 اينجا اشاره به آن مناسب است اين است كه: مقصود دعا كننده از اين كه از خدا طلب توفيق، تسديد، پاك شدن و امثال اين امور را مي‎نمايد اين نيست كه: به دعا اكتفا كند و خودش در تحصيل اين امور تلاش و كوشش ننمايد، بلكه مقصود اين است كه با جلب عنايات اللهيّه به تلاش و سعي خود ادامه دهد و سعي او با ثمر و پربركت گردد والاّ كسي كه سعي و عمل ندارد و در حالي كه مي‎تواند به سعي و عمل بپردازد و خدا او را بر تحصيل مطلبي كه دارد توانايي بخشيده است، به كسالت و بطالت وقت بگذراند و فرصتها را از دست بدهد دعا كند دعايش حقيقي نيست، طلب پاكي از گناه بايد با پشيماني از معصيت، عزم و تصميم بر ترك گناه و با توبه نصوح توأم باشد، بلكه كسي كه از خدا به طور حقيقت اين درخواستها را مي‎نمايد حالتش حالت توبه، انابه و بازگشت به خدا و طلب مغفرت از گناه و تسديد، عصمت از لغزش و گناه است و شعور ديني و وجداني او بيدار و نفس او، او را بر گناه ملامت مي‎نمايد.

البته نتيجه اين حالات پاك و اقبال به عبادات و اطاعت خدا كه از ايمان خالص و خلوص نيست حاصل مي‎شود توفيق بيشتر است چنانكه نتيجه معصيت و سبك شمردن دستورات الهي خذلان است.

مسأله علم الهي

در ضمن اين بخش خدا به علم و آگاهي از حالات بنده و كارهاي او و آنچه در ضمير دارد خوانده مي‎شود:

«يا مَنْ لايَخفي عَلَيهِ اِغماضُ الجفون ولا لحظ العُيُون...».

«اي كسي كه پنهان نمي‎ماند بر او نه بر هم گذاردن پلكهاي چشمها و نه لحظه‎ها و نگاهها و نه چيزهايي كه در درون قرار دارد و نه آنچه كه ضمائر دلها بر آن منطوي است همه اينها را علم تو احصاء كرده و حلم تو فرا گرفته است».

مسأله علم الهي به كل امور؛ خواه جزئي باشد يا كلّي گذشته و حال و آينده پنهان و آشكار، يكي از مسائل مهم در معرفة الله است كه بدون آن خداشناسي كامل بلكه حاصل نيست. و مي‎توان گفت معرفت خدا از هر طريق حاصل شود همگام با آن معرفت به علم خدا نيز حاصل مي‎شود.

علم از اهم صفات خداوند است كه بسياري از اسماء الحسني و صفات ديگر به آن بازگشت دارند و از شعب آن هستند. و بر حسب آيه شريفه:

«الله اَلَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماوات وَمِنَ الاَرضِ مثلَهُنَّ يَتَنزَّلُ الاَمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا اَنَّ الله عَلي كُلِّ شَيء قَديرٌ وَاَنَّ الله قَد اَحاطَ بِكُلِّ شَيء عِلْم» (180).

مقصود از آفرينش آسمانها، زمينها و نزول امر بين آنها علم به اين است كه: خدا بر هر چيزي قدرت دارد و به هر چيزي علمش احاطه دارد (معرفت علم و قدرت). در قرآن كريم آياتي كه بر علم واسع خداوند تأكيد دارند، بسيار است مانند:

الف ـ «وَعِندَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ الَّتي لا يَعْلَمُها اِلاّ هُوَ وَيَعْلَمُ ما فِي البَرِّ وَالبَحر وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة اِلاّ يَعْلَمُها وَلاحَبَّة في ظُلُماتِ الاَرضِ ولارَطب وَلايابِس اِلاّ في كِتاب مُبين» (181).

«نزد خداست كليدهاي غيب، نمي‎داند آنها را غير از او و مي‎داند آنچه را در خشكي درياست و نيست برگي كه بيفتد مگر اينكه خدا آن را مي‎داند و دانه‎اي در تاريكيهاي زمين و تروخشكي نيست مگر اينكه در كتاب مبين (ثبت و ضبط است)».

ب ـ «اللهُ يَعْلَمُ ما تَحْمِلُ كُلُّ اُنثي وَما تغيضُ الاَرْحامُ وَما تَزْدادُ و كُلُّ شَيء عِنْدَهُ بِمِقْدار عالِمُ الْغيبِ والشَّهادَةِ الْكَبيرُ المُتَعالِ» (182).

