غه‎هاي بسيار وارد شده است در كتابهاي دعا مذكور است و براي خواندن بعض آنها فضيلت زياد روايت شده است.

و حاصل اينكه همه ارباب جوامع، صحاح و سنن احاديث متواتره‎اي را كه دلالت دارند بر اينكه در صلوات بر پيغمبر ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ بايد «آل» آن حضرت را نيز ضميمه نمود، روايت كرده‎اند و از جمله آنها سيوطي در درّالمنثور، ج5، در تفسير آيه: «اِنَّ الله و ملائكتَهُ» به طرق متعدد از: علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ، كعب، ابن عباس، ابراهيم، طلحه، ابي سعيد خدري، ابي مسعود، ابي هريره، زيدبن خارجه، بريدة و ابن مسعود. و از جمله از انس بدون كلمه «علي» روايت كرده است.

و در كنزالعمال از علي ـ‎عليه‎السلام‎ـ ح 3993، از طلحه، ح3994، از انس، ح3998، از ابن مسعود، ح4005 و 4003، از كعب، ح4006 و 19891، از عايشه، ح4014، از ابي سعيد، ح19889، از زيدبن خارجه، ح19890 و از ابي مسعود، ح19888 و 19892 روايت كرده است.

و امّا بر حسب روايات اهل سنت چنانكه در جوامع، مسانيد، صحاح و سنن آنها به طور مستفيض و بلكه متواتر روايت شده است به ضمّ صلوات بر «آل» امر شده است؛ از جمله در صحيح بخاري در جزء دوّم از كعب بن عجره و ج3 در تفسير آيه: «ان الله و ملائكته...» و در ج4، كتاب دعوات، باب الصلاة علي النبي صلي الله عليه و آله و سلم روايت كرده است به اين مضمون كه: «از حضرت پيغمبر ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ سؤال كرديم چگونه صلوات بر تو بفرستيم فرمود: اللهم صَلِّ علي محمد و علي آل محمد...».

و در صحيح مسلم نيز در كتاب صلاة، باب الصلاة علي النبي صلّي الله عليه (وآله) و سلم بعد التشهد، به سند خود از ابي مسعود انصاري و به سه طريق از كعب بن عجزه همين صيغه صلوات را با ضميمه: «كما صليت علي آل ابراهيم... نقل نموده است.

و در سنن ابي داود نيز در كتاب صلاة، باب الصلاة علي النبي صلي الله عليه (وآله) و سلّم بعد التشهد، حديث كعب را به سه طريق روايت نموده است و حديث ابي مسعود انصاري را نيز نقل كرده است.

علاوه حديث ديگري به سند ابي مسعود از عقبة بن عمرو روايت كرده است و در آن فرموده است بگوييد:

«اللهمّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد النبي الامّي وعَلي آل محمد».

در سنن ابن ماجه نيز حديث كعب را روايت كرده است و از عبدالله بن مسعود نيز صلواتي طولاني روايت كرده كه در ضمن آن همان دستور ساير روايات در صلوات بيان شده است.

در مسند احمد، ج1، ص162 از طلحه، همين لفظِ حديث كعب را روايت كرده است.

و در ج4، ص118 همين لفظ را از عقبة بن عمرو به لفظ: «اللهم صلِّ علي محمد النبي الامي و علي آل محمد» روايت كرده است.

و همچنين از او در ص119 و در ص241 به دو طريق و 243 و 244 از كعب، همان لفظ او را كه در ساير روايات او است نقل كرده است.

و در ج5، ص274 از ابي مسعود همين لفظ را و در ص 353 به اين لفظ از بريده خزاعي نقل كرده است:

«اللهم اجعل صلواتك و رحمتك و بركاتك علي محمد و علي آل محمد...».

همچنين حميدي در مسند خود، ج2، حديث 711 و 712 خبر كعب را روايت كرده است.

ترمذي نيز خبر كعب را در باب: ما جاء في صفة الصلاة علي النبي صلّي الله عليه (وآله) و سلم و در كتاب تفسير، خبر ابي مسعود را، ح 3221 روايت كرده است.

و نسائي نيز در باب: كيفية الصلاة علي النبي صلّي الله عليه (وآله) و سلم از كعب به سه طريق نقل كرده است و لفظ طريق سوم، «وآل محمد» است بدون «علي». و از طلحه به سه طريق و از ابي مسعود به يك طريق.

