 گناهان كبيره داده شده بپرهيزد و چنان عمل كند كه شاعر در اين شعر مي‎گويد:

خلّ الذنوب صغيرها و كبيرها فهو التقي *** كن مثل ماش في طريق الشوك تحذر ماتري

لاتحقرن صغيرة ان الجبال من الحصي *** امان از خوف و آزادي از آتش

ششمين و هفتمين مسألت در اين جمله از دعا امان از خوف و آزادي از آتش است كه هر دو از اهم مقاصد و مطالب است. و اگر كسي به اين مطلب نائل شود حتماً غصه و اندوهي ندارد.

امّا معني امان از خوف اين نيست كه حالي پيدا كند كه خوفش از خدا زائل شود؛ زيرا مؤمن بايد هميشه بين خوف و رجا باشد و ترس از خدا و از مقامات و مواقف روز قيامت از علائم ايمان و از مقامات صدّيقين است.

در حالات حضرت امام حسن مجتبي ـ‎عليه‎السلام‎ـ است كه:

«كان اذا ذكر الموت بكي و اذا ذكر القبر بكي و اذا ذكر البعث والنشور بكي و اذا ذكر الممر علي الصراط بكي، و اذا ذكر العرض علي الله تعالي ذكره شهق شهقة يغشي عليه منها و كان اذا قام في صلاته ترتعد فرائضه بين يدي ربه عزّوجل و كان اذا ذكر الجنّة والنار اضطرب اضطراب السقيم و سأل الله الجنة و تعوذ به من النار» (199).

بنابراين محتمل است مراد از طلب امان از خوف طلب امان از يكي دو خوف باشد:

اوّل: طلب امان از خوف در حال مرگ و احتضار و درخواست بشارت امان چنانكه در قرآن مجيد مي‎فرمايد:

«اَلَّذينَ تَتَوَفّيهُمُ المَلئِكَةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلوا الْجَنَّةَ بِما كُنتُمْ تَعْمَلونَ» (200).

«آنانكه چون فرشتگان پاكيزه از شرك، قبض روحشان كنند به آنها گويند كه شما به موجب اعمال نيكويي كه در دنيا بجا آورديد اكنون به بهشت درآييد».

و در آيه ديگر مي‎فرمايد:

«الَّذين آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشري في الحَيوةِ الدُّنيا وَفِي الآخِرَةِ...» (201).

«آنها اهل ايمان و خدا ترسند آنها را از خدا پيوسته بشارت است هم در حيات دنيا (به مكاشفات در عالم خواب) و هم در آخرت...»

و ثقة‎الاسلام شيخنا الكليني روايت كرده است كه: سدير صيرفي از حضرت صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ سؤال كرد:

«جعلت فداك يابن رسول‎الله هل يكره المؤمن علي قبض روحه...» (202).

«آيا مؤمن بر قبض روحش اكراه مي‎شود؟ فرمود: لاوالله؛ نه به خدا سوگند زماني كه ملك‎الموت براي قبض روح او مي‎آيد اظهار اندوه مي‎نمايد، ملك‎الموت به او مي‎گويد: يا ولي‎الله؛ لاتجزع؛ اي دوست خدا جزع نكن قسم بر آنكه محمد ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ را مبعوث كرد. من نيكوكارتر و مهربانتر بر تو از پدر مهربانت هستم اگر حاضر بود، چشم خود را بگشا و نگاه كن. فرمود: ممثل مي‎شود از براي او رسول خدا ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ و اميرالمؤمنين، فاطمه، حسن، حسين و امامان از ذرّيّه ايشان ـ‎عليهم‎السلام‎ـ پس گفته مي‎شود به او: اينها پيغمبر ـ‎صلّي الله عليه و آله وسلّم‎ـ و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن و حسين و ائمه ـ‎عليهم‎السلام‎ـ رفقاي تو هستند. فرمود: پس چشم خود را مي‎گشايد و نگاه مي‎كند. پس منادي خداي رب العزه، روح او را ندا مي‎دهد: يا ايّتها النفس المطمئنة؛ اي نفس مطمئن و آرام به سوي محمد و اهل بيت او: ارجعي الي ربك؛ باز گرد به سوي پروردگارت در حال خوشنودي و رضا به ولايت و پسنديده شدن به ثواب: فادخلي في عبادي؛ پس داخل شو در بندگان من يعني محمد و اهل بيت او ـ‎عليهم‎السلام‎ـ: وادخلي جنتي؛ و داخل بهشت من شو. پس چيزي محبوبتر به سوي او از انتزاع و گرفتن روح او به مدارا و ملحق شدن به منادي نيست».

