصغير».

و امثال اين خطابها بر او به طور حقيقت و استغراق جميع افراد ضعيف و صغير صادق است، خداوند متعال است؛ اوست كه رحمتش شامل هر طفل صغير شده و او را مورد انواع ترحمهاي لازم كه يكي از هزارهاي آنها آفرينش شير در پستان مادر و مهر مادر است، قرار داده است. و به گفته شاعر:

حق هزاران صنعت و فن ساخته است *** تا كه مادر بر تو مهر انداخته است

پس حق حق سابق از مادر بود *** هركه اين حق را نداند خر بود

ديگران ـ هركس كه باشد ـ اگر كودكاني را كه مي‎توانند مورد ترحم قرار دهند يا فقرايي را غني سازندو ضعفايي را قوي كنند، اين محدود است حتي رحم مادري فقط شامل حال فرزند خودش مي‎شود او «راحمة ولدها الصغير» است نه: «راحم الطفل الصغير» چون عاجز از اين كار است.

از سوي ديگر اتّصاف خدا به اين صفات و استناد اين افعال به او، همه جانبه، جامع و كامل است در صورتي كه ديگران داراي اين جامعيّت و كمال اين الطاف نيستند.

مثلاً مهر مادر و رحم او به فرزند، از حدّ شير دادن به او، پرستاري و مواظبت و مراقبت از او فراتر نمي‎رود و اين گونه امور اگرچه بسيار مهم است و حق مادر را بسيار بسيار عظيم و بزرگ ساخته است اما در همين امور، محدود است. ولي رحم خدا به اين كودك علاوه بر اينكه مادر را چنان ساخته است كه لطيفترين احساسات و عواطف را نسبت به فرزند داشته باشد، اوسع و اقدم از اين رحم است.

اوست كه براي طفل در رحم مادر غذاي مناسب آفريد و اوست كه شير را با آن كيفيّت، و پستان را به آن صورت خلق فرمود تا طفل بتواند به آساني شير بنوشد.

پس به اين ملاحظه نيز راحم طفل صغير، خداي ارحم الراحمين است كه رحمتش نسبت به هر فرد كامل است و هم همه افراد را شامل است.

و اگر كسي فاقد يكي از اين دو عموميت و شمول باشد در هيچيك از اين اوصاف اطلاق اسماء مذكور بر او حقيقي نيست و فقط كسي كه واجد اين كلّيت و جامعيت به هردو معنا در اين صفات است، خداوند متعال است لذا سزاوار است كه اين صفات را منحصر در او بدانيم كه اطلاق حقيقي آن بر او صحيح است و بس و بر ديگران به مجاز، مسامحه و عنايت اطلاق مي‎شود.

بنابراين وجه استفاده حصر از دعاي:

«اللهمَّ اِنّكَ تُجيبُ الْمُضطَرَّ وَ تَكْشِفُ السُّوء و...»

چنانكه ظاهر آن هم بر آن دلالت دارد، كاملاً منطقي و 