«تنها خدا مي‎داند كه بار حمل آبستنان عالم چيست و رحمها چه نقصان و چه زيادت خواهد يافت و مقدار همه چيز در علم ازلي خدا معين است».

ج ـ «يَعْلَمُ خائنَةَ الاَْعْيُنِ وَما تُخْفِي الصُّدُورُ» (183).

«خدا به خيانت چشم خلق و انديشه‎هاي نهاني دلهاي مردم آگاهست».

د ـ «يَعْلَمُ ما بَيْنَ اَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَلا يُحيطُونَ بِشَيء مِنْ عِلْمِهِ اِلاّ بِما شاءَ...» (184).

«علم او محيط است به آنچه پيش نظر خلق آمده است و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هيچ مرتبه علم او احاطه نتواند كرد مگر به آنچه او خواهد...».

و آيات بسيار ديگر. و اساساً كل عالم و كتاب تكوين، خلقت و نظامات متقن آن كه قابل احصا نيست و حتي در موجودات واحد مثل انسان با همه پيشرفتهاي علمي، هنوز هم كه هنوز است بحث در نظامات و حكمتهاي الهي در وجود انسان ادامه دارد، و چه نيكو سروده است مرحوم آيت‎الله والد ـ قدس سرّه ـ .

جهان با اين همه وضع منسق *** دليل دانش حق است الحق

خدا داناست بر اشيا كماهي *** دهد هر ذرّه بر علمش گواهي

چنان داده نگارش اين جهان را *** كه بِهْ هرگز نيايد زان گمان را

از او عالم شده انسان منظم *** كه نه در آن زياد و نه در آن كم

نموده خلق هر چيزي كه بايد *** جهان آراسته انسان كه شايد

كتاب تشريع يعني قرآن مجيد نيز تمام آيات و موضوعاتي كه در آن مطرح است در معرفت، خداشناسي، اخبار انبيا و امم گذشته، تعاليم اخلاقي، اجتماعي، سياسي، مالي، عبادي و دلايل معاد و امور ديگر همه مثل كتاب تكوين، دليل بر علم و حكمت خداست.

ايمان به علم و حكمتِ خدا اساس باورها و ايمانهاي مهم ديگر و منشأ وجود وجدان ديني و بينش مخفي قلبي در افراد است كه حتي در خلوت و پنهاني از ارتكاب معاصي، خودداري مي‎نمايد. و تأثير اين قوّه امنيّتي و پليس باطني در تعهد اشخاص به رعايت آداب، قوانين، نظامات و حقوق يكديگر و پرهيز از ظلم و خيانت، سرقت و فحشاء و ساير معاصي، به مراتب بيشتر از قواي امنيتي و پليس ظاهري است.

و در اين معني نيز مرحوم والد علامه ـ رحمه الله عليه ـ فرموده است:

«صافيا» در سايه خورشيد دين بخرام از آنك *** هست اصلاح دو عالم از ديانت برقرار

شد تدين بر تمدن بي‎سخن اصل اصيل *** شد تمدن از تدين چون سعادت پايدار

گرپليس باطني نبود به عالم نفس دون *** از پليس ظاهري با صد حيل سازد فرار

نهايت اين است كه براي آن آمار و احصائيّه نيست و نمي‎تواند هم باشد. نمي‎تواند معيّن كرد كه در هر روز و هر ساعت چند ميليون نفر مؤمن به خدا مي‎توانستند فلان عمل زشت و كار قبيح و ناپسند را مرتكب شوند و راه نادرست و غلطي را بروند و سخن دروغ و غيبت و فتنه‎انگيزي را بگويند ولي ايمان به علم خدا و وجدان عرفاني آنها مانع شد.

آنچه از راه ايمان به علم و قدرت خدا براي جامعه حاصل مي‎شود از هيچ راه ديگر امكان حصول ندارد در تأثير وجدان مذهبي در حفظ انسانها از كارهاي خلاف.

به سخن يكي از رجال آگاه مسيحيّت توجه كنيد، او در ضمن كلامي كه در تعظيم از مقام حضرت رسول معظّم اسلام ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ و خدمات بزرگ آن حضرت به جامعه انسانيت دارد گفتاري دارد قريب به اين مضمون:

«ما آمريكايي‎ها به ملاحظه ضرر مسكرات و مشروبات الكلي، در مقام منع آن برآمده و قانون براي منع و جلوگيري از آن و مجازات ميخوران وضع كرديم، به اين تعداد (185)، افراد را زنداني كرديم به اين مبلغ، افراد را جريمه كرديم سرانجام نتوانستيم و شكست خورديم و ناچار قانون را لغو نموديم اما پيغمبر اسلام ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ به وحي الهي و در مقام ر