عمتها و دارايي‎هاي او دوام دارد و منقطع نمي‎شود و هم طغيان و سركشي خود را ادامه مي‎دهد.

در قرآن مجيد مي‎فرمايد:

«ثُمَّ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ اَساؤُا السُّوأَي اَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ الله» (207).

اين نتيجه حال استدراج است مع ذلك باز هشدار داده‎اند كه از اين حال بترسيد و بهوش آييد: اگر مي‎بينيد نعمتهاي خدا بر شما استمرار و جريان دارد و شما در معصيت و مخالفت مي‎رويد از آن بترسيد كه ثمره آن ازدياد استحقاق عذاب است.

راغب اصفهاني در مفردات از حضرت اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ روايت مي‎كند كه فرمود:

«مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ دُنياه وَلَمْ يَعْلَمْ اَنَّهُ مُكربهِ فَهُوَ مَخْدُوعٌ عَن عَقْلِه» (208).

مضمون اين فرمايش اين است كه: كسي كه دنياي او بر او وسعت داده شود و نفهمد كه جهت امتحان و اتمام حجت بر اوست، پس او از عقلش و قلّت بصيرتش فريب خورده است.

لذا در همين جمله از دعا از خدا خواسته مي‎شود كه مرا مورد استدراج قرار نده تا چنان باشم كه از هشدارهايي كه به صورتهاي مختلف داده مي‎شود، هشيار و بيدار شوم و از آنها باشم كه با تنبيهاتي كه به وسيله امراض، مصائب، ناملائمات و امور ديگر مي‎شود، متنبه و آگاه گردم و شرّ فسقه جنّ و انس را از من دور فرما.بخش دهم : دعا ترجمان دل

«يا اَسْمَعَ السّامِعينَ يا اَبْصَرَ النّاظرينَ ويا اَسْرَعَ الحاسِبينَ وَيا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ صَلّ عَلي مُحَمَّد والِ مُحَمَّد السّادةِ الْمَيامين (الي قوله عليه‎السلام) يا ربُّ يا رَبُّ».

اين چند جمله را در حال تضرع با صداي بلند به درگاه خداوند سبحان عرض مي‎كرد و سر و چشم مباركش را به سوي آسمان بلند كرده بود و مانند دو مشك از ديدگان مباركش اشك جاري بود.

«اي شنواترين شنوندگان، اي بيناترين بينندگان، و اي سريعترين حساب كنندگان، واي مهربانترين مهربانان، صلوات بفرست بر محمد و آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين كه آقايان با بركت و ميمنت هستند...».

نقش گريه و زاري در حال دعا و در خودسازي

يكي از حالات بسيار مغتنم و ارزشمند در مقام توجه و دعا، گريه و زاري و بي‎قراري از دوري از درگاه انس حضرت باري عز اسمه و محروم بودن از عنايات خاصّه اوست كه هر چه بنده بيشتر نزديك شود و قربش زيادتر باشد، بي‎قراريش بيشتر و آتش شوق و اشتياقش به حضور زيادتر و تقرب افزونتر و روشنتر مي‎شود. در عين وصال، باز هم خود را در فراق مي‎بيند و در آتش آن مي‎سوزد. و از اين احساس لذت مي‎برد. و وصال و اتصالش را بيشتر مي‎سازد.

آنكه به واسطه نداشتن معرفت از لذت سوختن در آتش فراق و گريه و زاري و اظهار شوق به و وصال بيشتر محروم است، اين معاني را نمي‎فهمد و بسا كه به آن حالت رذيله بُعد و دوري ـ كه ارذل حالات است ـ دلخوش كند و به اين جهل بزرگ و بنيادي، خوشنود باشد و نمي‎داند كه:

اسير لذت تن مانده‎اي وگرنه تو را *** چو عيشهاست كه در ملك جان مهيّا نيست

خوشا به حال آنانكه دلشان شكسته مي‎شود و از جهت هجران و بعدي كه در حال قرب و توجه احساس مي‎نمايند، و مي‎گريند و از محبوبشان كه او را جسته و يافته‎اند باز هم او را مي‎جويند و مي‎خواهند.

و خوشا به حال آن گروه از بندگان كه از ترس خدا اشك جاري و ضراعت و زاري دارند و بدنشان در مقام درك، عظمت خدا يا ترس از عذاب خدا مثل بيد مي‎لرزد و مضطربند.

نقش و اثر گريه و ضراعت در حال دعا كه روح و جان آن است در اجابت دعا بسيار مؤثر و در اعاده حيثيّت دعا كننده و تكميل و تصفيه روح او به طور اعجازآميز اثر دارد.

