من بحار فضائل النبي الهادي» توسلاً بهم ليجعل الله تعالي عاقبة امر خيراً و جعلني من شيعتهم و مواليهم مي‎آوريم:

يا رب صل علي النبي وآله *** ازكي الصلاة و خيرها والاطيبا

يا ربّ صل علي النبي وآله *** مالاح برق في الاباطح ادخبا

يا ربّ صل علي النبي وآله *** ما قال ذو كرم لضيف مرحبا

يا ربّ صل علي النبي وآله *** ما امت الزوار طيبة يثربا

يا ربّ صل علي النبي وآله *** سفن النجاه العز اصحاب العبا

واجعلهم شفعائنا يوم اللقاء *** في الحشر اذ يتسائلون عن النبا

بقيه اين بخش دعا:

پس از آن خطابهاي مشحون به حمد و ثنا و مسألت، صلوات بر محمد و آل محمد عليهم صلوات الله سؤال خود را چنين عرضه مي‎دارد:

«سؤال مي‎كنم خدايا از تو حاجتم را كه اگر آن را به من عطا كني ضرر نمي‎زند به من آنچه را تو از من منع كني، و اگر آن حاجت را از من منع كني و عطا نفرمائي، به من سود نمي‎رساند آنچه را كه به من عطا كرده‎اي. سؤال مي‎كنم از آتش دوزخ، آزادم سازي».

بر حسب اين قسمت از دعا بايد تمام همّ و تلاش انسان صرف اين شود كه به سعادت اخروي و نجات از عذاب و آتش دوزخ نايل شود. و رستگاري و فوز به ثواب و قرب الهي را به تمام نعمتهاي دنيا هم كه باشد نفروشد؛ زيرا دنيا و همه نعمتهايش موقت و فاني است و اقبال و ادبار آن هم مي‎گذرد آنچه كه بر آن صبر نمي‎توان نمود عذاب خدا و غضب او و فراق و دوري از رحمت اوست.

انساني كه نمي‎تواند اندكي از بلاي دنيا و ناملايمات آن را تحمل نمايد چگونه مي‎تواند بر عذاب خدا كه آسمانها و زمين طاقت آن را ندارند تحمل نمايد و چگونه از روزي كه دروصفش مي‎فرمايد:

«يَومَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَة عَمّا اَرضَعَتْ وَتَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْل حَمْلَها وَتَري النّاسَ سُكاري وَما هُمْ بسُكاري وَلكِنَّ عَذابَ الله شَديدٌ». (225)

روزي كه هر شير دهنده، كودك شيرخوار خود را وا مي‎گذارد و هر صاحب حملي، حمل خود را مي‎نهد. و مي‎بيني تو مردم را مست و حال اينكه مست نيستند ولكن عذاب خدا سخت است.

«يَوْمَ لايَنْفَعُ مالٌ ولابَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَي الله بِقَلب سَليم». (226)

«روزي كه مال و فرزند نفع نمي‎دهد مگر كسي كه با دل سالم از نفاق و حب دنيا و انحراف فكري در محضر خدا حضور يابد»

«يَوْمَ يَكُونُ النّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ وَتَكُونُ الجِبالُ كَالعِهْنِ الْمَنْفُوشِ». (227)

«در آن روز سخت مردم مانند ملخ هر سو پراكنده شوند و كوهها از هيبت آن همچون پشم زده شده متلاشي گردد»

«يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرءُ مِنْ اَخيهِ وَاُمِّهِ وَاَبيهِ وَصاحِبَتِهِ وَبَنيهِ». (228)

«آن روزي كه هركس از برادرش مي‎گريزد، و از مادر و پدرش، و از زن و فرزندش هم مي‎گريزد».

«يَوْمَ تُبَدَّلُ الاَرضُ غَيرَ الاَرضِ وَالسَّمواتُ وَبَرزُو للهِ الواحِدِ الْقَهّار». (229)

«روزي كه زمين را به غير اين زمين مبدل كنند و هم آسمانها را (دگرگون سازند)، و تمام خلق در پيشگاه حكم خداي يكتاي قادر قاهر حاضر شوند».

«وَتَري الْمُجْرِمينَ يَوْمَئِذ مُقَرَّنينَ فِي الاَصْفادِ سَرابيلُهُمْ مِنْ قَطِران وَتَغشي وُجُوهَهُمُ النّار». (230)

«و در آن روز، بدكاران و گردنكشان را زير زنجير قهر خدا مشاهده خواهي كرد و ببيني كه پيراهنهايي كه از مس گداخته آتشين بر تن دارند و در شعله آتش چهره آنها پنهان است».

