نعمة مجهولة مادامت محصولة فاذا فقد عرفت» (195).

نعمت مادام كه حاصل و موجود است مجهول و ناشناخته است ولي وقتي مفقود شد شناخته مي‎شود و اهميّت آن معلوم مي‎گردد كه:

«تعرف الاشياء باضدادها»

و به همين مباني اشاره دارد كلام امام ـ‎عليه‎السلام‎ـ در اوائل دعا كه مي‎فرمايد:

«ثُمَّ ما صَرَفْتَ وَدَرأتَ عنّي اللهمَّ مِنَ الضُّرِ وَالضَّرّاء اَكْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لي مِنَ العافيَة والسَّراء».

عافيت دين و اقسام آن:

و امّا عافيت در دين كه اهميّت آن بيشتر است و اگر آن نباشد عافيت در بدن وسيله احتجاج بر عبد و استحقاق توبيخ و معاقبه زيادتر است بر سه قسم است:

1 ـ عافيت فكري و اعتقادي.

2 ـ عافيت اخلاقي.

3 ـ عافيت عملي.

1 ـ عافيت فكري و اعتقادي:

عافيت فكري و اعتقادي اين است كه: شخص در شناخت خدا و صفات و اسماءالحسناي او در شناخت ملائكه و مسائل نبوت پيغمبران و وحي و امامت خصوصاً شناخت حضرت خاتم‎الانبياء ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ و اوصيا و خلفاي آن حضرت و در شناخت معاد و خلاصه كل امور اعتقادي، ايمانش سالم از انحرافات و پاك از بدع و شبهه‎ها باشد و از خطي كه انبياء خصوصاً حضرت ختمي مرتبت ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ ترسيم فرموده‎اند بيرون نباشد. و همه را با معيارهاي صحيح عقلي و نقلي تحصيل كرده باشد و به آنچه بر حضرت محمدبن عبدالله ـ‎صلي الله‎عليه وآله وسلّم‎ـ نازل شده است اعم از اصول يا فروع ايمان داشته باشد كه حتي به جزئي‎ترين امري از امور اعتقادي و كوچكترين فرع از فروع و احكام شرعي و عملي، ايمان مطمئن داشته باشد و ميل نفس خود را در همه امور، تابع شرع قرار دهد، بديهي است گاه يك انحراف و انكار يك موضوع مسلّمِ دينِ اسلام، شخص را زير سؤال برده و موجب كفر او مي‎شود.

بعضي در موضوع سؤال از اسلام عمر و امثال او اظهار تعجب مي‎نمايند و با سابقه صحابت آنها و مواضعي كه داشتند آن را بجا نمي‎شمارند و توجه ندارند.

اولاً: مجرد صحابت، دليل بر ايمان نيست؛ زيرا در صحابه به حكم قرآن مجيد و اخبار متواتر حوض، بسياري بودند كه يا از اوّل منافقانه اظهار اسلام كرده بودند يا بعد از رحلت پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ منحرف از حق شدند.

ثانياً: اين اشخاص مواضع مهمّي نداشتند و به گفته يكي از بزرگان، در جهاد، آن دو نفر سابقه اينكه يك نفر را در يك غزوه و جهاد كشته باشند ندارند. مضافاً بر اين كه مواضع سوء آنها بيشتر و مشهورتر بود. بعضي از همينها بودند ـ چنانكه پيش از اين نيز گفته شد ـ كه در جنگ احد، رسول خدا ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ را تنها گذارده و از ميدان جهاد گريختند و به فكر ترتيب صلح با كفّار و بازگشت به كفر افتادند!.

ثالثاً: در مسأله كفر و انحراف فكري و عقيدتي، انكار تمام عقايد يا احكام، لازم نيست بلكه با انكار يك مورد، شخص از اسلام خارج مي‎شود. لذا كسي كه علناً در صلح حديبيه به پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ اعتراض كند و آن را نپذيرد يا در مسأله متعه حج حكم خدا را كه از زبان پيغمبر ـ‎صلي الله‎عليه وآله وسلّم‎ـ مي‎شنود قبول نكند اسلامش زير سؤال مي‎رود.

ايمان به پيغمبر و رسالت او ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ بايد مطلق باشد و انكار هر يك از اين دو حكم با اينكه از پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ شنيده بود با اسلام سازگار نيست و از همه بالاتر رد او بر پيغمبر ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ در مسأله وصيت بود كه فرمود:

«دوات و لوح برايم بياوريد تا بنويسيم چيزي را كه پس از من هرگز گمراه نگرديد».

