ر»

در صورتي رسا و بليغ است كه «الف و لام» آن براي «عهد» باشد كه در مثل اين دعا خلاف ظاهر است.

چنانكه استناد يك يك آنها به انساني كه فاعل آن است نيز جايز است هرچند وجه استناد آن به خداوند متعال از جهت اينكه مسبب همه اسباب وقع آن است اقوي باشد. و به اين لحاظ كه اين افعال هركدام به فاعل خود قابل استناد است در دعا به درگاه خدا عرض مي‎كند:

«اللهمَّ اِنّكَ اَقْرَبُ مَنْ دُعِي وَاَسْرَعُ مَنِ اَجابَ وَاَكْرَمُ مَنْ عَفي...».

در اين لحاظي كه استناد افعالِ عباد به خودشان ديده مي‎شود مي‎گوييم: خداوند ارحم‎الراحمين، اكرم‎الاكرمين، اسرع من اجاب و اوسع من عفي است و منافات با آن معناي توحيدي كه از اللهمَّ اِنّكَ تُجيبُ الْمُضَطَرَّ... فهميده شد ندارد.

اميد است با اين توضيح مفصل و دامنه‎دار و قلم و زبان قاصر حقير از بيان اين حقايق تا حدودي به معارفي كه در اين جمله‎هاي دعاست اشاره شده باشد. ولا حول ولاقوة الاّ بالله العلي العظيم.

بقيه اين بخشِ دعا تا پايان، اظهار ضراعت، مسكنت و زاري به درگاه حضرت باري، حمد و ثنا، شكر و مسألت صلوات بر محمد و آل محمد، صلوات الله عليهم اجمعين و درخواست حوايج دنيا و آخرت و مهمّات با بهترين بيان است كه قراءت آن قلب را خاشع، بدن را خاضع و افق عرفان شخص را گسترده و بر بينش و بصيرت ديني او مي‎افزايد و او را براي كسب افاضات غيبي و نيل به درجات عالي آماده مي‎سازد.

قربان آقاي مظلومان، سيد شهيدان، سرورآزادگان، محبوب موحّدان و مقتداي فداكاران!. انسان متحير مي‎ماند كه چه بگويد و چه بنويسد در وصف اين حالاتي كه امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ در اين دعا داشته است. هرگز و هرگز و خدا گواه است كه براي ما نه درك آن حالات ربّاني و نه توصيف آن مقدور نيست «ما للتراب و ربّ الارباب» حقاً در توان فهم و بينش مثل مني نبوده و نيست كه پيرامون اين دعا چيزي بنويسيم.

اگر مرا به دَرِ يكي از مجالس سوگواري، عزاداري، حسينيّه‎ها، تكيه‎ها و به دنبال هيأتهاي عزاي آن امامِ عظيم، سگي محسوب نمايند و لقمه ناني به من احسان كنند، زهي فخر و مباهات. سرافتخار به اوج مهر و ماه و از آن هم بالاتر مي‎رسانم.

السلام عليك يا اباعبدالله و علي‎الارواح التي حلت بفنائك عليك مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل والنهار.

اي امام عزيز! تويي كه خدا را به ديده دل ديدي و با يقين كامل به درگاهش عرض كردي:

«لَيْسَ كَمِثلِكَ مَسْؤل وَلاسِواكَ مَأمُولٌ دَعوتكَ فَاَجَبْتَني وَسَأَلْتُكَ فَاَعْطيَتَني...».

«مثل تو مسؤول و كسي كه از او حاجت خواسته شود نيست و سواي تو كسي كه برآورنده آرزو باشد نيست. تو را خواندم و مرا جواب دادي و از تو سؤال كردم و به من آنچه را خواستم عطا كردي. و به سوي تو راغب و مايل شدم، به من رحم كردي، و به تو وثوق و اعتماد كردم، مرا نجات دادي. و به تو پناه بردم و تو مرا كفايت كردي».

كدام وثوق و اعتماد به خدا از اعتماد و وثوق حسين ـ‎عليه‎السلام‎ـ در روز عاشورا بالاتر است او در بامداد روز عاشورا كه آن همه مصائب جانكاه را ـ كه كمترين و كوچكترين آنها مردان مرد را به خاك مي‎نشاند و بيچاره مي‎نمايد ـ با كمال عزم و تصميم استقبال مي‎كرد. وثوق و اعتماد خود را با اين دعا ابراز كرد.

«اللهمَّ اَنْتَ ثِقَتي في كُلِّ كَرب وَاَنْتَ رَجائي في كُلِّ شِدَّة...» (178).