دوّم: طلب امان در روز قيامت از مخاوف و اهوال آن روز. كه آن هم بر حسب آيات مثل آيه:

«لايَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الاَكْبَرُ» (203)

و احاديث براي اهل ايمان و اعمال صالح، حاصل است.

و از جمله آنها در مورد فضيلت ادخال سرور در قلب مؤمن است چنانچه از حضرت صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ روايت شده است كه: در ضمن حديثي طولاني فرمود:

«وقتي خداوند متعال مؤمن را از قبر بر مي‎انگيزد با او مثالي بيرون مي‎آيد كه در پيشاپيش او هر هولي از اهوال روز قيامت را كه مؤمن مي‎بيند، اين مثال به او مي‎گويد: نترس! و غمناك مشو و بشارت و مژده باد تو را به سرور و كرامت از خداي عزّوجل تا اينكه در پيشگاه خدا او را نگهدارند پس حساب او را آسان بنمايند و امر كند او را كه به بهشت برود و مثال همچنان پيشاپيش او مي‎رود. مؤمن به او مي‎گويد: خوب كسي بودي كه با من از قبر بيرون آمدي و همواره به من مژده سرور و كرامت دادي تا اين عنايات الهيّه را ديدم. كيستي تو؟ مثال مي‎گويد: من آن سروري هستم كه تو در دنيا برادر مؤمنت را به آن شاد مي‎كردي خداوند عزّوجل مرا از آن آفريد تا تو را مژده بدهم» (204).

اين حديث از احاديثي است كه بر تجسم اعمال ـ كه از بعض آيات قرآن مجيد استفاده مي‎شود ـ دلالت دارد.

و آخرين جمله اين بخش از دعا اين است:

«اللّهمَّ لاتَمْكُربي وَلاتَستَدْرِجْني وَلا تَخدَعْني وَادْرَأْعَنّي شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ».

در توضيح اجمالي درخواستهايي كه در اين دعا مي‎باشد متذكر مي‎شويم كه: مكر، خدعه، فريب و بعضي افعال ديگر مثل استهزا، از خداوند متعال صادر نمي‎شود و خدا از اينگونه كارها و افعال منزّه است.

و مراد از نسبت اين افعال به خدا ـ چنانكه مفسّرين در تفسير مثل اين آيات فرمودند:

«اَللهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ في طُغيانِهِمْ يَعْمَهُونَ» (205)

و آيه:

«وَمَكَرُوا وَمَكَرَاللهُ والله خَيرُالماكِرينَ» (206)

اين است كه: در برابر استهزا، خدعه و مكر آنها و كيفر اين اعمال طوري با آنها عمل مي‎شود و به خود واگذار مي‎شوند كه آنها به جاي اينكه از اقبال نعمتها، بهره نيك ببرند و به شكر بپردازند از اقبال دنيا و بسياري نعمتها و متوالي بودن آن، خدا را فراموش كرده و به آن فرحناك و مغرور مي‎شوند و با صرف نعمت در معصيت، ولي نعمت حقيقي خود را كفران نعمت مي‎نمايند و آنها را براي خود پايدار دانسته و عطا و موهبت خدا نمي‎دانند. چنانكه قارون مي‎گفت:

«اِنَّما اُوتيتُهُ عَلي عِلْم عِندي»

نعمتها و صحت بدن و وفور جاه و مال و مقام را به كفايت و كارداني و دانايي و تدبير خود مي‎دانند.

و به عبارت ديگر: عكس‎العمل خدعه، مكر و استهزاي آنها جرياني واقعي و حقيقي است كه مكّارانه و فريبكارانه انجام نمي‎شود. اما آنها از آن جريان فريب خورده و مغرور مي‎شوند. مثل همين حالت استدراج كه وقتي بنده در معصيت اصرار كرد و اتمام حجتها، مواعظ و تنبيهات در او مؤثر واقع نشد و كمبودها و قطع بعضي نعمتها، مرضها و گرفتاريها ـ كه در بعضي موارد و نسبت به بعضي اشخاص تازيانه هُشدار است ـ او را به راه نياورد و بيدار نكرد عنايت حق براي هدايت و بازداري از گناه از او سلب مي‎شود. و حال او در ناز و نعمت و رفاه، دوام مي‎يابد و او به جاي شكر نعمت، كفران نعمت مي‎كند! و به آن حالِ خود كه حال مترفين و اهل دنياست مغرور مي‎شود بي‎آنكه متوجه عاقبت سوءوضعي كه دارد بشود كه هم گمان مي‎كند ن