گريه در حال دعا از خوف خدا و تذكر فرصتهاي تلف شده و عمرِ به غفلت گذشته و ياد لغزشها و گناهان و تقصيرات و در حال طلب مغفرت و آمرزش معصيت و اقرار به گناه، فضيلت بسيار و آثار بزرگ دارد. و نشانه حضور در بارگاه قرب ربوبي و وصول به رضاي الهي و قبول توبه است.

در حديثي از حضرت صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ وارد شده است كه:

«اذا اقشعر جلدك و دمعت عيناك و وجل قلبك فدونك دونك فقد قصد قصدك» (209).

«زماني كه پوست بدنت به اهتزاز و لرزش افتاد و اشك ديدگانت جاري شد و دلت ترسناك گرديد، آن حال را غنيمت بدان و رها مكن كه مقصود تو حاصل شده است».

علامه مجلسي ـ‎عليه‎الرحمه‎ـ در مرآة العقول مي‎فرمايد: مقصود اين است كه: وقتي اين علامات ظاهر شد، بر تو باد به طلب حاجات و اهتمام در دعا از براي مهمّات كه خدا بر توبه رحمت توجه فرموده است.

و نيز در كتاب شريف كافي روايت است از حضرت صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ كه فرمود:

«ما مِنْ شَيء اِلاّوَله وَكيلٌ وَوَزنٌ إلاّ الدُّموع فَاِنَّ القَطرَةَ تُطفِيء بِحاراً مِنْ نار فَاذا اِغْرَوْرَقَتِ العَينُ بِمائها لَمْ يَرهقْ وَجهاً قَتَرٌ ولا ذِلّةٌ، فَاِذا فاضَتِ حَرَّمَهُ الله وعَلي النّار وَلَوْ اَنَّ باكياً في اُمَّة لَرُحِمُو» (210).

«هيچ چيزي نيست كه براي آن كيل و وزني است (يعني مي‎توان مقدار و ارزش آن را معين كرد) مگر اشك چشمها، كه قطره‎اي از آن درياهايي از آتش را خاموش مي‎نمايد. پس وقتي چشم در اشك غرق شود نپوشاند روي را گردي و ذلّتي. پس وقتي اشك جاري شود حرام مي‎گرداند خدا آن روي (يا آن شخص) را بر آتش و اگر گريه كننده‎اي (از خوف خدايا از فراق خدا و تأسف بر دوري از پيشگاه قرب او) در امتي باشد به همه آنها رحم مي‎شود».

در روايت ديگر مي‎فرمايد:

«فَلوْ اَنَّ عَبْداً بَكي في اُمَّة لَرَحِمَ الله عَزّوجلَّ تِلكَ الاُمّة بِبُكاء ذلك الْعَبد» (211).

و نيز از حضرت باقر ـ‎عليه‎السلام‎ـ روايت است كه فرمود:

«ما مِنْ قَطرة اَحَبُّ اِلَي الله عَزّوَجَلَّ مِنْ قَطْرَةِ دُمع في سَوادِ اللَّيل مَخافَةَّ مِنَ الله لايُرادُ بِها غَيْرُهُ». (212)

«نيست قطره‎اي محبوبتر به سوي خدا از قطره اشكي كه در سياهي شب از خوف خدا بريزد و جز خدا چيز ديگري با آن منظور نباشد».

همچنين از حضرت صادق ـ‎عليه‎السلام‎ـ منقول است كه فرمود:

«كُلُّ عَيْن باكِيَةٌ يَوْمَ القيامَةِ اِلاّ ثَلاثَةً: عَيْنٌ غُضَّت عَنِ مَحارِم الله وَعَينٌ سَهِرَتْ في طاعَةِ الله وَعَينٌ بَكَتْ في جوفِ اللَّيلِ مِنْ خَشيَةِ الله». (213)

«هر چشمي روز قيامت گريان است مگر سه چشم؛ چشمي كه از نظر به نامحرم و مواردي كه خدا حرام كرده است بازداشته شود. و چشمي كه شب زنده‎دار و بيدار باشد در اطاعت خدا. و چشمي كه در دل شب از خوف خدا گريه كند.»

و آن‎چنان اين حال بكاء و گريه مطلوب، محبوب و سازنده است كه در روايت است:

«اِن لم تَكُنْ بِك بُكاء فَتباك »(214)

«اگر تو را گريه نيست پس به حالت گريه كننده خود را درآور».

و أيضاً امام صادق: ـ‎عليه‎السلام‎ـ مي‎فرمايد:

اِنْ لَمْ يَجِئكَ البْكاء فَتباكَ فَاِن خَرَجَ مِنكَ مِثلُ رأسِ الذُّباب فَبَخٍّ بَخٍّ» (215).

«اگر گريه‎ايت نمي‎آيد خود را به صورت گريه كننده درآور (و تلاش كن بلكه چشمت اشك آلود شود) پس اگر مثل سر مگسي اشك از چشمت بيرون آمد پس به به (خوشا بر احوالت)».

در اين موضوع، روايات و احادي