كدام نجات و كفايت از اين بالاتر و ارزشمندتر بود كه امام در آن روز در حالي كه عزيزترين افراد بشر يعني مردان اهل بيت و اصحاب عالي‎قدر خود را طعمه شمشير، تير و نيزه هزارها دشمنان بي‎رحم و خونخوار مي‎ديد و عفيفه‎ترين و فاضلترين زنهاي عالم را در معرض اسارت آن مردم ناكس مشاهده مي‎نمودو فرياد تشنگي و العطش دلخراش كودكان خود را مي‎شنيد و داغ فرزندان، برادران، اصحاب و احباب، يكي پس از ديگري زمينه صبر و خويشتنداري را به گمان لشكر دشمن بر او تنگتر و دشتوارتر مي‎كرد، آنچنان در آن موقف عظيم ايستادگي كند و در او و اهل بيت و اصحابش كمترين سستي و تزلزلي در انجام مأموريت بزرگي كه براي حفظ اسلام و معالم توحيد به عهده داشتند راه نيابد.

حتماً در روز عاشورا امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ بيشتر دلش مركز نزول تجلي حق گرديده بود و خدا هم در آن روز بيشتر از هر روز به چنين بنده عاشق پاكباخته، عنايت و توجه داشت. خداوند ناصر و معين حسين بود. در آن روز كربلا صحنه بزرگترين مظاهر افتخار عالم انسانيت قرار گرفت و با آن ايمان، همّت و صبر، مقام و رضا و تسليمي كه از سيدالشهداء ـ‎عليه‎السلام‎ـ بروز كرد به وضوح آيه كريمه:

«انّي اَعْلَمُ مالاتَعْلمونَ» (179)

تفسير شد.

و همين دعاي عرفه نيز، آن آيه را تفسير مي‎نمايد. دعاي عرفه علم، معرفت و اوج بلندي ايمان و روز عاشورا پذيرش مشتاقانه امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ را از شهادت در راه خدا آن هم به كيفيّتي كه در عالم تا آن روز سابقه نداشت و پس از آن هم همانندي پيدا نكرده و نخواهد كرد، نشان داد.

در خاتمه اين بخش اشعاري را كه در اثناي همين مسافرت و بيماري عرض كرده و به مجمع اسلامي هديه نموده‎ام حضور عاشقان مخلص و شيعيان آن حضرت به اميد آنكه مقبول واقع شود تقديم مي‎دارم:

روان عالم امكان حسين است *** جهانِ بينش و عرفان حسين است

جمال الله و اسم الله اعظم *** ظهور اسم الرحمان حسين است

به ابراهيم و موسي و مسيحا *** ولي صاحب‎الاحسان حسين است

به زهراو علي نور دو عين است *** به ختم‎الانبياء جانان حسين است

ابوالاحرار و آقاي شهيدان *** ولي اعظم يزدان حسين است

زبحر قدرت بي‎انتهائي *** فروزان گوهر رخشان حسين است

به ملك عشق و تجريد و توكّل *** ولي مطلق و سلطان حسين است

خدا را فيض اكمل نور سرمد *** دليل وحجّت وبرهان حسين است

به جمع قدسيان در عرش و كرسي *** سخن از عزّت و شأن حسين است

نهان اسم المولي والحق *** عيان و باطن قرآن حسين است

در اوج آسمان صبر و ايثار *** يگانه اختر تابان حسين است

به ماه و نيّر اعظم ضيابخش *** جمال نورافشان حسين است

به رستاخيز فرداي قيامت *** شفيع معصيت كاران حسين است

نداي دين و اسلام و ولايت *** بلند آواز ايمان حسين است

الا اي دردمند خسته‎زار *** دواي درد بي درمان حسين است

به‎صحراي‎بلا‎آن‎كس‎كه‎گرديد *** تنش‎درخاكوخون‎غلتان‎حسين‎است

به راه حق و حفظ دين توحيد *** شهيد خنجر عدوان حسين است

به ميدان ثبات و استقامت *** يگانه فارس ميدان حسين است

از آن حريّت و از آن شجاعت *** خرد مبهوت و حيران حسين است

به لطف آنكه «لطفي» دارد اميد *** اميد قلب مظلومان حسين استبخش نهم : بحث‎هاي مهم اخلاقي و اعتقادي

«اللهمَّ وَنَقِّنا وَسَدِّدْنا وَاقْبَلْ تَضَرُّعَنا يا خَيْرَ مَنْ سُئلَ وَيا اَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ (الي قوله عليه السلام) وَاَدْرَأعَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ وَالانس».

در ابتداي اين بخش از دعا، سخن درباره اين است كه: خدا ما را پاك كند، تسديد و استقامت عطا فرمايد و تضرّع ما را قبول فرمايد.

نكته‎اي كه د