ولي او با آن حضرت مخالفت كرد و آن كلمه خبيثه و اهانت آميز را به رسول خدا ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ گفت. رسول خدايي كه خداوند در شأنش فرموده:

«وما يَنْطِقُ عَنِ الهَوي اِنْ هُوَ اِلاّ وَحي يُوحي» (196).

و رسول خدا ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ را در چنان حال دشوار به آن صورت كه در حضورش لغو گفتن و اختلاف بسيار شد، آزار داد.

«فانا للّه وَ اِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ».

و حاصل اين است كه: عافيت فكري و عقيدتي با انكار امور ثابته اسلاميه امكان تحقق ندارد.

2 ـ عافيت اخلاقي:

و امّا عافيت اخلاقي عبارت از اتصاف انسان به اخلاق اسلامي است كه در قرآن مجيد و احاديث مرويّه از پيغمبر و ائمه ـ‎صلوات‎الله عليهم‎ـ بيان شده است. مثل: صبر، زهد، تواضع، صداقت سخاوت، شجاعت، عدالت، ترحّم، حلم، عفّت، مروّت، حرّيت، فتوّت، عفو و گذشت، ايثار، صله رحم، رعايت حق همسايه حق پدر و مادر، مواسات، احسان، انصاف، كظم غيظ، صدق وعده، تفويض، توكل، رضا و تسليم و ساير صفات حميده و مكارم اخلاق كه در قرآن مجيد و احاديث شريفه و ادعيه بر آنها ترغيب و توصيه شده است.

و بر حسب حديث معروف:

«اِنّما بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاق» (197)

پيغمبر اكرم ـ‎صلي الله عليه وآله وسلّم‎ـ براي اتمام و آموزش كامل اخلاق مبعوث شده است.

در موضوع اخلاق، تعاليم اسلام كاملترين و سازنده‎ترين تعاليم است. بسياري از حكما هم كه علم اخلاق را حكمت عملي مي‎نامند در حكمت عملي وارد نمي‎شوند؛ زيرا معتقدند با تعاليم اسلام در اين موضوع ديگر جايي براي كلام و مقال ديگران نيست. كتابهاي اخلاق و اشعار شعرا و حكاياتي كه از مسلمانان تربيت شده در مكتب اسلام نقل شده، مسلمانان را در اخلاق بقدري غني و صاحب افتخار نشان مي‎دهد كه بالاتر از آن تصور نمي‎شود.

شخص پيغمبر اكرم ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ كه خدا به او خطاب فرموده است:

«اِنَّكَ لَعَلي خُلُق عَظيم» (198)

داراي عاليترين اخلاق انساني بود و يكي از علل عمده نفوذ دعوت آن حضرت در اعراب جاهليت كه تغيير عادات آنها امري ناممكن به نظر مي‎آمد همان اخلاق كريمه آن حضرت بود.

همچنين اهل بيت آن حضرت اميرالمؤمنين و ساير ائمه طاهرين ـ‎عليه‎السلام‎ـ همه نمونه اعلي و مثل اكمل اخلاق انسانيت بودند كه دوست و دشمن به آن اعتراف داشتند و اين اخلاق سرّ و رمز محبوبيت فوق‎العاده آنها در قلوب مردم بود.

هم القوم فاقوا العالمين مناقبا *** واياتهم تتلي و اوصافهم تروي

هم القوم من اصافهم الود مخلصا *** تمسك في اخراه بالسبب الاقوي

و هم كما قال صادقهم و كلهم صادقون صلوات‎الله عليهم اجمعين:

في الاصل كنّا نجوماً يستضاء بنا *** وفي البرية نحن اليوم برهان

نحن البحور التي فيها لغائصها *** در ثمين و ياقوت و مرجان

من شذ عنا فبرهوت مكانته  *** ومن اتانا فجنات و رضوان

مساكن الخلد و الفردوس تملكها *** فنحن للخلد والفردوس خزان

3 ـ عافيت عملي:

و امّا عافيت عملي به اين است كه: انسان در اعمال و كارهاي خود خواه فردي، اجتماعي، سياسي و مالي و همچنين در عبادات و تكاليف و فرايض، رعايت كامل احكام شرع مقدّس را بنمايد و نسبت به اين دستورات كه عمده انها در كتابهاي فقه مدوّن است، تعهد كامل داشته باشد و از معصيت و مخالفت پرهيز كند و تقوا پيشه سازد و حتي در گناهان صغيره نيز اگر چه وعده گذشت از آنها در صورت اجتناب ا