با اين همه روايات صحيحه كه در صحيح‎ترين كتابهاي خود اهل سنت روايت شده است چنانكه پيش از اين هم گفتيم، التزام آنها به ترك صلوات بر آل جز دهن كجي به مقام رسالت و بي‎اعتنايي و اهانت به دستور حضرت رسول اعظم ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ تعبير و تفسير ندارد. حتّي در همين بابهايي كه اين احاديث را نقل كرده‎اند نيز صلوات بر «آل» را حذف مي‎نمايند! آيا اين، غير از اعلام و اعلان اينكه با تأكيد پيغمبر ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ ما مخالفت مي‎كنيم و از صلوات بر آل خوداري مي‎نماييم چه معنايي دارد. اگر كسي با آل آن حضرت دشمن باشد ولي به ظاهر معتقد به رسالت آن حضرت باشد چنين معارضه صريحي را با دستور آن بزرگوار اظهار نمي‎نمايد؟!

از مردمي كه از اقرار به علوّ مرتبه و بلندي شأن خدا و بردن اسم مبارك «العلي» ابا مي‎كنند و متعهدند كه خدا را به اين اسم به صورتي كه قرآن بر آن نازل شده نخوانند؛ چون اسم اميرالمؤمنين ـ‎عليه‎السلام‎ـ نيز علي است.(!)

بيش از اين توقع نيست اينها در اين دهن كجيها به مقام نبوت هرچه بگويند و بكنند به رهبرشان كه آن جسارت عظيم و بي‎ادبي كفرآميز را به مقام با عظمت صاحب رسالت كبري كرد نخواهند رسيد اگر او در آن موقف عظيم به مخالفت با پيغمبر خدا ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ برنخاسته بود و آن كلمه خبيثه را بر زبان نياورده بود و نگفته بود كه: هذيان! مي‎گويد يا به تعبير تصحيح شده بعض ديگر اهل سنت گفت: «غلب عليه الوجع» كه باز همان معني را مي‎دهد اگر او آن گونه با مقام نبوت برخورد نمي‎كرد، اين جسارتها از پيروانش صادر نمي‎شد كه حتي در عنوان باب صلوات كه در آن، اين احاديث را مي‎آوريد «آل» را از صلوات حذف نمايند.

هر شخص با انصافي از اين برخوردها و معارضه‎ها مي‎فهمد كه سياست، عليه اهل بيت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ چگونه عمل كرده و چگونه فضائل مسلم آنها را كتمان و از نشر احاديث آن مانع شده و به جعل وضع اخبار در شأن معاندين پيغمبر صلي الله‎عليه وآله و اهل بيت آن حضرت پرداخته است.

به هر صورت اين را با اين كه مدعي دوستي اهل بيت هستند شعار قرار داده و همه جا ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ را بدون: «وآله» مي‎گويند و مي‎نويسند! حتماً اگر يكهزارم اين تأكيدات و يك خبر بسيار ضعيف و مطعون السند در شأن معاويه و بني‎اميه و آل مروان و احترام از آنها بود به آن تمسك مي‎كردند و التزام به آن را سنت قرار مي‎دادند! اما در مورد اهلبيت رسالت وعترت پيغمبر ـ‎صلي‎الله عليه وآله وسلّم‎ـ اين اخبار معتبره را ترك مي‎نمايند همان‎طور كه روايات و احاديث آنها را ترك كرده و اخبار نصاب، خوارج، مرجئه، ظلمه و مؤيدين بدترين حكومتهاي استبدادگرِ ستمكار را در كتابهاي خود تخريج نموده‎اند.

فانا للّه و انّا اليه راجعون هذه مصيبة ما اعظمها و اعظم رزيتها في الاسلام و نعم ما قيل:

قضية اشبه بالمرزئه *** هذا البخاري امام الفئه

بالصادق الصديق ما احتج في  *** صحيحه واحتج بالمرجئه

و مثل عمران بن حطان او  *** مروان و ابن المرئة المخطئه

ان الامام الصادق المجتبي *** بفضله الآي اتت منبئه

اجل من في عصره رتبة *** لم يقترف في عمره سيئه

قلامة من ظفر ابهامه *** تعدل من مثل البخاري مئة

در اينجا تيمناً اين دو شعر را از شافعي در لزوم صلوات بر آل ـ‎عليهم‎السلام‎ـ در نمازها مي‎آوريم:

يا اهل بيت رسول الله حبكم *** فرض من الله في القرآن انزله

كفاكم من عظيم الفخر انكم *** من لم يصل عليكم لاصلاة له

و هم اين ابيات صلواتيه لطيفه را از كتاب يكي از شوافع به نام:

«رشفة الصادي 