«و يَوْمَ نُسَيِّرُ الجِبالُ وَتَرَي الاَرْضَ بارِزَةً وَحَشَرْناهُم فَلَم نُغادِرْمِنْهُمْ اَحَداً وَعُرِضُوا عَلي رَبّكَ صَفّاً لَقَد جِئْتُمونا كما خَلَقْناكُم اَوَّلَ مَرَّة بَلْ زَعَمْتُم اَلَّنْ نَجْعَلَ لَكُمْ مَوْعِداً وَوُضِعَ الكِتابُ فَتَري الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمّا فيهِ وَيَقُولُونَ يا وَيْلَتنا مالِ هذا الكِتابِ لايُغادِرُ صَغيرةً وَلاكَبيرةً اِلاّ اَحْصيها وَوَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً ولايَظْلِمُ رَبُّكَ اَحَدَاً». (231)

« روزي را كه ما كوهها را به رفتار آريم و زمين را صاف و بدون پست و بلندي آشكارا ببيني و همه را در صف محشر از قبرها برانگيزيم و يكي را فرو نگذاريم و خلايق را در صفي بر خدا عرضه كنند (و به كافران گفته شود) همانگونه كه اول بار شما را آفريديم باز به سوي ما امروز بازآمديد و آن معادي را كه به خيال باطل، منكر بوديد به چشم مشاهده كرديدو در آن روز، كتاب اعمال نيك و بد خلق را پيش نهند و اهل عصيان را از آنچه در نامه عمل آنهاست ترسان و هراسان بيني در حالي كه با خود گويند اي واي بر ما! اين چگونه كتابي است كه اعمال كوچك و بزرگ ما را سر مويي فرو نگذاشته جز آنكه همه را احصاء كرده است و در آن كتاب همه اعمال خود را حاضر ببينند و خدا به هيچ كس ستم نخواهد كرد».

خواننده عزيز از اين آيات وآيات ديگر، بزرگي روزي را كه در پيش داريم و خواه و ناخواه به آن مي‎رسيم، در حدي معلوم مي‎شود. بايد نجات خود را از آتش جهنم تحصيل نماييم؛ آتشي كه در اين دعا خلاصي از آن حاجتي شمرده شده است كه انسان با خلاصي در آن از هرچه ممنوع و محروم شده باشد زيانكار نيست و اگر گرفتار آن شود به هرچه دست يافته باشد و از هر لذّت و نعمتي بهره‎مند شده باشد براي او سودمند نيست.

فقط با ايمان و عمل صالح و رفتن در حصن توحيدو ولايت اهل بيت ـ‎عليهم‎السلام‎ـ و مخالفت هواو نفس امّاره، توبه، انابه، عبادت، اطاعت، عرض تذلل و تضرع، كسب تقرب به خدا وسير در طريق پيغمبر و ائمه طاهرين ـ‎عليهم‎السلام‎ـ و انجام فرائض و واجبات و ترك منهيات و محرمات، خود را از اين آتشي كه نمونه‎اي از حرارت و قدرت سوزان آن خورشيد است و: «نارُالله المُوقَدَةُ الَّتي تَطَّلِعُ عَلَي الاَفئِدَةِ» (232) است بيمه نماييم.

عقل سليم مي‎گويد: در برابر اين همه توعيد، تهديد، انذار انبيا و خصوص قرآن مجيد؛ كتاب معجز بيان وحي با وجود يقين به قيامت و معاد و حساب و جزا و عبث و بازي نبودن آفرينش انسان و اين همه مخلوقات بر شخصي كه يقين دارد و از اين همه خبرهاي انبيا كه نبوتشان به معجزات ظاهر و روشن ثابت شده است به مسأله حشر و نشر و حساب و كتاب قطع دارد، واجب است عقلاً كه خود را در مهلكه گرفتار شدن به اين آتش قرار ندهد. و چنانكه خدا دستور داده و خبرِ دنيا و آخرت او در آن است خود را بسازد.

و اگر كسي يقين نداشته باشد لااقل احتمال مي‎دهد؛ چون يقين به خلاف، براي هيچ صاحب عقل سالم حاصل نخواهد شد و هيچ عاقلي نيست كه بتواند عالم غيب و دعوت انبيا را به طور جزم انكار نمايد و احتمال صحت و صدق دعوت آنها را ندهد.

اگر چند هزار سال قبل كه وجود ميكروب و موجودات ذرّه بيني يا بسياري از منظومه‎ها و كهكشانها كشف نشده بود، كسي احتمال آنها را مطرح مي‎كرد، چه بسا افرادي كه در عقل، كم مايه بودند به طور جزم آن را نفي كرده و منكر مي‎شدند. امّا عقلا و ارباب منطق مي‎گفتند: «ذره في بقعة الامكان» احتمال و امكان آن قابل نفي نيست.

اكنون هم بسياري از چيزهاست كه بشر در كاوشهاي علمي وفنّي خود از آنها جستجو دارد با اي